سلام
این روزها عزا داریم
سعی میکنم بیشتر از مسایلی که شاید روزی خاطره بشه بنویسم و انتخاب کنم
ممنونم از شما
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 11:20 توسط سید
امام جمعه مشهد: اگر 70 ميليون نفر به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم
تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت
جمعه، ۱۲ تير، ۱۳۸۸
امام جمعه مشهد گفت: در مقابل تهاجم دشمنان به ولايت، مرد و زن اين مملكت به
اندازه سر سوزني كوتاه نخواهند آمد.
به گزارش ايسنا حجتالاسلام والمسلمين
سيداحمد علمالهدي، در خطبههاي نماز جمعه امروز مشهد كه در رواق امام خميني(ره)
حرم مطهر رضوي برگزار شد، با تبريك ولادت با سعادت حضرت امام جواد(ع)، پيرامون
مساله ولايت در شيعه، تصريح كرد: گرايش شيعه به مساله امامت يك گرايش صرفا عاطفي
نيست بلكه اين مساله مبناي مستحكم و متقني دارد و اكنون نيز مساله ولايت فقيه كه در
ادامه جريان امامت است، داراي مبناي كلامي، فقهي و اعتقادي است.
علمالهدي،
از به امامت رسيدن امام جواد(ع) در دوران كودكي به عنوان گواهي در انتخابي نبودن
امر امامت و ولايت ياد كرد.
اين عضو مجلس خبرگان رهبري ضمن اشاره به مباحث
پيشآمده پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، تصريح كرد: اعتقاد ما اين است كه
مشروعيت دولتها با تنفيذ حكم از سوي مقام ولايت صورت ميگيرد به طوري كه نه تنها
24 ميليون راي كه اگر 70 ميليون نفر نيز به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم
تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت.
وي ادامه داد: صاحب
اصلي اين مملكت، امام زمان(عج) است و نماينده ايشان است كه ميگويد مشروع و نامشروع
كيست و اينگونه نيست كه فردي بيتوجه و بيسواد بيايد و بگويد دولت مشروع نيست.
بنابراين بايد از او پرسيد كه چرا ميگويد مشروع نيست؟ چون اين فرصت را به دست
نياوردهايد که منافعتان را دنبال كنيد؟
علمالهدي در خصوص شأن و جايگاه
شوراي نگهبان نيز تصريح كرد: شوراي نگهبان يك اداره و فقيه آن مديركل آن اداره نيست
كه كسي بخواهد بگويد آن را قبول دارم يا ندارم.
وي افزود: سيره عملي حضرت
امام خميني(ره) حجت را بر همه تمام كرده است و كسي كه خودش را نخستوزير و يار
امام(ره) ميداند و ميگويد كه به ايشان نزديك بوده است، چرا شوراي نگهبان را زير
سوال ميبرد.
امام جمعه مشهد ادامه داد: اگر حقيقتا امام(ره) را قبول
داريد، به صحيفه نور، جلد 14، صفحه 128 مراجعه كنيد و ببينيد كه امام(ره) فرموده
است«كسي حق ندارد در مصاحبهها و نطقهاي خود به شوراي نگهبان توهين و آن را تضعيف
كند.»
وي اظهار كرد: همچنين امام(ره) در همين جلد از صحيفه، در صفحه 232
فرمودهاند، اگر كسي بخواهد به مردم بگويد شوراي نگهبان كذاست، اين فرد فاسد است و
به عنوان مفسد فيالارض بايد تحت تعقيب قرار بگيرد.
ایسنا
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:3 توسط سید
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:15 توسط سید
|
آقای
خامنه ای! بازداشت یک معلول قطع نخاعی نشانه اقتدار است یا نشانه ضعف؟ من میانه خوبی با اصلاحطلبان ندارم ولی
آنجا که پای مسائل انسانی به میان میآید نمیتوانم سکوت کنم.
بازداشت و شکنجه یک
فرد معلول و بیمار که حتی قادر نیست دو قدم راه برود و یا یک جمله حرف بزند واقعا
عملی غیرانسانی و شرمآور است. هر کس ذره ای انسانیت و شرف و جوانمردی در وجودش
باشد مراعات حال افراد معلول و ناتوان جسمی را میکند ولی رژیم در حال سقوط و مفتضح
ولایت وقیح این حرفها حالی اش نیست. مثل حیوان درنده حمله میکند و به کسی هم رحم
نمیکند.
صد رحمت به شمر و یزید! آنها لااقل کاری به زین العابدین بیمار
نداشتند.
ارسال شده توسط ملا حسنی در 8:36
AM
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:11 توسط سید
|
http://jun10.yourclicksearch.com/index.php?url=wsfySqll79w5AejM8YPx
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 7:29 توسط سید
هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینیست
که مزدگور کن از بهای آزادی
آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبهام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن
2009) با بیبیسی دربارهی مشاهدات شخصیام در مورد قتل وحشیانهی ندا آقاسلطان،
روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر
شده است.
همانطور که در مصاحبهام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانهای برای
کتمان حقیقت در برابر این جنایت بیرحمانه از طرف دولتی میرفت که بنیادش بر دروغ و
ظلم است. در این مصاحبه پیشبینی کردم که گفتههای مرا کتمان می کنند. که اتهامات
بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر
معصوم و دهها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بیکفایتی خود را بپذیرد، سعی
دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر
بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند،
تحت فشار گذاشتهاند. پدر 70 سالهام را که استاد دانشگاه و چهرهی ماندگار است،
احضار کردهاند بیآنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را
کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام میداد. سعی کردم یک قربانی را نجات
بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانههای دولتی ایران مخدوش میکردند، بر آنچه
شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیستهام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین
پزشکانی بودم که در فاجعهی هولناک زلزلهی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در
کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانهی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار،
در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم
که وارد چه ماجرایی میشوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و
شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستانها، مقالات
و گفتههای مرا بخوانید، پی میبرید که همواره از حقوق بشر دفاع کردهام و همواره
بهایش را پرداختهام.
همواره کوشیدهام زندگی صادقانه و شریفی داشته باشم و
هرگز به ارزشهایم خیانت نکردهام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و
بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان
است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همهکارم را مطابق وجدانم انجام
دادهام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت
و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد میکنم که
فقط و فقط حقیقت را دربارهی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی
ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء
مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که
خونهای بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت
آهنین بر عراق حکومت میکرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی
ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال میبرد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را
مخدوش کرده، که ادعا میکند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا میکند که در
زندانهای ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتابها، اطلاعات،
رسانهها و مطبوعات ایران اعمال نمیشود، و وانمود میکند به حقوق شهروندی از جمله
حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین
احترام میگذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از
راه چشمهای اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را
باور نخواهد کرد و درک میکند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل
به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن
حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که
بیگناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئهی جهانی بودهاند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر
تحت تعقیب قرار نمیگیرند؟ یا شاید باید بیکفایتی و بیتفاوتی غیرنظامیان مسلحی را
مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به
بیعدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار
گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت
میماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسلهای آیندهمان به جا
بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی
دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک
و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه میخواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و
عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از
دلاوریشان سهیم کنند.
بر خود میبالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را
کردهام که هر انسان شریفی انجام میداد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفتهام.
درست همانگونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزادهای انجام میداد،
و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش
ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه
2009
نویسنده :
آرش حجازی ; ساعت
۱:٠۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٢
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 7:24 توسط سید
|
یکی بود یکی نبود.چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد. |
|
مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.
چوپان، هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ.... مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. |
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. هنوز
چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم
دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است..
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان
چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب
چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند..
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان.
دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت
بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به
آنها سپرده باشید...
ممنون عاطفه ...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 6:34 توسط سید
|
سلام
۱- نسرین عزیز پدر بزرگش فوت شده تسلیت میگم ...
۲- دارم میرم تبریز شهری که همیشه بعد از انزلی دوستش داشته و دارم ...۲ روزی تعطیلیم ..
* ما ازادیم دوست داشته باشیم یا نه
من از طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد بطرز وحشتناکی بدم میاد لطف کنند و اینجا نظری نزارن ممنون
۳-راستش چند تا از دوستان نوشتند که چرا بحث انتخاباتی نوشتم و حذف کنم
اینجا وبلاگ هست جایی که ما مینویسیم شاید روزی بخونیم
من به هیچ کسی بی ادبی نکردم نه در این چند روز نه در گذشته
تازه فهمیدم خدا کجا ها نیست
خدا در کنار ظالم نیست
خدا در دل کافر نیست
خدا در وجود کسی که بچه را گول میزند تا همشهری خودش را بزند نیست
قدما میگفتند وقتی سربازان عراقی را دستگیر میکنیم میگویند : به ما گفته اند ایرانی ها نجس هستند
نماز نمی خوانند
میگفتند برای نجات اسلام به ایران حمله میکنند
من در عراق بودم
به چشم خود نجف را دیدم که سرباز عراقی بود و مراقب امریکایی
منه در مرز عراق توسط مامور آمریکا بازرسی شدم
آنها از جوانان ایرانی میترسیدند
من زبانم سرخ است و سرم سبز
من از چی بترسم؟
نه زن دارم نه بچه
نه شغل دولتی
نه بدهکارم نه طلبکار
من ۲۷ سال درویشی زندگی کردم
من ۲۸ ساله ام
در سنی که باید رشد کنم
باید رشد میکردم
من سرباز بودم
۱۸ ماه با یک دست لباس خوابیدم
من مهران نبودم اما مهران را دیدم و یک شب در مهران مرز عراق خوابیم
پادگان ما کمی از مهران نداشت
ما آزادیم
من حسینم
باید آزاد باشم
من خلاف نمیکنم
سعی میکنم سالم باشم
اما زیر بار زور نمیرم
میگیرن ؟ میزنن؟ میکشن؟ میکنن؟ چی میتونن بکنن
من کاشمر بودم جای که سال ۸۰ ساعت ۱۰ شب به بعد میگفتند کسی حق نداره بیرون باشه
من سختی کشیدم
اما الان هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
به دلایل زیاد
اگر یک ستاد از جانب بزرگان تشکیل بشه ثبت نام میکنم
مگر نمیگیم چو ایران نباشد تن من نباد؟؟؟
من حسینم . سید هم هستم . من هوشیارم من کربلا بودم
مگر میشود عباس را دیدو خفه بود؟؟ به چه دلیل مصلحت؟ برای اینکه مادرم نگران است؟ مکادئرم یک جوان خفه نمیخواد
مادرم یک جوان شاد باید بخواد
کدام ما شادیم؟
جناب بسیجی شما شادی؟
یعنی وقتی تو با افتخار تعریف میکنی که در رشت مردم و میزدی تا شورش و خنثی کنی
شادی؟
شاد میشی؟
این خوبه؟
در ضمن جناب بزرگان مملکت اسلامی ما
منه جوان با افتخار میگم میمیرم ذلت نمیپزیرم
از چی بترسم؟
ترس و بنده خدا بودن؟
مگه من خدا ندارم؟ مگه خدای من ضعیفه
به یکی گفتند سیگار روشن کن تا گرم بشی
گفت مگه من خدا ندارم؟؟؟ یعنی سیگار تو گرمت میکنه اما خدای من نمیتونه گرمم کنه؟
هی عمو تو که میخوای منو بترسونی
تو که هی تهدید میکنی
خزعلی ساکت شد؟ ابطحی تنبیه شد؟ موسوی بد شد؟ خاتمی چی ؟؟ رهنورد چطور؟
ما کوچکیم! جوانیم ! اما ما ایرانی هستیم
ما از خون بزرگانیم
از چی بترسم؟؟
دوست دارم یکی بهم اینو بگه !
هی طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد
شما توضیح بدین
یه جوون باید بترسه؟
اعتقاد به خدا مانعه ترسه منه !
من داغ یک آخ را بر دل تمام کسانی که عوام میفریبند میگزارم
ننگ بر کسانی که از هر حربه ای استفاده میکنند برای عوام فریبی
من به جستجو ادامه میدم
و سعی میکنم بدونم
تا اگر فردا روز طفلی پرسید چرا اینگونه ایم بگم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:38 توسط سید
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:33 توسط سید
|
همزمان با حضور رئيسجمهور، استاد و دانشجوي سابق دانشگاه علم و
صنعت در اين دانشگاه، خاطرات همراهي با او براي بسياري از دوستان و
همدورهايهاي وي زنده شده است.
به گزارش خبرنگار «تابناك»،
دانشآموختگان دانشگاه علم و صنعت، خاطرات تلخ و شيرين جالبي از دوران درس
خواندن با محمود احمدينژاد، حضور موفق او در تيم فوتبال دانشگاه و نيز
تدريس او در دانشكده عمران دارند، اما شايد پررنگترين خاطرات، مربوط به
حضور فعال احمدينژاد در تشكل باسابقه انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت
باشد.

حضور احمدينژاد در علموصنعت-1386
حتي گفته ميشود يكي از اعضاي اين انجمن
اسلامي در زماني كه برخي اختلاف سليقهها در اين تشكل وجود داشته، هنگامي
كه احمدينژاد قصد بر هم زدن جلسه سخنراني هادي غفاري را داشته به او سيلي
زده است.
زماني كه حجتالاسلام هادي غفاري از سوي طيف ديگري از
انجمن اسلامي براي سخنراني دعوت شده بود، احمدينژاد نسبت به توليد
جورابهاي نازك «استارلايت» ـ كارخانه منتسب به هادي غفاري ـ انتقاد
ميكند، اما غفاري ميگويد: من براي سخنراني آمدهام، نه مناظره.
گويا در اين زمان بود كه عضو انجمن اسلامي با احمدينژاد درگير شده و مانع اقدامات او شده بود.
ده
روز پيش هفتهنامه «شهروند امروز» در مصاحبهاي با يكي از اعضاي وقت
دانشگاه علم و صنعت، ابعاد ديگري از فعاليتهاي سياسي رئيسجمهور كنوني در
دانشگاه را توضيح داد.
وي كه ورودي سال 62 دانشگاه علم و صنعت است،
از چگونگي هدايت انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت توسط محمود احمدينژاد
ميگويد و ديدگاههاي خاص او را روايت ميكند. او ميگويد كه احمدينژاد
پس از كنار رفتن جريان متبوعش از انجمن گفته بود: «ميرويم و برميگرديم
اما در يك جايگاه بالاتر».
به گفته وي، در سال 66 يك سري از
دانشجويان تحت عنوان دانشجويان رزمنده، يك انتخابات جدا برگزار كردند كه
حدود هزار نفر هم در آن انتخابات شركت و شوراي مركزي جديدي را انتخاب
كردند. دفتر انجمن را هم رفتند و گرفتند. مديريت وقت هم از اين گروه جديد
حمايت كرد؛ اما گروه آقاي احمدينژاد ما را غيرقانوني ميدانست و مهر
انجمن را تحويل نميداد و حتي تا يك سال با مهر انجمن، بيانيه هم صادر
ميكردند.
گروه آنها متشكل از آقاي احمدينژاد و آقاي علياحمدي
بود. آقاي هاشمي ثمره آن زمان ديگر عضو انجمن نبود؛ ولي به نوعي نقش
ايدئولوگ را براي آنها بازي ميكرد و در مسجد دانشگاه برايشان سخنراني هم
ميكرد، هرچند اختلاف سنياش با آنها بسيار كم و جوان بود.

احمدينژاد و اعضاي دفتر تحكيم وحدت در محضر امام-1358
عضو سابق انجمن اسلامي علم و صنعت ميافزايد:
آن زمان دو گرايش در دانشگاه وجود داشت؛ يك نماينده امام در دانشگاه بود و
يك نماينده آيتالله منتظري، قائممقام رهبري. مرحوم قدوسي، نماينده
قائممقام رهبري در دانشگاه علم و صنعت بودند. تيم آقاي احمدينژاد با
آقاي قدوسي هماهنگ بود. آنها با جريان خط امام و دفتر امام در دانشگاه
زاويه داشتند و در مقابل ميگفتند كه كاملا بايد هماهنگ با نماينده
قائممقام رهبري حركت كنند.
وي درباره موارد اختلافي دو طيف انجمن
اسلامي علم و صنعت ميگويد: مثلا در سال 65، بحث طرح اعزام شش ماهه
دانشجويان به جبهه مطرح شد. آنها در انجمن، مخالف اين طرح بودند و
ميگفتند كه دانشگاه يك سنگر است و جبهه يك سنگر ديگر و بنابراين لازم
نيست همه دانشجويان را به جبهه بفرستيم. اگر اطلاعيههاي آن زمان آنها را
پيدا كنيد، ميبينيد كه اصلا آنها موافق ايده «جنگ همهجانبه» نبودند و با
اين ديدگاه زاويه داشتند.
در ماجراي 99 نفر و مخالفت با آقاي
ميرحسين موسوي، آنها هم با مخالفان آقاي موسوي و دولت همراه بودند. در
بيانيههاي آنان بحث مولوي و ارشادي آمده بود و آقاي احمدينژاد و دوستانش
معتقد بودند كه حكم امام صرفا جنبه ارشادي دارد و نه جنبه مولوي. بر همين
اساس آنها خيلي با آقاي آذري قمي احساس نزديكي ميكردند. در سال 66 كه بحث
«فقر و غنا» مطرح شد هم آيتالله قدوسي در مسجد دانشگاه سخنراني كرد و گفت
كه ما در اسلام چيزي به نام جنگ فقر و غنا نداريم. امام اما گفت كه جنگ ما
جنگ فقر و غناست. آن زمان اين آقايان هم از همان موضع حمايت ميكردند.
جالب است كه اين دوستان امروز خودشان بحث فقر و غنا را مطرح ميكنند. گويا
شرط زمان و مكان و بلوغ سياسي اقتضا ميكند كه آنها ديدگاهشان را تغيير
بدهند.
وي که از نزديك در آن دوره با احمدينژاد و دوستانش كار
كرده، درباره روحيات و خصوصياتي که آنها از آن زمان حفظ كردهاند،
ميگويد: آنها يك ويژگي روشن از قديم داشتند و آن اين بود كه كسي را به
راحتي در تيم خودشان راه نميدادند. اين ويژگي در آنها بارز بود. بايد
كاملا مطمئن ميشدند كه يك نفر مثل خودشان فكر ميكند و پايبند به آنهاست
تا وارد مجموعه خودشان بكنند. تحقيق و بررسي هم كه ميكردند، باز احتياط
ميكردند. آنها اين روحيه را هنوز حفظ كردهاند و قابل پيشبيني هم بود.
براي همين هم من قبل از تشكيل دولت جديد گفتم كه امكان ندارد آنها فردي را
از كابينه قبلي حفظ كنند. آقاي رحمتي هم اگر حفظ شد، دليلش آن بود كه در
گذشته رابطه نزديكي با هم داشتهاند و زمان انقلاب فرهنگي، گويا در جهاد
دانشگاهي با هم رفيق و در يك تيم بودهاند. آنها اعتقاد داشته و دارند كه
بايد كاملا بسته حركت كنند تا موفق شوند. اين دوستان ولي يك ويژگي مثبت هم
دارند و آن اين است كه در تيم خودشان كاملا هواي همديگر را دارند و اين
ويژگي براي كار اجرايي خيلي مثبت است. مشكل آنها اين است كه تيمشان چندان
قوي نيست، وگرنه اين خيلي خوب است كه همديگر را خيلي خوب حمايت و پشتيباني
ميكنند.

احمدی نژاد در تیم فوتبال علم و صنعت سال 1354
گفتني است، تاکنون چهرههايي چون مجتبي
هاشميثمره، مسعود زريبافان، صادق محصولي و علي علياحمدي که از دوستان
دوران دانشجويي دکتر احمدينژادند، کمتر درباره آن دوره سخن گفتهاند که
روايت خاطرات آن دوران از زبان آنان، ميتواند بسيار شنيدني باشد
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=1634
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:57 توسط سید
|