تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


دوستت دارم ........

 

 


3- يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ يَا خَيْرَ الْفَاتِحِينَ يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ

 


 اى بهترین آمرزندگان

اى بهترین گشایندگان

 اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان

 اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان

 اى بهترین فرو فرستندگان

 اى بهترین احسان کنندگان

 

 

 

اوایل کوچک بود .

 

یعنی من اینطور فکر میکردم.

 

اما بعد بزرگ و بزرگتر شد .

 

آنقدر که دیگر نمیشود آنرا در غزل یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد.

 

 حجم ش بزرگتر از دل شد و من همیشه از چیزها یی  که  حجم شان بزرگتر از دل میشود میترسم .

 

از چیزهایی که برای نگاه کردنشان بس که بزرگند باید فاصله بگیرم ، میترسم .

 

از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگیش را نمیتوانم با ابعاد اندازه بگیرم

 

 یا در " دوستت دارم " خلاصه اش کنم.

 

به شدت ترسیده ام .

 

از حقارت خودم لجم گرفته .

 

از ناتوانی و کوچکی روحم .

 

فکر میکردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند.

 

اما نماند.

 

فکر میکردم من هستم که او را آفریدم .

 

به سرعت بزرگ شد.

 

از لای انگشتان من لغزید و گریخت .

 

آنقدر که من مقهور آن شدم.

 

آنقدر که وسعتش از مرزهای " دوست داشتن" فراتر رفت .

 

آنقدر که دیگر از من فرمان نمیبرد .

 

آنقدر که حالا میخواهد مرا در خودش محو کند .

 

اکنون من با تمام توانی که برایم مانده میگویم

 

" دوستت دارم "

 

تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روحم حس میکنم رها شوم .

 

تا گوی داغ را ، برای لحظه ای هم شده ، بیندازم روی زمین .

 

 

 

 

 

حکایت عشقی ، بی قاف بی شین بی نقطه ...

 

از مصطفی مستور

 

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386  توسط سید  |

 

........... عید سعید فطر بر همه مبارک ...................

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

۲-   يَا سَيِّدَ السَّادَاتِ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ يَا وَلِيَّ الْحَسَنَاتِ يَا غَافِرَ الْخَطِيئَاتِ يَا مُعْطِيَ الْمَسْأَلاتِ يَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ يَا دَافِعَ الْبَلِيَّاتِ


  اى آقاى آقایان

اى اجابت کننده دعاها

اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى

اى آمرزنده گناهان اى دهنده خواسته ها

اى پذیرنده توبه ها اى شنونده صداها

اى داناى اسرار پنهانى

اى برطرف کننده بلاها  

 

منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد درود فرست برمحمد و آلش و بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترین مهربانان

 

 

 فرازی از وداع با ماه مبارک رمضان

 

ای پروردگار من ! ماه مبارک رمضان برای ما ، ماهی شایستۀ ستایش بود. با ما در این سی روزه، صحبت نیکو داشت و به ما سود بسیار، سودی که از جهانیان سنگین تر و گران مایه­تر باشد، رسانید و پس از سی روز ما را ترک گفت. ما را وداع کرد و در آن هنگام که ماه مبارک رمضان را وداع همی کردیم، سخت اندوناک و دلتنگ بودیم؛ چنان که گمان داشتیم عزیزترین کسان ما همی خواهد ما را وداع کند. بار فراقش بر ما سنگین بود و سفرش از دنیای ما، ما را به کدورتی عمیق در افکند. همواره یاد او کنیم و حق او محترم بشماریم. ما همی گوییم:

درود بر تو ای ماهی که به نام مقدس الاهی! نام بردار شدی. درود بر تو ای ماه خدا، ای ماه مسرت و ای عید سعید اولیای خدا !

سلام بر تو ای دوست نازنین ! ای بهترین وقتی که در میان اوقات دریافته­ایم و ای شریفترین ماه که طی ساعت­ها و روزها ما را دریافته­ای.

درود بر تو ای ماه ! ماهی که آرزوهای ما را به هدف نزدیک همی ساختی و اعمال ما را در فروغ خویش روشن همی داشتی.

سلام بر تو ای همدم عزیز که تا همدم ما بودی، قدر تو را نیکو شناختیم و هنگامی که ترک ما گفتی از فراغ تو، فاجعه­ای عظیم یافتیم و خاطر ما پریشان و آزرده شده است !!!.

پروردگارا ! بر عمر ما چندان بیفزای که بار دیگر، مقدم مبارک رمضان را بپذیریم و در آن هنگام به ما یاری ده تا بدان ترتیب که سزاوار ذات اقدس توست به قیام و قعود برخیزیم و از اعمال صالحه آنقدر برخوردارمان دار که حق تو را ادا کنیم.

پروردگار من ! در این ماه، هر گناهی که از ما سر زده، خواه دانسته و خواه نادانسته، بر ما مگیر. ما را ببخش که بر نفس خویش ستم روا داشته­ایم و حرمت ماه مبارک تو را فرو گذاشته­ایم...

پروردگارا ! به روان مقدس محمّد و آل محمّد رحمت فرست و خطای ما را ای خداوند خطا پوش ! بپوشان و قلم عفو بر جریدۀ معاصی ما بکش و ما را در چشم شماتت و ملامت مردم، خوار مدار و زبان زشت گویان را از نام ما کوتاه کن و چنان کن که آلایش معاصی از جان ما شسته گردد. تو آن رافت و مرحمت داری که هرگز پایان نپذیرد و آن فضل و کرم که هرگز به نقصان نگراید...

 

                                              صحیفه سجادیه

 

 

 

شنبه بیست و یکم مهر 1386  توسط سید  |

 

میراث

سلام

 

 اولین ه صد قسمت : از دعای زیبا و پر مفهوم جوشن کبیر

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

 

ای خدا از تو درخواست میکنم باسم مبارکت

 

ای الله ای بخشنده ای مهربان ای کریم

 

ای نگه دار  ای بزرگ  ای قدیم ای دانا

 

ای   بردبار   ای حکیم

 

پاک و منزهی تو ای خدایی که جز تو خدایی نیست

 

 

بتو پناه آوردم 

 

ما را

 

از آتش قهرت آزاد کن

 

ای پروردگار من

 

 

آمیـــــــــــــن

 

 

 

زخمی بر پهلویم است و خون میچکد و خدا نمک می پاشد .

 

من پیچ میخورم و تاب میخورم و دیگران گمانشان که می رقصم !

 

من این پیچ و تاب  را و این رقص خونین را دوست دارم ،

 

زیرا

 

به یادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیستم ، خشت و خاک نیستم ،

 

که انسانم ...

 

پدرم وصیت کرده است و گفته است :

 

از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه ، زیرا اگر زخمی نباشد ،

 

دردی تیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود ،

 و

اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی ،

 

خدایی نخواهی داشت ...

 

دست بر زخم میگذارم و گرامیش میذارم

 

که این زخم عشق است

 

و

 

عشق میراث پدرم است.

 

 

میراث پدر علیه السلام ...!

 

 

عرفان نظر آهاری

 

چهارشنبه هجدهم مهر 1386  توسط سید  |

 

ترس و خدا ... !

 

سلام

از امروز اگر خدا کمک کنه

قبل از پست هام یک فصل از دعای جوشن کبیر و مینویسم

 

که اگر بتونیم

در طی سال غیر مستقیم

چند باری ختمش کنیم

 

 

شرحی از دعا :

 

برای پیغمبر در یکی از غزوات در حالی که بر تن آن حضرت جوشن گرانی بود که سنگینی  آن  بدن مبارکش  را بدرد آورده بود پس جبریل عرض کرد که یا محمد پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید که بکن این جوشن را و بخوان این دعا را که او امان است از برای تو و و امت تو ،  پس شرحی در فضیلت این دعا ذکر فرموده که مقام نقل تمام نیست .

هر که آنرا بر کفنش بنویسد حق تعالی حیا فرماید او را با آتش عذاب کند .

هر که آنرا با نیت خالص در اول ماه رمضان بخواند حق تعالی او را روزی فرماید لیلة القدر و خلق فرماید برای او هفتاد هزار فرشته که تسبیح و تقدیس کنند  خدارا و ثوابش را برای او قرار دهند .

 

البته بازم هست که دوستان باید به مفاتیح رجوع کنند.

 

  

 

 

از چه میترسی ؟

 

 

مسیح در کنار ساحل ایستاده بود و به زیبایی خیره کننده طلوع خورشید مینگریست. اودر زیر درختی ایستاده بود و از آرامش محیط لذت میبرد . نسیم خنک و دل انگیزی از سوی دریا میوزید  و سر شاخه های درختان به آرامی در باد تکان میخورد . تکه ابرهایی بر قله کبود کوه ها پراکنده بودند .

یکی از حواریون به حضرت نزدیک شد و پرسید : سرور من شما چگونه میتوانید روی آب به آسانی خشکی راه روید ، اما ما در آب فرو میرویم .؟

 

مسیح گفت :

 

 " آنانکه در قلبشان ایمان و در چشمشان نور یقین است میتوانند به سادگی یک قایق ماهی گیری روی آب راه بروند. "

 

حواری گفت : آقای من ، از نخستین باری که شما را دیدم ، هرگز ایمانم را از دست نداده ام . من به همهن اندازه شما ایمان دارم .

 

مسییح گفت پس بیا با هم از آب بگذریم

 

حواری در پی مسیح روان شد .

 

ناگهان موجی بزرگ برخاست ، مسیح بر موج سوار شد ، اما حواری در آب غوطه ور و با سراسیمگی تقاضای کمک کرد .

 

مسیح بانگ بر آورد : " فرزندم ، چه بر سرت آمد ؟ "

 

حواری با صدای لرزان گفت : وقتی موج را دیدم احساس کردم مرا میبلعد و وحشت تمام قلبم را گرفت و در آب فرو رفتم . آقای من نجاتم بده .

 

مسیح گفت :      هنگامی که ترس به قلبت راه یافت ایمانت نابود شد .!

 

         افسوس فرزندم تو از امواج ترسیدی ، آیا از خدای امواج نمیترسی ؟!!

 

 

 

جی پی واسوانی                              در پناه او

 

شنبه چهاردهم مهر 1386  توسط سید  |

 

یا علی

 

 

دوشنبه نهم مهر 1386  توسط سید  |

 

فداکاری

 

 

آلبرت دورر "هنرمند و نقاش بزرگ قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي آلمان در شهر تاريخي" نورنبرگ "چشم به جهان باز كرد .دوران فعاليت و حيات هنري و ادبي آلبرت دورر مصادف با ظهور نهضت معروف" رنسانس "در آلمان شد و" دورر "يكي از پيشقدمان توسعه اين نهضت شد .وي روز 6 سپتامبر 1528 ميلادي درگذشت

از خود گذشتگى يك برادر

در قرن پانزدهم يك خانواده هجده اولاده در دهكده كوچكى در آلمان زندگى مى‏كرد.دو برادر، عليرغم وضعيت مأيوس كننده‏خانواده، يك روياى مشترك داشتند و آن‏ادامه تحصيل در دانشكده هنرهاى زيبا بود.اما آنها خوب مى‏دانستند كه وضعيت‏نابسامان اقتصادى خانواده هرگز اجازه‏چنين كارى را به آنها نخواهد داد. آن دوسرانجام راه حلى براى تحقق روياى‏مشترك خود پيدا كردند. به اين ترتيب كه‏قرار گذاشتند شير يا خط كنند. بازنده درمعادن دهكده مشغول به كار شود و هزينه‏تحصيل برادر ديگر را پرداخت نمايد. بعدبرادر ديگر پس از پايان تحصيلات بافروختن آثار هنرى و يا با كار كردن درهمان معادن، هزينه تحصيلى برادر ديگر راپرداخت كند.
به اين ترتيب يكى از برادران عازم‏تحصيل در دانشكده هنرهاى زيبا و برادرديگر عازم كار در معادن خطرناك شد. پس‏از چهار سال هنرمند جوان به دهكده وكانون گرم خانواده بازگشت. استقبال‏خوبى از او به عمل آوردند و مجلس شامى به‏همين مناسبت برپا شد. برادر هنرمند وسط شام از صندلى خود برخاست تا ازايثارگرى و از خود گذشتگى برادر محبوب‏خود تشكر و قدردانى كند. برادر هنرمند اين‏گونه گفتار خود را به پايان رساند: « آلبرتAlbert عزيز، نوبت توست. حالا ديگرمى‏توانى به دانشگاه بروى و به آرزوى خودتحقق بخشى، من نيز حمايتت خواهم كرد. »
آلبرت در جاى خود نشسته بود و به‏آرامى مى‏گريست. او در حالى كه سرش راتكان مى‏داد به گريه گفت: « نه... نه... نه! »
آلبرت از جاى خود برخاست و اشك‏هايش‏را پاك كرد. او نگاهى به ميز دراز شام‏انداخت، سپس دست‏هايش را جلو آورد و به‏نرمى گفت: « نه، برادر، ديگر خيلى دير شده.نگاه كن.. نگاه كن ببين چهار سال كار طاقت‏فرسا در معادن چه بر سر دستان من آورده‏است! هر يك از انگشتانم حداقل يك بارشكسته، آرتروز دستهايم به قدرى شديداست كه حتى قادر به برداشتن استكان‏سبك هم نيستم، چه رسد به اين كه قلم‏مويى بردارم و كار ظريف هنرى انجام دهم.نه، بردار، ديگر خيلى دير شده! »
پس آنگاه روزى آلبرت دورر DurerAlbert براى اداى احترام و قدردانى ازفداكارى و از خود گذشتگى برادرش آلبرت،با دقت و كوشش بسيار اقدام به كشيدن‏نقاشى دو دست رنج آلود برادرش كرد، دودستى كه كف آنها به هم نزديك و انگشتان‏كج و كوله آن رو به بالا بود. آلبرت دورر نام‏اين اثر ارزنده را به سادگى « دستان » گذاشت، اما مردم جهان در كمال سخاوت‏شاهكار او را به خاطر سپاس عاشقانه‏اش « دستان در حال نيايش »ناميدند.

ممنون از مهشید خانم عزیز برای کمکش

 

این همون تابلویه

 

 

 http://caticef.blogfa.com/

جمعه ششم مهر 1386  توسط سید  |

 

خود سازی

فرزانه شیدا

 

همکاری و احترام متقابل, ضرورت یک همکاری مثبت  برای موفقیت است!

 


برای زندگی کردن  بایدراه درست زندگی کردن را آموخت

 


همیشه در راه زندگی کسی را بعنوان  الگو  قرار بده  که  موفق وشکیبا و بااراده  بوده باشد

 


وقتی به بن بست های زندگی میرسی کوچه بغلی را امتحان کن از ایستادن در مقابل دیوار راهی بار نمیشود

 


هرگز دوست ودشمن خود را ضعیف  یا کمتر از خود حساب نکن انسان معمولا از جائی ضربه میخورد که انتظارش را ندارد

 


هرگز کسی را از بالا نگاه نکن بالاتر از تو بسیارند

 

 


زمانی که سوال میکنی به همان اندازه در جوابی که دریافت میکنی دقت داشته باش!

 


 انسان را در مقام انسانی او ارج بگذار نه در مقام کاری او!

 


بسیاری خودکشی را شهامت میدانند اما خودکشی شهامت نیست حماقت است شهامت  در زیستن   و خودسازی است!

 


برای پیشرفت در زندگی هرگز ساده ترین راه نمیتواند بهترین راه باشد!

 


تغذیهء مناسب ,ورزش وکار تضمین یک زندگی سالم است!

 


در انتخاب کار هرگز کاری را که بآن علاقه نداری انتخاب مکن چرا که تمامی درآمد خود را در مطبهای دکتر وداروخانه خرج خواهی کرد!

 


برای رسیدن به هدفی که آرزوی توست سه چیز را بخاطر بسپار:
1_برای چه وچرا شروع کرده ام
2_برای رسیدن به هدف اجازه نخواهم داد  کسی یا چیزی مانع رسیدن یا سرد شدنم شود
3_ نهایت تلاشم را انجام خواهم داد تا به هدف دست یابم
اگراین سه را دنبال کنی رسیدن به نتیجه انکار ناپذیر خواهد بود!

 

 


برای احساس , افکار وحرفهای فرزندت همیشه وقتکافی بگذار  وبا توجه کامل باو گوش بده  هیچ فرزندی از بی توجهی والدین باو به مقام ورتبه ای نخواهد رسید!

 


هرگز  همسرو فرزند خود را درمقابل دیگران کوچک وحقیر مکن و  وقت پند و نصیحت  وصحبتهای خصوصی را برای زمانی بگذار که تنها هستید!

 


همسر خود را هرگز مقابل فرزند یا غریبه  خوار نکن و بیاد داشته باش با همگان برای گفتن هر حرفی  کلامی را انتخاب کنی که رنگ تحقیر و ناسرا نداشته باشد!

 


اگر میخواهی صدایت شنیده شود فریاد بزن اما اگر میخواهی سخنت شنیده شود آرام شمرده وبا احترام صحبت کن!

 


زمانی که خسته  یا عصبی هستی هرگز بفکر تصمیم گیری نباش چرا که همیشه نتیجه کار اشتباه خواهد بود!

 


زمانی که شخص مقابل تو افسرده  عصبی ویا ناراحت است هرگز ازاو چیزی طلب نکن چون جواب نه خواهد بود

 

 


هرگز چیزی را که مطمئنا میدانی جوابش  *نه *خواهد بود تقاضا نکن!

 


 اگر بخود اعتماد واطمینان داشته باشی همیشه جواب  هر سوالی را که ازخود میپرسی  میدانی علت اینکه منتظری تا دیگری تأئید کند تنها از آنروست که بخود اعتماد نمیکنی!

 


انسان ممکن است بارها اشتباه کند اما هرگز نباید یک نتیجه را دوبار آزمایش کند!

 


اگر کسی در سختی ودشواری بتو رو آورد آنچه از دستت بر می آید انجام بده  و چنانچه مقدور نبود در پیدا کردن کسی که توانائی حل مشکل او را داشته باشد یاریش بده ولی  هرگز تنها رهایش مکن همدلی تو به تنهائی خود آرامش بیشتری برای او خواهد بود!

 


کسی را که دوبار بتو پشت میکند بار سوم دوست خطاب مکن!

 


زمانی که فرزندت اشتباهی را  بطور غیر عمدی مرتکب میشود و خود از آن بشدت در رنج است هرگز با سرزنش  اشتباه او را یادآوری نکنید چراکه تنها به تاثر او دامن زده و اعتماد بنفس  او سلب میشود فرزند باید این را بداند که باتمامی اشتباهات او همواره دوستش دارید و  احساس شما باو بعنوان فرزند تغییری نخواهد کرد!

 


نحوه کلام و انتخاب کلمات شما در صحبت نماینده شخصیت شماست!

 


طرز لباس پوشیدن هر فردی نماینده احترامی ست که به شخص خود قائل میشود!

 


گاهی سکوت کردن بهتر از سخنی ست که باعث اندوه, رنج ,شرم و یا تحقیر دیگران میشود!

 


در جائی که کسی مرکز توجه دیگران قرار میگیرد همیشه بهتر است بدون عجله وبا متانت طبع سخنی گفته شود چراکه مردم با همان سخنان اولیه روی شما قضاوت میکنند وباز پس گرفتن بعضی سخنها ساده نیست!!!

 


 هرگز قدرت بازو و بدنی یک انسان ملاک قدرتمندی او نیست, قدرتمند کسی است که بسادگی زیر بار زندگی پشت خم نمیکند! 

 


فرزانه شیدا


http://iran.blogme.com/

چهارشنبه چهارم مهر 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin