تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


دل بزن به دریا ......!

این مطلب رو از آرشیوم بر داشتم

           

 

 

 

اگر بتواني خنده شوي ، اگر بتواني عشق شوي ، ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري . آن گاه پيشاپيش قدم به بارگاه الهي مي گذاري

 

.

 سجده

 

 

من هرگز نديده ام که انسان غمگين به بارگاه خدا وارد شود . يگانه راه به سوي پروردگار ، راه رقصيدن است . پس بياموز برقصي ،

 آواز بخواني ، زندگي را جشن بگيري و شاد باشي تا خدا را در همه جا بيابي . اگر چنين کني هر عمل تو الهي ميشود

. عادي ، خارق العاده ميشود و خاکي و مادي ، مقدس و معنوي . همه ي زندگي چنان از خدا سرشار ميشود که ديگر پرواي خدايي در بالاي آسمان را در سر نخواهي داشت . هرجا که باشي ، خدا تورا فرا ميگيرد . هميشه در زميني مقدس و الهي گام برميداري . هر سنگي بر تو اندرزي خواهد داشت و هر صخره اي برايت يک کتاب آسماني خواهد بود .

 

تو فقط به يک قلب ، قلبي که در رقص است نياز داري تا ببيني ، تا احساس کني ، تا باشي !!

 

                                                           اشـــــــــــو

 


 

 

چگونه با اصول زندگی هماهنگ شویم ؟

 

1-   همیشه مواظب افکارتان باشید .

  حضرت محمد (ص):

 وسوسه مانند رهگذری از راه میرسد، بر در قلب می کوبد که بعنوان مهمان به درون آید ، اگر به درون راهش دید ،سرور خانه میشود .

2-   هر چه بکارید برداشت میکنید.

3-   معاشران خود را با دقت انتخاب کنید .

4-   سعی کنید به چیزی وابسته نباشید . وظایفتان را انجام دهید اما از درون وابسته نباشید بدانید که هیچ چیز به شما تعلق ندارد .

 برای نتیجه و ثمره کار نکنید بلکه برای عشق خالص به خدا کار کنید ، کار وسیله ای است در دست آن نیروی عظیم کائنات .

5-   هر چه بیشتر خود را به خدا تسلیم کنید .

6-   شجاع باشید و از چیزی نترسید .

7-   تا جایی که میتوانید به افراد بیشتری خوبی کنید.

 

کـار پلیـدی که انجام میدهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام میدهیم به ما باز میگردد.

 

پیرمرد فروشنده ای از شهر بیرون رفت پس از بازگشت ، متوجه شد در غیابش خانه و فروشگاهش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام داراییش رفت ...

امـــا او چه کـــــــرد .....

لبخنــــــــــــد زد ......... دست رو به آسمان گرفت ........ و گفت :

فروشگـــاهم سوخت...

خــــانه ام سوخت ....

کالاهایم سوخت ....

امـــــــــــــا

ایمانم نسوخته است ......

فـــردا شــروع خواهــــم کــــرد .....

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386  توسط سید  |

 

خدا

خدایا
 
ای مهربان پروردگار پاك بی همتا
خدایا جزتو آیا مهربانی هست؟
گرچه پیمان خودم را با تو بشكستم
نمی شد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
عزیزا من گمان می كردم كه دیگر راه برگشتی برایم نیست
خداوندا مر البته می بخشی
گمان می كردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را پشت سر بستی
حبیبا باورش سخت است
اما تو مرا اینك برای آشتی خواندی؟؟!!
به پاس آشتی باتو اینك
من خدایا عهد می بندم
از این پس بی شكایت دوست خواهم داشت
بی توقع مهر می ورزم
خدایا سینه ام را رحمت پاك گشایش مرحمت فرما
به لب هایم تبسم را
به چشمم نور پاكت را
به قلبم مهرورزی را
خداوندا بلندای دعایت را عطایم كن
تو معشوق همه عالم
از این پس عاشقی را پیشه ام فرما
خدایا راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهی می كنم
طغیان مپندارش
كریما من گناهی بنده ای دارم
و تو بخشایشی جنس خدا
آیا امید بخشم بی جاست؟
خودت گفتی بخوان
می خوانمت اینك مرا دریاب
به چشمانی كه می جوید تو را نوری عنایت كن
و خالی دو دست كوچكم را
هدیه ای اینك عطا فرما
خودت گفتی كسی را دست خالی برنگردانید
كنون ای اولین و آخرینم
بارالها راست می گویم
دگر من با خدایم آشتی هستم
ببخشا آن گناهانی كه دور از چشم مردم
در حضورت مرتكب گشتم
گناهانی كه نعمت های پاكت را مبدل كرد
خداوندا ببخشا آن گناهانی كه باعث شد دعایم بی اثر گردد
گناهانی كه امید مرا از تو پریشان كرد
خدایا پیش آنانی كه می گویند من را تو نمی بخشی
تو رسوایم مكن
من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم
كه می بخشد مرا
آیا به جز این است؟
خدایا بین من با آنكه نامت را نمی خواند
فرقی نیست؟
اگر من را به عدلت در میان آتش اندازی
میان آتشت باز می گویم
هلا ای مردمان
من مهربان پروردگار قادری دارم
چه پیوندی میان آتش و قلبی كه مهر تو در آن پیداست؟
و گیرم صبر بر آتش
ولیكن صبر بر دوری تو هرگز
خدایا خوب می دانم مرا تنها نمی خواهی
خدایا راست می گویی
غریب این زمین خاكیت
جز تو كه را دارد؟
مرا مهمان دنیای خودت كردی
كریما تو پذیرایی از مهمان خود را خوب می دانی
تو صاحبخانه خوبم
تو ظرف خالی مهمان خود را دوست می داری؟
خداوندا مرا جز تو خدایی نیست
و می دانم تو نومیدی ما امیدواران خودت رت بر نمی تابی
اگر برگردم از پیش تو با دستان خالی
منكرانت شاد می گردند
خداوندا شهادت می دهم هستی
شهادت می دهم من مهربان پروردگار عادلی دارم
شهادت می دهم من مهربان قلبی ز روح پاك او دارم
شهادت می دهم من قطره ای از روح اویم
گرچه گاهی خود نمی دانم
شهادت می دهم من قلب پاكی را برای مهرورزی دارم اما
خوب چه باك ار آن كه گاهی هم بگیرد او
گواهی می دهم من جلوه ای از ذات پاك كبریا هستم
و من هستم كه او می خواست من باشم
و می خواهم كه من آن گونه ای باشم كه می خواهد
بیا ای مهربان همراه خوب مهر آیینم
بخوان با من
بخوان زیرا اگر باهم بخوانیمش
جواب هردومان را زود خواهد داد
خداوندا تو را من دوست می دارم
و می دانم تو نور آسمانها و زمین
هر لحظه با من از خودم نزدیك تر هستی
تو گرمای محبت را عنایت كن
زمینی بنده ام اما یقینی آسمانی را عطایم كن
خدایا مزه زیبای بخشش را به كام قلب ما بنشان
تو لبخند رضایت را عطامان كن
خدایا قلب ما را
منزل پاك خودت را از حسادت ها رهایی ده
خدایا قدرتم ده تا ببخشم آن كه من را سخت آزرده ست
خدایا من چه می گویم
چنانم كن كه می خواهی
مرا آن كن كه می دانی...!!

جمعه بیست و ششم مرداد 1386  توسط سید  |

 

آواز یک شاه اسیر

 

 

پادشاهی در جنگ با یک امپراتور قدرتمند اسیر شد .

اورا به زنجیر کشیدند و در خیابان های پایتخت خودش گرداندند .

اما فرمانروای گرفتار همچنان با وقار و شکوه پادشاهان قدم بر میداشت .

او همواره با خردمندی و درستی حکومت کرده بود و در قلبش عشق و مهربانی نسبت به همه مردم موج میزد.

در همین حین که در خیابان میبردنش پیر مرد فقیری سر راه او قرار گرفت و گفت

 

"  پادشاها ! من گرسنه ام . چیزی بده تا بخورم ... "

 

پادشاه جیب خود را گشت و تنها اسکناس درشتی را که برایش مانده بود پیدا کرد و به آن پیر مرد بخشید و گفت

 

"  شایسته یک پادشاه نیست که کمتر از این ببخشد ...!  "

 

با آنکه دیگر چیزی برای فرمانروا باقی نمانده بود اما او قلبا احساس شادی میکرد زیرا مرد فقیری را شادمان کرده بود.

آنگاه پادشاه از ژرفای قلب مسرور خود این نغمه تکاندهنده را خواند .

 

در بند و گرفتار

 

قلب خود را به دنیا ندهید

 

کاخها و قدرتها در این جهان بی وفا و زود گذرند

 

قلبتان را به خدا بدهید

 

و خدمتگذار فقرا و دلشکستگان باشید !

 

جی پی واسوانی

 

ایران بزرگ نادر شاه

جمعه بیست و ششم مرداد 1386  توسط سید  |

 

رضا صادقی

 

 

سهم ما

نمي دونم كه تو رو نفرين كنم يا اين دلم
نمي دونم كه تو حل مشكلي يا مشكلم
با تو عاشقانه بودم پس چرا
حسرت يه روز عشق موند به دلم

با تو شاهنامه بودم نه يك غزل
با تو رودخونه بودم نه يك قنات
يه روزي من و تو بوديم و حالا
من و تنهايي و يك عمر خاطرات

تو رفتي و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربدر شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقي بي بال و پر شد

توي اين غربت پر هول و هراس
دارم عين ماهيها جون مي كنم
خسته ام از تظاهر به سادگي
جاي دندون هزار گرگ به تنم

نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام
نه خودم دونستم عيب كار كجاست
تا به هر كي مي گي عاشقي چيه
مي گه بگذر، عاشقي تو قصه هاست

تو رفتي و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربدر شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقي بي بال و پر شد

 

 

تمنا

گفتم نرو پرپر مي‌شم
گفتي ميخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتي ميخوام تنها باشم
گفتم دلم گفتي بسوز
گفتم يه عمري باز هنوز
گفتم پس عمرم چي ميشه
گفتي هدر شد شب و روز

واي دلم

گفتم آخه داغون ميشم
گفتي به من خوش ميگذره
گفتم بيا چشمام به تو
گفتي آخه كي ميخره
گفتم منو جنس ميديدي
گفتي آره بي قيمتي
گفتم يه روز كسي بودم
با من نكن بي حرمتي

گفتم صدام ميميره باز
گفتي به درد بسوز، بساز
گفتم حالا كه پير شدم
گفتي كه از تو سير شدم
گفتم تمنــــا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو
گفتم تمنا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو

 

 

http://www.iransong.com/person/217.htm

 

 

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386  توسط سید  |

 

دکتر شریعتی

بهترین رنگها رنگ بیرنگیست ؛ رنگ ابر ، رنگ شبنم ، قطره ی آب ، به رنگ روح

؛ بیرنگی بهتر از این رنگهای بازاریست...

 

 

  • با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی! دکتر شریعتی
  •  

     

    در عجبم از مردمی که خود زیر باز ظلم وستم هستند و بر حسینی میگریند که آزاده زیست.... =D>=D>=D>=D>

     

     

    چقدر روح محتاج فرصتهایی ست که در ان هیچ کس نباشد
    تنها در این حالت است که هیچ بودنی بودن ترا در قالب هیچ
    چگونگی ای مقید نمیدارد...و این ازادی بی مرز و شور انگیزیست

     

     

    زندگی خوردن و خوابیدن نیست

    انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

    زندگی چون گل سرخی است

    پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

    یادمان باشد اگر گل چیدیم

    عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.

    (دکتر علی شریعتی)

     

     

    مسموم شد هوای بهشت از این سر به زیرها

    ما بچه های سر به هوای

    جهنمیم

     

     

    آدمی می تواند خود را بکشد،اما نمی تواند
    تصمیم بگیرد که نفهمد

     

     

    شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم

     

     

    سرمایه های هر دلی حرفهایی است كه برای نگفتن دارد....

     

    سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    الفبای خوشبختی

     
     
    A Accept : پذیرا باشید:
    دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
    B- Break away : خودتان را جدا سازید:
    خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
    C-  Creat : خلق کنید :
     خانواده ای از دوستان و آشنایانتان  تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
    D Decide : تصمیم بگیرید:
    تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
    E- Explore : کاوشگر باشید :
    جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
    F- Forgive : ببخشید :
    ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
    G- Grow : رشد کنید:
    عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
    H Hope : امیدوار باشید:
    به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
    I- Ignore : نادیده بگیرید:
    امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
    J Journey : سفر کنید:
    به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
    K Know : بدانید:
    بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
    L Love : دوست بدارید :
    اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
    M Manage : مدیر باشید:
    بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
    N- Notice : توجه کنید:
    هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
    O-Open : باز کنید:
    چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
    P Play : بازی و تفریح کنید:
    فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
    Q Question : سوال کنید:
    چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
    R Relax : آرامش داشته باشید:
    اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
    S Share : سهیم شوید:
    استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
    T Try : تلاش کنید:
    حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.
    U Use : استفاده کنید :
    از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
    V Value : احترام بگذارید:
    برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
    X X-Ray : اشعه ایکس:
    با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
    Y Yield : اجازه دهید:
    اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .
    Z Zoom : تمرکز کنید:
    زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.

    دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    دلت را رها کن

     

     

     

    به آسمان نگاهی بنداز،

     به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است ...

    دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی، کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند ...

    آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان...

    عجب سفر باشکوهی ...

    از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی ...

    یک شب رها! رها در آسمان ...

    در همین حال مهتاب صدایت می کند: پیاده شو! به مقصد رسیدیم ... چشمانت را باز می کنی ...

     شگفت انگیز است ... اینجا دنیای دیگری است ...

     ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ...

     و تو حیرت زده، نمی توانی جواب سلامشان را بدهی ...

     ماه ورودت را تبریک می گوید ...

     آن وقت تو در دلت می گویی چه سعادتی ...

     در جمع عاشقان آسمان ...

    میهمانیشان ساده است و عجیب ...

     دلهاشان خدایی ...

     از یکی از ستاره ها می پرسی: راستی هر شب اینجا مهمانیست؟ ...

     و او در پاسخ تو می گوید:

     

    « دلت را رها کن ... آن وقت می بینی در دلت

     

    هم هر شب مهمانیست، کافیست با خودت

     

    عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی »

     

     

                                            با تشکر از ریحانه خانوم

    یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    مبعث مبارک

     

     

    مبعث مبارک

     

     

     

     

     

     

     

    مبعث مبارک

     

     

    جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    خدای من ............................

     

    خـدا یــــــــــــا !

     

     

     

    بادا  که احساسات ما

     از بار موضوعات حسی

    رها شوند

     

    بادا  که افکارمان

    در پیشگاه مقدست بیارامند

    و با نور ذات هستی

    روشن شوند

     

    بادا   که تمامی وجودمان

    از نور آکنده گردد

     

    نور ، نور

    نوری در برابر

    نوری در سمت راست

    نوری در سمت چپ

    نوری در پشت سر

    نوری در بالا

    نوری در پایین

    نوری در درون

    نوری در تمامی پیرامون

    نور ، نور ، نور !

     

     

    خـدایـــــا !

     

     

     

     

     

     

    من بسیار سرگردان بودم

    من مدتی مدید سرگردان بودم

    من بسیار سر گردان و دور افتاده بودم

     

    به سوی تو می آیم

    خسته و با کوله باری سنگین

    هر چند لبریز از گناه

    مالامال از ضعف و کاستی

    به سوی تو می آیم

    همانگونه که هستم

     

    مرا بپذیر

    و آنگونه که می خواهی بساز

     

     

    مرا بساز

    بتراش و شکل بده

    چنانکه موجب شرمساری تو نباشم

     

     

     

     

    من شکایتی نخواهم کرد

    من خواست تو را خواهم پذیرفت

    و در همه فراز و نشیب ها و تغییرات زندگی

    شادمان خواهم بود.

     

     

    بادا   که در آفتاب و باران

    در سود و زیان

    در خشنودی و درد

    اراده تو تحقق یابد

     

    اراده تــو تحقق یــابـــــد    !

     

    در پذیرش خواست توست

    که آسایش و آرامش حقیقی روح

    نهفته است !!!

     

     

     

    جی پی واسوانی

    سه شنبه شانزدهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    دکتر شریعتی

    ای جاودانه ترین . . .

     آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ،

     دلم چیزی فراتر می خواست .

     خط بطلان بر تمام آن ها كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم .

     نوری از عشق تو مرا در گرفت . چه عشقی و چه حلاوتی ، چه نعمتی . . . خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن .

    دكتر شریعتی

     

    یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    من دوستت دارم

    میدونی ؟

     

    اینو یه جا خوندم خوشم اومد اینجا نوشتمش  

    مي دوني ؟

    يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

    تو باشي منم باشم

    کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم

    که سردم نشه نلرزم

    مي دوني ؟

    تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

    پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت

    بهت تکيه دادم

    دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

    بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره

    چشماتو مي بندي

    بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

    مي گي : آره

    و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

    آروم آروم.......قصه مي گي

    يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

    مي دوني ؟
    مي خوام رگمو بزنم

    چون دست چپ...يه حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟

    نه واي !!! تو که نمي بيني

    و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

    تو چشماتو بستي نمي بيني .....

    من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم

    نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد و

    نمي بيني که دستم مي سوزه

    من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

    که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

    تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

    من دارم دستمو نگاه ميکنم

    دست چپمو.....خون ازش مياد

    مي دو ني ؟

    دستمو مي ذارم رو زانوهام

    خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

    مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است

    نمي بيني .....

    تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

    محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

    مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

    تو دلت مي گي آخي............

    نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

    سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

    چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

    مي ترسم خودمو بکشم

    از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

    ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

    مردن خوب بود

    آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

    گريه نکن

    من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي

    تو خيلي گريه مي کني

    دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

    باشه ؟

    من مردم ولي تو باورت نمي شه

    تکونم مي دي که بيدار شم

    فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

    مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

    اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

    من مر دم ... ولي براي تو زنده ام

    پس هر شب به اين باغ بيا .... ولي گريه نکن

    مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

    دوستت دارم
     

     

    شنبه سیزدهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    عکس

     

     

     

     

     

     

    جمعه دوازدهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    پشت سر

     

     

    پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
    و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

    پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

    اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

    پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
    و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

    معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.

    تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

    اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

    خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.

     

     

     

    پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

    فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.

    راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

     

    عرفان نظرآهاری

     

     

    http://www.beshnoo.blogfa.com/post-107.aspx

     

    سه شنبه نهم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    نفرین

     

    سلام

    اولش بگم که من تابحال

    عاشق نشدم

    و

    از کسی هم نامردی ندیدم

     

    اما از این شعر و در کل از شعرای عاشقانه تریپ

    نفرین

    خوشم میاد

     

    شاد باشید

     

     

    آرزو دارم كه مرگت را ببينم
    بر مزارت دسته هاي گل بچينم
    آرزو دارم ببينم پر گناهي
    مرده اي در دوزخي و رو سياهي
    جاي اينكه عاشق زار تو باشم
    آرزو دارم عزا دار تو باشم
    جاي اين كه عاشق زار تو باشم
    آرزو دارم عزا دار تو باشم
    بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
    در عوض نامردمي ها از تو ديدم
    هر كجايي راه خوش بختي نيابي
    راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي
    هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي
    يا لباس عافيت هرگز نپوشي
    جاي اينكه عاشق زار تو باشم
    آرزو دارم عزا دار تو باشم
    اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش
    وحشيانه هم بميري گر كني صبر
    عاشقم كردي و رفتي از كنارم
    رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
    اي پري و انس و جن با تو همه غم
    مرگ تو آيينه بندان مي كند شر
    اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش
    وحشيانه هم بميري گر كني صبر
    عاشقم كردي و رفتي از كنارم
    رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
    اي پري و انس و جن با تو همه غم
    مرگ تو آيينه بندان مي كند شر
    جاي اينكه عاشق زار تو باشم
    آرزو دارم عزا دار تو باشم

     

     

     

    http://www.iransong.com/song/3192.htm

    دوشنبه هشتم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    یا علی از تو مدد

    بسم الله  الرحمن الرحیم

     

    روز پدر و روز مرد و روزی که بزرگترین مرد خدا

     

    و مولود کعبه پا به خاک نهاد تبریک

     

     

    شبی در محفلی ذکر علی بود          * * *           شنیدم عارفی فرزان فرمود

     

    اگر آتش ب زیر پوست داری        * * *     نسوزی گر علی را دوست داری

     

    اگر مهر علی در سینه ات نیست     * * *   بسوزی گر هزاران پوست داری

     

    *****  رســول اکــــــرم فـرمــودنـــــد  ***** 

     

    خداوند حضرت علی (ع) را شبیه به ده نفر از پیامبران آفرید 

     

    1  -    سر حضرت شبیه سر حضرت آدم است .

     

    2-  چهره حضرت شبیه حضرت نوح است .

     

    3-  دهان حضرت شبیه حضرت شعیث است .

     

    4 -  بینی حضرت شبیه بینی شعیب است .

     

    5  -  شکم حضرت مانند شکم حضرت موسی است .

     

    6 -  ساعد حضرت مانند حضرت سلیمان است .

     

    7 -   پیشانی حضرت شبیه حضرت یوسف است .

     

    8 دست حضرت چون دست حضرت عیسی است .

     

    9 چشم علی مثل چشم من است .

     

    10 من خاتم پیامبرانم و علی خاتم اوصیاء است .

     

     

    منتخب قوارمیس الورد ص 151

     

     

    آیا میدانید مزیت شیعیان علی (ع) را بر مردم عادی

     

    رسول خدا فرمود

     

    راحتی هنگام مرگ

     

    آرامش در حال وحشت

     

    روشنایی در وقت تاریکی

     

    امنیت موقع اضطراب

     

    عدل در سنجش اعمال با احسان

     

    عبور از پل صراط

     

    وارد شدن به بهشت 40 سال قبل از دیگران .

     

     

     

     

    شنبه ششم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    حکایت

    كشتی در طوفان شكست و غرق شد.
    فقط دو مرد توانستند به سوی جزيره كوچك بی
    آب و علفی شنا كنند و نجات يابند.

     



    دو نجات يافته ديدند هيچ نميتوانند بكنند،
    با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم.
    دست به دعا شدند.
    برای اين كه ببينند دعای كدام بهتر مستجاب
    می شود به گوشه ای از جزيره رفتند.
    نخست از خدا غذا خواستند.
    فردا، مرد اول، درختی يافت و ميوه ای برآن، آن را خورد.
    سرزمين مرد دوم چيزی برای خوردن نداشت.
    هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست ،
    فردا كشتی ديگری غرق شد،
    زنی نجات يافت و به مرد رسيد.
    در سمت ديگر، مرد دوم هيچكس را نداشت.
    مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بيشتری
    خواست، فردا، به صورتی معجزه
    وار، تمام چيزهايی كه خواسته بود به او رسيد.
    مرد دوم هنوز هيچ نداشت.
    دست آخر مرد اول از خدا كشتی خواست تا او
    و همسرش را با خود ببرد.
    فردا كشتی ای آمد و در سمت او لنگر
    انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم،
    به همراه همسرش از جزيره برود.
    پيش خود گفت،
    مرد ديگر حتما شايستگی نعمتهای الهی را ندارد،
    چرا كه در خواستهای او پاسخ داده نشد
    پس همين جا بماند بهتر است.
    زمان حركت كشتی،
    ندايی از آسمان پرسيد:
    چرا همسفر خود را در جزيره رها ميكنی؟
    پاسخ داد:
    اين نعمت هايی كه به دست آورده ام همه
    مال خودم است،
    همه را خود درخواست كرده ام.
    درخواستهای او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين
    چيزها را ندارد.

     


    ندا، مرد را سرزنش كرد:
    اشتباه می كنی. زمانی كه تنها خواسته او را
    اجابت كردم،
    اين نعمت ها به تو رسيد.
    مرد با حيرت پرسيد:
    از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟.
    از من خواست كه تمام خواسته های تو را اجابت كنم....

    چهارشنبه سوم مرداد 1386  توسط سید  |

     

    یکم تنوع لازمه

     

    سلام

    قابل توجه خانوما ...!

     

    بدون شـــــــــرح .....

     

     

     

     

     

     

     

    شاد باشید

     

    یا حق

     

     

    سه شنبه دوم مرداد 1386  توسط سید  |

     

     

    سلام

     

    من دنبال دلیل نیستم

     

    برای دل خودمم این مطالب و مینویسم

     

    خوندمشون و لذت بردم

     

    میگم کسی بخونه شاید لذت ببره

     

    یا ای آمار وبگذر ایراد داره ... !

     

    یا کسایی که میان (بجز چنتا دوست خودم)

    نظر نمیدن

     

    اگر پندی بدن منت بر سر بنده میزارن

     

    اگر هم که نه

     

    باز شکر

     

    شاد باشید عزیزای من ....

     

    یا حق

     

     

     

     

    ممنونم

     

     

    بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
    مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي

    تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
    چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

    تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
    ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

    نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
    توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

    مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
    مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
    مي دوني در تو، اين خدا بوده
    كه تونسته گل عشقو بكاره

    مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
    مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
    مي دوني در تو، اين خدا بوده
    كه تونسته گل عشقو بكاره

    وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
    عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

    به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
    نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

    ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
    هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

    هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
    نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

    مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
    مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
    مي دوني در تو، اين خدا بوده
    كه تونسته گل عشقو بكاره

    مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
    مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
    مي دوني در تو، اين خدا بوده
    كه تونسته گل عشقو بكاره

    مي دوني با تو
    مي دوني بي تو
    مي دوني در تو

    مي دوني با تو
    مي دوني بي تو
    مي دوني در تو

     


    مي دوني با تو

    دوشنبه یکم مرداد 1386  توسط سید  |

     


    خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
    استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




    سلام



    سید حسین هوشیار

    ساكن خاك پاك بندر انزلي


    در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
    بدنيا آمدم

    مدتي از خداي خودم دور بودم

    الآن در حال نزديك شدنم
    گاهي خوب نزديك ميشم
    و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

    اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
    يادم نره
    فراموش نكنم

    از تاريخ 22/3/88
    روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

    اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

    ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
    برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

    چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
    اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
    بره مسيحي بشه
    اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

    بگذريم

    من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
    بدوش ميكشم

    من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
    به دنبال نزديك شدن به رب خود
    خداي خود
    عشق خودمم

    اميد وارم لايق اين خدا باشم

    اگر به وبلاگ من مياين
    پاك بياين
    اگر وبتان ميام
    چه پسر چه دختر
    زن هستيد يا مطلقه
    بزرگ و كوچك و پير و جوان

    براي من عزيز بوده و بنده اي از
    بندگان عزيز خدا هستيد

    نه چشمم ناپاكه
    نه ذهنم هوس باز

    اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
    درمان شدم


    دوست ندارم دلي بشكنه
    پس دلي نبنديم


    ---------------------------

    خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

    اميد وارم هميشه در پناه خداوند

    موفق و شاد و

    _____________________
    ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
    ------------------------------------
    انشاالله

    يا حق

    lvlasimo_baldinii@yahoo.com

     

    خداوند
    دعا
    خود سازی
    اعتماد به نفس
    عکس
    قرآن
    شعر
    بیو گرافی نویسنده
    مناسبت
    عرفان نظر آهاری
    جی پی واسوانی
    مصطفی مستور
    فلورانس اسکاول شین
    وین دایر
    کاترین پاندر
    اشــــو
    متفرقه

     

     

    وبلاگ شخصی یه من ... !
    گل يخ
    كابوك
    مي ناب
    ققنـــوس
    تمناي وصال
    پشت كاجستان
    تنهایی های من
    مهربانــــو
    جادوگــــر طلايي
    نامه های حوا
    روشن تر از آفتاب
    Cold Silence
    صبا صالحـــــــي
    خنده هامو خط نزن...
    تنها ماه مي داند و رود
    "برای تازه شدن دیر نیست
    یه روزی . یه جایی . یه کسی
    بــــانـــوی قـــدیـــس
    همه چیز با خدا ممکن می شود
    چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
    عشـــق یعنی انتظار...
    ناز بالا
    ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
    گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
    نوشته های یک زن سیگاری
    زنان خوب به آسمان ميروند
    کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
    بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

     

     

     

     

    RSS 2.0
    Blog Skin