تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


رها کن و به خدا بسپار

 

 

      

 

 

مرد ثروتمندی همیشه مضطرب و نگران بود .

گرچه او از مال دنیا همه چیز داشت ، اما قلبش شاد نبود .

 

این مرد خدمتکاری داشت که میدانست چگونه به خدا توکل کند .

 

یک روز هنگامی که مرد خدمتکار متوجه شد اربابش تا سر حد مرگ مضطرب و نگران است ، به او گفت :

 

ارباب  !  آیا این حقیقت ندارد که خداوند جهان را پیش از آن که شما در آن زاییده شوید میگرداند ؟

 

ارباب گفت بله ...

 

آیا  این  هم حقیقت ندارد که خداوند این جهان را پس از آنکه شما آنرا ترک کنید ، باز هم خواهد گرداند ؟

 

گفت : بلــــــــه ...

 

مستخدم گفت : پس بهتر نیست بگذاریم زمانی هم که شما

 

 در این جهان بسر میبرید ، خدا آنرا بگرداند ؟

 

                           جی پی واسوانی

 

 

 

 

پی نوشت :

 

این را به نوعی قانون عدم مقاومت هم میگن

 

همون بحث قدیمی یه جنگمون و رزقمون رو بدست خداوند بسپاریم

 

اون بهتر میجنگه

 

 

انسان باید همیشه به منبع قدرت وصل باشه

 

کی یا چی  از خداوند قوی تره؟

یکشنبه سی و یکم تیر 1386  توسط سید  |

 

نجار

 

 

نجار پیری بود که میخواست باز نشسته شود ،

 

او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساخت خانه را رها کند و

 

از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش  لذت ببرد .

 

کارفرما از این که دید کارگر خوبش میخواهد کار را ترک کند ،

            ناراحت شد .

 

او از نجار خواست که به عنوان آخرین کار ، تنها یک خانه دیگر بسازد .

 

نجار پیر قبول کرد .

 

اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی  نیست .

 

او برای ساخت خانه از مصالح بسیار نامرغوب استفاده کرد و با بیحوصلگی به ساختن خانه ادامه داد .

 

وقتی کار به پایان رسید ،

 

کارفرما برای وارسی خانه آمد .

 

 او کلید خانه را به نجار داد و گفت :

 

 

"" این خانه متعلق به توست . این هدیه ای است از طرف من برای تو . ""

 

نجار یکه خورد .

 

مایه تاسف بود !

 

اگر میدانست که خانه ای برای خودش میسازد ، حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام میداد ....

 

 

بیایید برای خدا کار کنیم

 

بیایید از دستان خدا روزی بگیریم

 

بیایید با بازوان بلند خدا بجنگیم

.

.

.

چنتامون به ابن جمله

 

هرکه دندان دهد نان دهد

 

جداً اعتقاد داریم ؟ 

 

تا خدا هست چشم و نباید به دستان خلق دوخت ....

 

یا حق ......

 

شنبه سی ام تیر 1386  توسط سید  |

 

جمله

مرشد می گوید :

دو خدا وجود دارد : خدایی که استادانمان به ما آموختند و خدایی که به ما می آموزد ، خدایی که مردم همیشه درباره اش سخن می گویند و خدایی که با ما سخن می گوید ، خدایی که آموخته ایم از او بترسیم و خدایی که با ما از مهر می گوید .

 

دو خدا وجود دارد : خدایی که آن بالاست و خدایی که در زندگی روزمره مشارکت دارد ، خدایی که ما را مواخذه می کند و خدایی که قصورات ما را می بخشاید ، خدایی که ما را به آتش دوزخ تهدید می کند و خدایی که بهترین راه را نشان می دهد .

 

دو خدا وجود دارد : خدایی که ما را زیر بار گناهانمان خرد می کند و خدایی که ما را با عشق می رهاند .

 

 

 

یادم باشد :

مومن کسی نیست که عبادت هایش را چرته می اندازد

مومن کسی هست که آدم ها از قلبش تغذیه می کنند و روزی می گیرند و سیراب می شوند

یادم باشد :

نداشتن عشق را در سجده های مکرر پنهان نکنم

یادم باشد :

کمیت عبادت مهم نیست کیفیت ملاک است

یادم باشد :

خدا عشق است

یادم باشد :

زبان صحبت با خدا تنها زبان دل است

یادم باشد :

هر کسی عاشق حقیقی باشد روزی لیاقت عشقی بالاتر را پیدا می کند

عشق ورزیدن پس انداز در بانک جهانی عشق است که با بالاترین سود بازگشت دارد

یادم باشد :

بهترین دوست خودم باشم

یادم باشد :

آرزوهای به ظاهر محالم تک تک به حقیقت می پیوندد پس در انتخاب آنها دقت کنم

یادم باشد :

خدا به دل آدم ها نگاه می کنه

یادم باشد :

به خدا دروغ نگم

یادم باشد :

زندگی را جشن بگیرم هرچند خسته باشم .

 

 

 

بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگیتو شیرین کنه.

اونقدر تجربه که قویت کنه.

اونقدر غم که انسان نگهت داره.

و اونقدر امید که شادت کنه...

 

 

ممنون از ریحانه خانم که همیشه امید تو حرفاشه ..... 

 

 

 

پنج گام به‏سوى یك باور ذهنى مثبت از خود:
1 - حذف: هروقت دچار افكار منفى شدید، بلند بگویید حذف!
2 - جایگزینى: سپس باور مثبتى را به عنوان جایگزین آن‏برگزینید.
3 - تأكید: حالا نوبت تقویت باور جدید است، مثلاً آن را روى‏كارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.
4 - تجسّم: تصویرى خلاق از خود، در حالى كه سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه را اجرا كنید.
5 - ممارست: آنقدر ممارست به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود

 

 

اقتباس از سایكوسایبرنتیكس

 

تفکر مثبت میتوان از هر پدیده ای تجربه ای آموخت ودرسی گرفت.

تک تک لحظات وهر آنچه در اطرافمان میگذردمی توانند معلم ومربی ما باشد.

زقرص ماه رخشیدن بیاموز

زدست ابر بخشیدن بیاموز

...

صفا از قطره های پاک شبنم

زجام لاله خندیدن بیاموز

...

بخوان در چهره گل آیات پاکی

زبلبل عشق ورزیدن بیاموز

...

سرافرازی زکوهستان فرا گیر

زموج بحر جنبیدن بیاموز

...

زچشم اختران شب زنده داری

زدور چرخ گردیدن بیاموز

...

سکوت از تیره شبهای دل انگیز

ز ظلمت راز پوشیدن بیاموز

...

امیدزندگانی ازبهاران

زچشمه سارجوشیدن بیاموز

...

زمرغان نغمه تسبیح بشنو

زدریا آسمان دیدن بیاموز

...

جمال آفرینش رازصدشوق

چوشهنازی پرستیدن بیاموز

 

بر گرفته از کلوب فلورانس اسکاول شین

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386  توسط سید  |

 

نامه ایی به خدا

 

یك روز كارمند پستی كه به نامه‌هایی كه آدرس نامعلوم دارند، رسیدگی می‌كرد، متوجه نامه‌ای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود؛ نامه‌ای به خدا.

با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند. در نامه اینطور نوشته شده بود:

 


خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگی‌ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می‌گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه صد دلار در آن بود، دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می‌كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ‌كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی، به من كمك كن.


كارمند اداره پست خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه
آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد كه آن‌را برای پیرزن فرستادند. همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند، خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینكه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید كه روی آن نوشته شده بود؛ نامه ای به خدا. همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:


خدای عزیزم. چگونه می‌توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با آن‌ها بگذرانم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی، البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان اداره پست آنرا برداشته‌اند.

 

منبع:http://www.cloob.com/clubname/four_effects_of_skavelshin

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386  توسط سید  |

 

کیک بهشتی مادر بزرگ

 

 

پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح داد که چگونه همه چیز ایراد دارد : مدرسه ، خانواده ، دوستان و ...

 

 

مادر بزرگ که مشغول پختن کیک بود ، از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست دارد ؟

 

و پاسخ پسر کوچولو مثبت است .

 

میپرسد :

 

 

 

ـــ روغن چطور ؟

 

... نه !

 

ــــ 2 تا تخم مرغ ؟

 

... نه !

 

ــــ آرد چی ؟ از آرد خوشت میاد ؟ جوش شیرین چی؟

 

... نه مادر بزرگ .! حالم از همه شان بهم میخورد .

 

ــــ بله همه این چیز ها به تنهایی بد به نظر میرسند . اما وقتی به

درستی با هم مخلوط شوند ، یک کیک خوشمزه درست میشود .

 

 

خداوند هم به همین ترتیب عمل میکند . خیلی از اوقات تعجب میکنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم . اما او میداند که وقتی همه این سختی ها را بدرستی در کنار هم قرار دهد ، نتیجه همیشه خوب است .

 

 

ما تنها باید به او اعتماد کنیم ، در نهایت همه این پیشامد ها با هم به یک نتیجه فوق العاده میرسند .

 

 

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386  توسط سید  |

 

از نو آغاز کردن

 

 

در سال 1914 توماس ادیسون تجهیزاتی  به ارزش دو میلیون دلار و همچنین مدارک سالها تحقیقات خود را در حادثه آتش سوزی آزمایشگاهش از دست داد.

 

چارلز ، پسر ادیسون پس از با خبر شدن از این رویداد پدرش را در حالی یافت که کنار آتش ایستاده و باد زمستانی موهای سپید او را پریشان میکرد . قلب پسر از دیدن پدر سالخورده اش در چنین وضعیتی بدرد آمد .

 

ادیسون با دیدن پسرش فریاد کشید:

 " مادرت کجاست ؟ او را به اینجا بیاور ! بگو که هرگز چنین آتش بازی در عمرش نخواهد دید. !"

 

 

صبح روز بعد در حالی که ادیسون 67 ساله در میان خاکستر امید ها و رویاهایش قدم میزد گفت :

 

" در هر فاجعه ، ارزش عظیمی نهفته است . فاجعه ، تمامی اشتباهات ما را میسوزاند ، خدا را شکر که میتوانیم از نو شروع کنیم . "

 

 

                                         جی پی واسوانی

شنبه بیست و سوم تیر 1386  توسط سید  |

 

گزیده ای از کتاب

 " روی ماه خداوند را ببوس "

 

یکی از مکالمات خداوند و موسی ….

 

ای پسر عمران ! هرگاه بنده ای مرا بخواند ، آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم . اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من .

 

گفتگوی مهر داد و دخترش :

.

.

.                                      

.

 

ـــــ  آریس میگوید خداوند میتواند توی یک دقیقه تا هزار بشمارد .

 

آریس راست گفت پدر ؟

 

گمونم حق با آریس باشه جووآن.

 

آلن را که شناخت ؟ …

 

این بار چه کار کرده جووآن ؟

 

کاری نکرده اما گفت خداوند هر کاری میتواند کرد، گفت خداوند می تواند ساختمان 42 طبقه خیابان گلدن گیت را توی یک دقیقه خرد کند و حتی میتواند یک کشتی بزرگ پر از زغال سنگ را با یک فوت غرق کند یا بدون تور 1000 تا ماهی گنده از دریا گرفت .

 

مهرداد به من  نگاهی میکند و با لبخند از دخترش میپرسد :

 

ــ نظر تو چیه جووآن ؟

 

خوب درسته آلن هفته قبل ساندویچ پنیرم را از داخل کیفم دزدید اما فکر کنم در این مورد حق با او باشد .

 

به نظر منم همینه جووآن …

 

پدر ؟

 

چیه عزیزم ؟

 

پس به نظر تو خداوند همه کاری میتواند انجام داد؟

 

البته جووآن …!

 

حتی میتواند مامان را خوب کرد ؟

 

مهرداد بهت زده روی صندلی مینشیند و دستش را روی پیشانیش میگذارد و به پشتی صندلی تکیه میدهد و می گوید :

 

" ofcourse honey"

.

.

.

 

>>> شک کردن مرحله خوبی در زندگیه اما ایستگاه خیلی بدی است <<<

.

.

.

هر کس در هر موقعیت میدونه کاری که انجام میده خوبه یا بده ، کسی که در انجام خوبها ورزیده بشه کم کم حتی وزن خوبها رو هم حس میکنه ، یعنی از بین چنتا خوب میتونه بهترین رو تشخیص بده .

.

.

.

 

خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که به خداوند ایمان داره .

 

خداوند بعضی ها حتی نمیتونه یک شغل ساده براشون دست و پا کنه .

 

خداوند آن شبانی که با موسی مجادله میکرد البته با خداوند موسی و ابراهیم همسنگ نیست .

 

اگر ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج باز سازی قیامت و موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره ، علی لحظه ای تردید نکرد و میگفت اگر پرده ها بر چیده شوند ذره ای بر ایمانش افزوده نخواهد شد .

 

خداوند علی بی شک بزرگترین خداوندی است که میتونه وجود داشته باشه.

 

ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامان علی (ع) چنگ بیاندازیم رستگار شده ایم .

.

.

.

 

 

 

خداوند به موسی گفت از دو موقعیت خنده ام میگیره :

وقتی میخوام کاری بشه و تلاش بیهوده دیگران را میبینم تا جلوی اون کارو بگیرن

و

وقتی من نخوام کاری بشه و جماعتی رو میبینم که برای انجام اون به آب و آتش میزنند .

.

.

.

 

بعضی وقت ها خداوند و به هیچ شکلی نمیشه از زندگی محو کرد شاید بشه اون رو مدتی فراموش کرد اما نمیشه برای همیشه اونو کنار گذاشت.

 

.

.

.

 

شاد باشید

 

 

روی ماه خداوند را ببوس

 

مصطفی مستور    

 

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  توسط سید  |

 

ناصر عبد الهی

 

ironi.ir

http://download.ironi.ir/mp3/83/Naseriaa%20(www.IRONI.IR).mp3

ناصریا تو که تا حالا بدت دیدم


از دنیا خوشی ندیدم


از همه کس بدت دیدم


ناصریا از نارفیق پشتت خمیده


از ناروش سینه ات دریده


از همه کس بدت دیدم


للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...


عشق تو حقن ( حقه ) ولی دنیا پر ناحقن از همه کس بدت دیدم از هیچ کس خوشی ندیدم


عشق تو حقن ( حقه ) ولی دنیا پر ناحقن از همه کس بدت دیدم از هیچ کس خوشی ندی خوشی ندی

لا لاللا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...

تاصریا از عشق دنیا خو بار کن


از هرچه رنگه تو خار کن


به دشمن دون خار کن


ناصریا از دنیا دلت بریدم


سختی وا جون خود خریدم


از صبا خود چه دیدم


للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...


حالا نوبت توست ، حالا یالا تا وقتیت هه( هست)


باید بجنگی تا قوتت هه ، حالا یالا برو زود بش(باش)


حالا نوبت توست ، حالا یالا تا وقتیت هه


باید بجنگی تا قوتت هه، حالا یالا برو زود بش


للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...

لینک آهنگ

 http://download.ironi.ir/mp3/83/Naseriaa%20(www.IRONI.IR).mp3

 

بیوگرافی

ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است .
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!

از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.

متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد.
تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند. 
 

چهارشنبه بیستم تیر 1386  توسط سید  |

 

دعا

پیشنهادات زیر در مورد دعا کردن موثر است :

 

1-   هر روز مدتی را به سکوت بگذرانید ، جسمتان را آسوده کنید .

2-   با خداوند صحبت کنید .

زبانی که خدا دوست دارد زبان دل است.

3-   بسیاری از مردم فکر می کنند چون خیلی گناه کارند نمی توانند به خدا نزدیک شوند، اما خدا مانند مادران با مهربانی گناهان را می بخشد .

4-   دوباره و دوباره با خدا سخن بگویید .

5-   وقتی که هنگام دعا چیزی را تقاضا می کنید ، فراموش نکنید که ممکن است چیزهایی که می خواهید برایتان خوب نباشد .

 

دعا کنید : خــدایا ! باشد که خواست تو و نه خواست من تحقق پذیرد .

 

چهار جواب خدا به دعاهای ما ...!

نخستین پاسخ مثبت است. اما گاهی « نـه » می گوید .

سومین جواب « منتظــر باش » یعنی در آینده به تو میرسد.

و آخرین جواب خداوند « اما چیز بهتری برایت هست » میباشد.

 

جین اینگلـو :

من به اندازه کافی عمر کردهام که خدا را برای اجابت نکردن بسیاری از دعاهایم شکـر کنـم ...!

 

دعای معروف افلاطون :

خدای خدایان ! مرا آن اندازه نیکی ده که دیگر تقاضا نکنم ، مرا از پلیدی دور مگه دار حتی اگر تقاضا کنم ....

 

6-   اگر عزبزانتان از شما دورند نگران نبوده آنها را به آغوش پر مهر خداوند بسپارید .

7-   هر روز برای کسانی که شما را اذیت کرده اند دعا کنید زیرا نفرت و بدخواهی موانعی بزرگی در راه دعا هستند .

8-   به خدا دعا کنید  تا از شما برای اجابت دعاهای دیگران استفاده کند .

 

بیایید دوباره دعا کنیم ، بی وقفه دعا کنیم  ، دعا سلامت روح و نیروی زندگیست .

اگر یک روز دعا نکنیم چیزی عظیم از دست داده ایم ، اما اگر یک هفته دعا نکنیم ، ضعیف می شویم

یکشنبه هفدهم تیر 1386  توسط سید  |

 

آزادی

لیلی نام دیگر آزادی

 

 

 

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیایی بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد .

 

دل زنجیر شد ، زن زنجیر شد ، دنیا پر از زنجیر شد و آدمها همه دیوانه زنجیری ...!

 

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است .

 

امتحان آدم همین جا بود . دستهای شیطان از زنجیر پر بود . خدا گفت زنجیرهایتان را پاره کنید ، شاید نام زنجیر شما عشق است .

 

 

یک نفر زنجیرش را پاره کرد ، نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه دیوانه بود ، نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت .

 

شیطان آدم را در زنجیر میخواست .

 

 

لیلی ، مجنون را بی زنجیر میخواست .

 

لیلی ، میدانست خدا چه میخواهد .

 

لیلی ، کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند .

 

لیلی ، زنجیر نبود .

 

لیلی ، نمیخواست زنجیر باشد .

 

لیلی   ماند.

 

زیرا

 

لیلی   نام دیگر آزادی است .

 

                                                                    عرفان نظر آهاری

شنبه شانزدهم تیر 1386  توسط سید  |

 

روز زن مبارک ....................... [گــــل]

سلام امروز روز زن ه اما کدوم زن ؟

زنی که اسلام معرفی میکنه

بهش آزادی داده

بهش بها داده

من زیاد اهل فکر کردن به مسائل اسلام نیستم

من دوست دارم با خدا رفاقت کنم فقط همین

اما

بانوان محترم جامعه اکثرا اهل خدا هستند ولی دین اسلام رو زیاد تحویل نمیگیرند و میگن اسلام زن و محدود کرده

اسلام به زن بها نداده

من تو وب لاگم اکثرا از نویسنده های مسیحی و سخنان مسیح و اصول ما بعدالطبیعه استفاده  کردم

اما این دفه از نوشته ی جناب قرائتی در باره اسلام و زنان استفاده میکنم .

 

 

به بانوان عزیز اعم از دختر و زن تبریک این روز را دارم .

 

 

 

قرنها است به زن و مقام و شخصیت او ظلم شده ، در دورانهای خیلی قبل او را فقط برای کار و بار کشی و صید و شهوت و بچه داری می خواستند و هیچ حقی برای او قائل نبودند .

 

هرگاه به یکی از مردان خبر تولد دختری داده می شد صورتش از غصه سیاه میشد و به فکر فرو میرفت که آیا با ننگ و خواری دختر را نگه دارد یا او را زنده در خاک فرو برد .

سوره نحل – 59

اما اسلام زن را عضو کامل جامعه و مستقل و برای او حق آزادی و عقیده و رای و حق انتخاب شوهر و حق مالکیت و ارث بیعت و .... قرار داده.

 

 

 

همانگونه که وظایفی بر دوش زنان است حقوقی هم به نفع آنان ثابت است و احترام باید متقابل باشد

بقره – 228

 

باید رفتار شما با همسرانتان رفتار خوبی باشد .

نساء – 19

 

هر یک از زن و مرد میتوانند به دنبال اجرا ء برنامه های اسلام به تکامل معنوی و مادی و به حیاط طیب و پاکیزه که سراسر آرامش است برسند .

نحل – 97

 

هر انسانی در گرو کار خود است خواه زن باشد خواه مرد .

مدثر – 38

 

پیامبر میفرماید هر یک از زن و یا مرد موجبات آزار یکدیگر را فراهم کند خداوند نماز و هیچ عمل خیری از او را قبول نمیکند .

 

پیامبر فرمود احترام و علاقه به همسر شانه ایمان است و من از همه شما بیشتر به همسرانم احترام میگذارم .

وسائل – جلد 14 – ص 122

 

 

آری اگر مرد شمشیر زن است زن شمشیر ساز است .

 

 

بازم روز زن مبارک

 

 

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  توسط سید  |

 

انجیل

موعظه سر کوه

راز خوشبختی

روزی که جمعیت انبوه گرد هم آمده بودند عیسی به همراه شاگردان خود بر فراز تپه ای بر آمد و بنشست آنگاه شروع به تعلیم ایشان فرمود :

·          خوشا به حال آنانکه نیاز خود را به خدا احساس میکنند زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است .

·          خوشا به حال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .

·          خوشا بحال فروتنان زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند شد .

·          خوشا بحال گرسنگان و تشنگان عدالت زیرا سیر خواهند شد .

·          خوشا بحال آنانکه  مهربان و با گذشتند زیرا از دیگران گذشت خواهند دید .

·          خوشا بحال پاکدامنان زیرا خداوند را خواهند دید .

·          خوشا بحال آنانکه برای که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش میکنند زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده میشوند .

·          خوشا بحال آنانکه به سبب نیک کردار بودن آزار میبینند ، زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد .

·          هرگاه بخاطر من شما را ناسزا گفته آزار رساندند و به شما تهمت زدند  شاد باشید .

·          بلی خوشی و شادی نمایید زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست و بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند.

·          شما نمک جهان هستید و به آن طعم میبخشید . اما اگر شما نیز طعم خود را از دست دهید وضع جهان چه خواهد شد ، در این صورت شما را همچون نمکی بیمصرف دور انداخته پایمال خواهند ساخت .

·          شما نور جهان می باشید ، شما همچون شهری هستید که بر تپه بنا شده و در شب میدرخشد و همه آنرا میبینند .

·          چراغ را روشن نمیکنند که آنرا زیر کاسه بگذارند بلکه روی چراغدان تا کسانی که در خانه هستند از نورش استفاده کنند .

·          پس نور خود را پنهان نسازید بلکه بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیک شما را دیده و پدر آسمانیتان را تمجید کنند .

 

>>>  پدر آسمانی یتان را تمجید کنند  <<<

 

انجیل -----   متـــــــــــی

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  توسط سید  |

 

آسمان

به آسمان نگاهی بنداز، به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است ... دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی، کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند ... آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان... عجب سفر باشکوهی ... از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی ... یک شب رها! رها در آسمان ... در همین حال مهتاب صدایت می کند: پیاده شو! به مقصد رسیدیم ... چشمانت را باز می کنی ... شگفت انگیز است ... اینجا دنیای دیگری است ... ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ... و تو حیرت زده، نمی توانی جواب سلامشان را بدهی ... ماه ورودت را تبریک می گوید ... آن وقت تو در دلت می گویی چه سعادتی ... در جمع عاشقان آسمان ... میهمانیشان ساده است و عجیب ... دلهاشان خدایی ... از یکی از ستاره ها می پرسی: راستی هر شب اینجا مهمانیست؟ ... و او در پاسخ تو می گوید:

 

« دلت را رها کن ... آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست، کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی »

 با تشکر از ریحانه خانم در سایت کلوب

سه شنبه دوازدهم تیر 1386  توسط سید  |

 

کی میگه خدا نیست ؟

خودتون نظر بدین

 

ببینین و قضاوت کنین

 

 

گربه

 

 

فرشته

 

 

تمساح

 

قلب

 

نظر فراموش نشه

ممنونم

 

 

جمعه هشتم تیر 1386  توسط سید  |

 

دوست خوبم سلام

 

 

می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم


این غریبه كیه از من چی میخواد؟؟

 
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

 
باورم نمیشه هر چی می بینم
                                          چشامو یه لحظه رو هم میزارم
به خودم میگم كه این صورتكه


می تونم از صورتم برش دارم


می كشم دستمو روی صورتم
                            هر چی باید بدونم دستم میگه
منو تو آینه نشون می ده
                             میگه این تویی نه هیچ كس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
                              رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
                              حالا ازت چی مونده به جا

آینه میگه تو همونی كه یه روز


میخواستی خورشید رو با دست بگیری
                          ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
                             میشكنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
                               آینه میشكنه هزار تیكه میشه
اما باز تو هر تیكه اش عكس منه


عكسها با دهن كجی بهم میگن


چشم امید رو ببر از آسمون


روزها با همدیگه فرقی ندارن


بوی كهنگی میدن تمومشون

 

         استاد فرهاد      ---     ممنونم از شمـــــــــــــــــــــا دوست عزیز

پنجشنبه هفتم تیر 1386  توسط سید  |

 

دوستم داشته باش

  دوستم داشته باش 

 

    دوستم داشته باش، دوستم داشته باش

                                         بادها دلتنگ اند،دستها بيهوده

                          

                             چشم ها بي رنگ اند                                                                                                             

    دوستم داشته باش،شهرها مي لرزند ،

                                  برگها مي سوزند،يادها مي گندند

   باز شو تا پرواز،سبزشو از آواز

                                  آشتي كن با رنگ ،‌عشق بازي با ساز

                    

                         دوستم داشته باش

        سيبها خشكيده ،ياسها پوسيده

                                            شيرهم ترسيده

                            

                             دوستم داشته باش

       عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها

                                          آه چه كوتاه اند…………

   دوستت خواهم داشت ،بيشتراز باران

                                            گرم تراز لبخند ،داغ چون تابستان

   دوستت خواهم داشت،شادترخواهم شد

                                            ناب تر،روشن تر ،بارور خواهم شد

   دوستم داشته باش،برگ را باور كن

                                           ‌آفتابي تر شو ،باغ را از بركن

                              

                              دوستم داشته باش

    عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها

                                          آه چه كوتاه اند…………

 

       خواب ديدم در خواب ،آب آبي تر بود

                                        روز پرسوز نبود،زخم شرم آوربود

   خواب ديدم درتو، رود ازتب مي سوخت

                                         نورگيسومي بافت ،باغچه گل مي دوخت

                                    دوستم داشته باش

    عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها

                                          آه چه كوتاه اند………

 

چهارشنبه ششم تیر 1386  توسط سید  |

 

درویش و توانگـــر

 

 

 

درویش جامه ای پشمین داشت ، کلاه چهار ترک ، کشکول داشت اما    خـــــدا   نداشت.

توانگر لباس ابریشم داشت ، قصر هزار بارو ، زر و سیم داشت ،    خـــــدا   را هم داشت .

روزی درویش ، توانگر را سرزنش میکرد که توانگری و     خـــــدا    خواهی  با هم جمع نخواهد شد ، اول باید فقر را جستجو کرد و بعد    خــــدا     را ....

 

جوانمرد به آن میانه رسید و گفت : آری امــــا اگر دل تو با خدا باشد و همه دنیا  نیز آن تو ، زیانی ندارد .  امـــا  اگر جامه ی پلاس بپوشی و بر حصیر بنشینی   اما    خــــدا  در دلت نباشد ، از آن دلق و زیر انداز ، تو را به آسمان هیچ راهی نیست.

 

....... توانگر لبخند زد و درویش هیچ نگفت و جوانمرد رفته بود ....

 

عرفان نظر آهاری

یکشنبه سوم تیر 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin