تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


تاجر و ماهیگیر

 

این و واسه اونایی مینویسم که عشقشون مال دنیاست

 

فقط میگن کار کار کار         برای     پیشرفت

 

من نمیگم کار بده

اما هر چی اندازه داره   

 

 

 

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

ماهی گیر: مدت خیلی کم.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟

ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.

اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی

بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال

ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.

ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟

 

 

تاجر: اون وقت باز نشسته می شی،

می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی

 

 

 

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386  توسط سید  |

 

...

 

 

 

معجزه ایمان

 

در جستجوی انصاف

                 تا پشت کوه قاف

                                    سفر کردم

معدوم بود

              آنچه گمان کردم

                              مکتوم مانده است

اما مروت این گوهر نایاب

                         یا لامحاله ،

                                          کمیاب

در هر کتاب

           گرچه کتابی نیست

                          منسوخ گشته بود .

 وکاخ عدل

           از جور بانیان ستم کوخ گشته بود

 

                     *

 

ایمان مگر به معجزه میماند

     وزنه به روی هیچ

                جز هیچ

                       هیچ بنایی را

                                     بنیان نمی توان کرد

این معجزه ست، معجزه ایمان

                                      که ایمان را

با صد هزار ترفند

                  ویران نمیتوان کرد .

 

 

..........تا رهایی

                           حمید مصدق

سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

حکایت

 

حکایت

 

لقمان اربابی داشت که بسیار به لقمان احترام میگذاشت ارباب چندان شیفته شخصیت معنوی لقمان بود که با او چون دوست عزیزی رفتار میکرد روزی خربزه ای را پاره کرد و برای لقمان برد و از او خواست تا از او بخورد لقمان که اربابش را خوب می شناخت و میدانست که همیشه او را مورد لطف و محبت خود قرار میدهد مشغول خوردن خربزه شد ارباب نشسته بود و قاچ های خربزه را یکی یکی به لقمان میداد و لقمان با اشتها از آن میخورد .

    او چنان با میل و اشتها میخورد که دهان ارباب آب افتاد و یکی از قاچ ها را برداشت و در دهان گذاشت اما ناگهان چهره اش در هم رفت و خربزه را تف کرد و گفت:

    آه گلویم سوخت، خربزه به این تلخی را چگونه خوردی ؟

لقمان که خود نیز از تلخی خربزه ها در عذاب بود اما به روی خود نمی آورد پاسخ داد :

ـــ ماهها و سالها تو به من غذاهای شیرین و گوارا و مطبوع دادی اینک که یکبار تلخ شده آیا سزاوار است من آن را بخورم و اعتراض کنم ......؟      

 

شنبه بیست و ششم خرداد 1386  توسط سید  |

 

از خدا

 

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند

 کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق
خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب
 لباسی که می خواستی بپوشی.
وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که
 بایستی و به من بگویی:سلام؛اما
تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک
 صندلی بنشینی. بعد دیدمت
که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت
 تلفن کردی تا از آخرین شایعات
ا خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با
 من حرف بزنی.متوجه شدم
قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به
 سوی من خم نکردی. تو به
خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون
 را روشن کردی.نمی دانم
تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی
 آن می گذرانی؛ در حالی که
درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو
 در حالی که تلویزیون را نگاه
می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از
 آن که به اعضای خوانواده ات
شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من
 همیشه در کنارت و برای کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با
 دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.
 خیلی سخت است که یک مکالمه
یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز
 کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت
 دارم. روز خوبی داشته باشی...
 
 از طرف...دوست و دوستدارت:خدا
 
 
ممنونم از مینای عزیز

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386  توسط سید  |

 

حکایت خطر کردن

 

 

از خر چنگ بیاموزیم

 

 

خرچنگ دریایی لاک ضخیمی  بر پشت دارد که اندامش را محافظت میکند ، این جانور با داشتن این لاک که جسم او را محبوس کرده است نمیتواند رشد کند ، تنها با دور انداختن این لاک است که میتواند رشد کند و بزرگتر شود وقتی خرچنگ دریایی لاکش را از خود جدا میکند در حقیقت سپر خود را از دست میدهد و آسیب پذیر میشود زیرا تا لاک تازه بر پشتش نروید پوستی نازک و صورتی اندامش را می پوشاند که قدرت حفظ او را در برخورد با تخته سنگها و جانوران دیگر ندارد . به عبارت ساده تر او به خاطر رشد بیشتر مایل است زندگی خود را به خطر بیاندازد  ..

 

خطر کنید و با شگفتی شاهد رو آوردن بخت و اقبال به سوی خود باشید ، و ببینید که چگونه باران نعمتهای خداوندی بر شما خواهد بارید .

 

 

قانون طبیعت :

 

قانون طبیعت این است که اگر به انتظارش بنشینید در انتظارتان نگه میدارد و اگر چشم به راه زمانهای مناسبی بمانید و اقدامی نکنید زندگی نیز از شما روی میگرداند و در نتیجه روزگارتان از نشاط و سر زندگی تهی و از رخوت و کسالت سرشار خواهد شد .

 

 

دیوید سی بری

 

اشتیاق در هر وضعیتی بهترین پشتیبان است .

 

ریچارد باکستر

 

برای بدست آوردن آرزوهاتان، راهی جز توانگری ندارید .

 

ضرب المثل فارسی

 

سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش .

 

لوگان اسمیت

 

در دنیا دوچیز وجود دارد :

اول بدست آوردن آنچه آرزوی ماست

و

دوم بهره جویی و لذت بردن از آن است

و

تنها افراد دانا  به مورد دوم توجه دارند و آنرا در می یابند .

 

امـــــــــــــــر ســـــــــــــون

 

اگر ما تمام جهان را در پی شادی و موفقیت در نوردیم جز در درون خودمان نخواهیم توانست  آنرا در یابیم .

 

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386  توسط سید  |

 

شیطان - خدا

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و
خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"



زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.
آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود.

بله شيطان آنجاست که وجود ما از خدا دور ميشود تا به شيطان و گناه نزديکتر شود. مفهوم شيطان را خود ما خلق ميکنيم و بستر آن بی خدايی است

شنبه نوزدهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

خدا یا ... !

هر روز سکوت را تمرین کنید

 

خدایا  !

به تو محتاجم

به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم

نه لذت ، نه جاه ، و نه قدرت

من تو را میخواهم ، فقط تو را

تــــورا !

 

وقتی خدا مطمئن شد شما واقعا به او نیاز دارید و نه هیچ کس دیگر

 خودش را بر شما آشکار میکند .

 

 

 

خــــدایا !

تو را دوست دارم !

می خواهم تو را بیشتر و بیشتر دوست داشته باشم !

می خواهم تو را بیشتر از هر چیز در دنیا دوست داشته باشم !

می خواهم تو را تا سر حـــد سر مستـــی و شوریدگی دوست بدارم !

عشق و ایمانی ناب ...

در خور درگاه  نیلوفرینت ...

به من عطا کن !

 

و

 

چنان متبرکم گردان

که توهمات سحرانگیز  این دنیا نتواند مرا به گمراهی بکشاند !

چنان متبرکم کن

ای استاد مبارک

 

که وسیله ی تو در راه کمک و التیام بخشیدن در این دنیای پر درد و رنج باشم !

 

 

 

 

وقتی دعایی از یک قلب آکنده از عشق  باشه چشمار و لبریز اشک میکنه  !!!

 

 

 

آمیــــــــــــن یا رب العالمین

 

 

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

جوانمرد

 

خشنودی خدا

 

 

 

 

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند .

 

دروازه بهشت باز شد و فرشتگان پیش از هر کس جوانمرد را فرا خواندند تا وارد بهشت شود.

 

بهشتیان اعتراض کردند که مگر جوانمرد چه کرده که باید پیش از دیگران به بهشت برود ؟

 

فرشته ها گفتند نمیدانید چه کرده ، خداوند به همه فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت .

اما  نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید . شما نبودید و نمیدانید که او با شفقتش چه میکرد .

 

او بود که شب و روز برای مردم دعا میکرد و می خواست بجای مردم بمیرد تا هیچ کس ظعم مرگ را نچشد . او بود که میخواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند ، او بود که از خدا خواهش میکرد به جای همه مجازات شود تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند  .

 

حالا بهشت و نوبت اولین ، کمترین چیزیست که باید به او داد .

 

جوانمرد ، اما بهشت و نوبت اولین را هم قبول نکرد ، او از میان تمامی پاداشها تنها خوشنودی خداوند را برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید .

 

 

 

.... راهی که به بهشت میرود نزدیک است ....

 

...  من به آن راه دور دست میروم ، راهی که تنها به خدا میرسد ....

عرفان نظر آهاری

 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

عدم مقاومت

گزیده ای از کتاب 4 اثر از فلورانس اسکاول شین

 

در برابر شریر مقاومت نکنید . مقلوب بدی نشوید . بدی را به نیکویی مغلوب سازید .

 

در روی زمین چیزی نیست که بتواند در برابر کسی که هیچگاه مقاومت نمیکند بایستد .

 

در برابر دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید . از این طریق مهمات او را از چنگش میربایید و تیر های او را به برکات بدل میکنید .

 

..... یک عبارت تاکیدی قوی ......

 

هر انسانی حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من .

 

پس مخاصمه را ترک کن پیش از اینکه به مجادله برسد .

 

زندگی یک آینه است ، و ما در دیگران بازتاب چهره خود را می بینیم .

 

 

هر روز باید تکرار کرد .....

 

 

من

کاری دارم عالی

به شیوه ای عالی

با خدمتی عالی

برای پاداشی عالی

 

 

                                       قانون عدم مقاومت

 

شنبه دوازدهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

راز و نیاز

سلام

راستش میگن وقتی کسی در مورد مسئله یا موضمعی خاص مطالعه زیاد میکنه صاحب نظر میشه

اما من میخوام بدونم اون کسایی که در مورد خدا مطالعه میکنن هم صاحب نظرند

آخه مگه خدا خودش نگفته که در مورد من زیاد فکر نکنید که دیوونه میشین

حالا میخوام بدونم که واقعاً جایی هست که خدا نباشه ؟

اگه هست کجاست

اگه میگین نیست پی چرا بعضی ها دنبال اثبات خدان

کسایی که در باره خدا فکر میکنن لطف کنن و منو راهنمایی کنن

کدوم نظریه پردازی در باره خدا نظر درست و کاملی داده ؟

چرا مسیحی ها با خدای خودشون راحتتر از مسلمونان

اصلا اگر بحث خدا این وسطه چرا میگین مسیحی و مسلمون ؟

اوشو میگه .....

« اگر آنچه من می گویم در زندگی تو تبدیل به واقعیت شود ، چه کسی اهمیت میده که آیا تو واژه های مرا به یاد سپردهای یا نه ؟

درستش این است که تو این واژه ها را به یاد نسپاری . به یاد سپاری واژه خود نوعی مانع است . بگذار تا فقط معنای ناب آنها در عمق وجودت رخنه کند – جایی که هیچ واژه ای به آنجا   نمی رسد ، جایی که فقط می توانند وارد شوند . »

                                                   « اشــــو »

پس به امید آنروز که همه مرید واقعی خداوند باشیم و بس ............

شنبه دوازدهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

شیطان

شیطان از کار خود دست می کشد

 

 

به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا خار زد که میخواهد از کار خود دست کشیده و وسایلش را به فروش بگذارد

او ابزارهایش را به شکل چشم گیری به نمایش گذاشت این وسایل شامل خود پرستی ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز ، حسادت ، قدرت طلبی و دیگر شرارتها بود . ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر میرسید ، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آنرا ارزان بفروشد .

 

کسی از او پرسید : (( این وسیله چیست ؟  ))

شیطان گفت : این نو امیدی و افسردگی است

آن مرد با حیرت گفت : چرا اینقدر گران است .

 

 

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد :

چون این موثر ترین وسیله من است ، هر گاه سایر ابزارم بی اثر میشوند ، فقط با این وسیله میتوانم در قلب انسانها رخنه کنم و کاری را به سر انجام برسانم . اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نا امیدی و دلسردی وا دارم ، میتوانم با او هر آنچه میخواهم بکنم .

 

من ای وسیله را در تمام انسانها بکار برده ام ، به همین دلیل اینقدر کهنه است .

 

راست گفته اند که شیطان دو ترفند اساسی دارد ....

یکی نا امیدی ، که به این طریق نمی توانیم برای دیگران مفید باشیم .

 

و ترفند دیگر تردید افکندن در وجود ماست ، تا ریشه ایمانمان که ما را به خدا متصل میکند ، گسسته شود .

 

پس مراقب باشید فریب این دو ترفند را نخورید ....

 

جی پی واسوانی

جمعه یازدهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

راز

تو رازی و ما راز

 

پرده اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت .

رازی به اسم درخت ، پرنده ، .... ، رازی به اسم انسان .

رازی به اسم هر چه که میدانی .

و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد .

آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید .

در این سوی رازناک پرده ، آدمیان سه دسته شدند .

گروهی گفتند هرگز رازی نبوده ، و پشت به راز و زندگی زیستند .

 

خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت .

 

********************

 

گروهی دیگر گفتند رازی هست اما عقل و توان نیز هست ، ما رازها را می گشاییم ،

 

و خدا گفت : توفیق شما را باد به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت . اما بترسید در اولین راز وا بمانید .

 

********************

و گروه سوم اما : سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند : در پس هر راز ، رازی است و در دل هر راز ، رازی جهان راز است و تو رازی و ما راز .

تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت .

 

خـــدا گفت نام شما را مومن میگذارم و خود، شما را راه خواهم برد دستتان را بمن دهید .

 

آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنها را از لابلای رازها عبور داد و در هر عبور رازی گشوده شد .

 

و روزی فرشته ای  در دفتر خود نوشت :

 

زندگی به پایان رسید .

 

و نام گروه اول از میان آدمیان خط خورد .

 

گروه دوم در گشودن راز اولین وا ماند .

 

و

 

تنها

 

آنان که دست در دست خدا دادند از هستی رازناک به سلامت گذشتند .

 

عرفان نظر آهاری  

پنجشنبه دهم خرداد 1386  توسط سید  |

 

رضا صادقی

 

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

 

 



 

یکشنبه ششم خرداد 1386  توسط سید  |

 

آغاز انسان

 

از بهشت که بیرون آمد داراییش یک سیب بود سیبی که به وسوسه آنرا چیده بود ،

و مکافات این وسوسه هبوط بود .

فرشته ها گفتند : تو بی بهشت میمیری زمین جای تو نیست زمین همه ظلم و فساد است .

انسان گفت : اما من به خودم ظلم کرده ام زمین تاوان ظلم من است .

اگر خــدا چنین میخواهد پس زمین از بهشت بهتر است .

خــدا گفت : برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین میگذرد زمین آکنده از شر و خیر آکنده از حق و باطل ، از خطا و از صواب ، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شود تو باز خواهی گشت و گر نه ....

فرشته ها گریستند .

 

 

امـــــا ، انسان نرفت . انسان نمیتوانست برود ، انسان بر درگاه بهشت وا مانده بود . میترسید و مردد بود

و  آنوقت خـــــدا چیزی به انسان داد .

چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه وا داشت .

انسان دستهایش را گشود و خـــدا به او (( اختیـــار )) داد .

خــــــدا  گفت : حال انتخاب کن زیرا تو برای انتخاب کردن آفریده شدی . برو و بهترین را برگزین که بهشت ، پاداش به گزیدن توست .

عقــــل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد ، تا تو بهترین را برگزینی .

و آنگــــاه انسان زمین را انتخاب کرد ، رنج و نبرد و صبـــوری را .

 

و این آغاز انسان بود .........

 

                         عرفان نظر آهاری

شنبه پنجم خرداد 1386  توسط سید  |

 

سوال

پنج مسئله را از هفتصد عالم پرسیدم

همه یک جواب دادند :

عاقل کیست ؟

آنکه دل به دنیا نبندد .

زیرک کیست ؟

آنکه دنیا مغرورش نکند .

بی نیاز کیست ؟

آنکه به آنچه خدا داده رضایت دهد .

فقیر کیست ؟

آنکه دایم در فکر زیاد کردن است .

بخیل کیست ؟

آنکه حق خدا را ندهد .

 

 

فیلسوف مصری

 

چهارشنبه دوم خرداد 1386  توسط سید  |

 

ازدواج در ضرب المثل های جهان

 

http://i12.tinypic.com/5yufjgl.jpg

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

٢ - مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

۴- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يوناني )

٥- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

٦- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

١٠ -داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )

١٣- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )

١٥- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)

١٦- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )

 

 

 

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)

٢٨- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

 

 

 http://i12.tinypic.com/6agr128.gif

٣٤- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )

٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)

٣٩- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

٤٠- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)

٤١- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )

٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )

٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

٤٥- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)

٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )

 

 

  http://i10.tinypic.com/5yrlert.jpg

٤٨- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

٤٩- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

٥٠- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )

٥١ – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)

٥٢ – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )

٥٣ – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )

٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )

٥٥ –  ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

٥٦ – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )

٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

٥٨ – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )

٥٩ – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )

 

 

 

 

 

 

سه شنبه یکم خرداد 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin