تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


ققنوس

 

ققنوس پرنده عجیبیست. ققنوس هرگز جفتی ندارد و در تنهایی سكنا می گزیند. منقارش مثل یك نی بلند است و نزدیك به صد سوراخ روی منقارش قرار دارد. هر سوراخ صدای خاصی از خود ایجاد می كند و رازی را آشكار می كند. چون ترتیبی برای صداها قرار نداده؛ همیشه غیر قابل پیش بینی هست كه كدام صدا زودتر ایجاد می شود .

وقتی ققنوس صداها را از خود ایجاد می كند؛ همه پرندگان آسمان و همه ماهی های دریا تحت تاثیر قرار می گیرند. همه بادهای وحشی با شنیدن این موسیقی مدهوش كننده؛ و برای درك بهتر آن سكوت می كنند.

ققنوس هزار سال زندگی می كند. او زمان مرگ خود را می داند و وقتی زمان مرگش فرا رسید صدها درخت را جمع می كند و آنها را در یك نقطه آتش می زند و خودش را به درون این آتش می اندازد. با هر یك از سوراخ های منقارش فریاد غم انگیزی از روح خود برمی آورد و به همه اعلام می كند كه مرده است. سپس همه پرندگان و حیوانات جمع می شوند تا در زمان مرگ ققنوس حاضر باشند. ققنوس آخرین نفس خود را جمع می كند و بال های خود را به هم می زند تا شعله افروخته تر شود. به زودی شعله و پرنده به تلی از ذغال تبدیل می شوند و از دل این ذغال گداخته فقط یك جرقه باقی می ماند كه تبدیل به یك نوزاد ققنوس می شود و از آتش بیرون می آید

.ققنوس نمونه بارز انسان جستجوگر و آگاه هست. با این كه همیشه تنهاست ولی با یك آواز و صدا همه كائنات را دور خود جمع می كند. وقتی به بلوغ كامل رسید با مرگش زندگی جدیدی آغاز می كند. چنان به عشق اعتقاد دارد كه با اینكه به خیال همه دارد در آتش می سوزد و از بین می رود ولی او عشق را آتش و سوزنده نمی پندارد و نمی گذارد عشقش از بین برود و از همان عشق هم تولدی دوباره می یابد.

 

 

http://www.cloob.com/name/reyhanehrr

یکشنبه سی ام دی 1386  توسط سید  |

 

(( آمدن زعفر جنی به قصد یاری امام حسین علیه السلام ))

 

   منبع    http://ali-hadizadeh.blogfa.com/post-100.aspx

 

 

تاسوعا و عاشورای حسینی

تسلیت

 

((  آمدن زعفر جنی به قصد یاری امام حسین علیه السلام ))

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند .  ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .

وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند .

 خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم  .

 

همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر  ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!  حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگونبخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد ...

 

جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))

 

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

 

گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

 

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود .

 

زعفر آمد با   سپاه  بی شمار                      در حضور آن ولی کردگار

ایستاد  از   دور   با صد احترام                     کرد با سلطان مظلومان سلام

عرض کرد ای خسرو دنیا و دین                     بنده ی درگاه ، زعفر را ببین

هست حاضر زعفرت با این سپاه                   بهر یاری ای غریب بی پناه

اذن  فرما   بر    سپاه   جنیان                      تا بگیرند داد  تو  از  کوفیان

لشکر جن هست از جان یاورت                     اذن ده گیرند  خون اکبرت

این فرات از چه به رویت بسته اند                 اهل بیتت از عطش دل خسته اند

اذن ده   بر    لشکر حق   از کرم                   تا رسانند آب بر اهل حرم

ذاکرا  رو   در     پناه      شاهدین                  تا شود نام تو  تاج الذاکرین

 

 

پ.ن :

https://balatarin.com/tag/%D8%B2%D8%B9%D9%81%D8%B1+%D8%AC%D9%86%DB%8C

http://www.google.com/search?num=100&hl=fa&newwindow=1&q=%22++++%D8%B2%D8%B9%D9%81%D8%B1+%D8%AC%D9%86%D9%91%DB%8C%22&lr=

 

جمعه بیست و هشتم دی 1386  توسط سید  |

 

الفبا ..

 

 

A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

B - Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

C - Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D – Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E - Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F - Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

G - Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H – Hope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I - Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J – Journey : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K – Know : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L – Love : دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M – Manage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N - Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O - Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

P – Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

25دی
 
Question : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R – Relax : آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S – Share : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

T – Try : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

U – Use : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V – Value : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

X – X-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y – Yield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

Z – Zoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
25دی

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  توسط سید  |

 

پیمان الست و عالم ذر ...

ذريه : به معني فرزندان كوچك و كم سن وسال است . اما اغلب به همه فرزندان گفته مي شود .

سوره اعراف آيه ي 172 :

وَ إذْ أَخَذَ رَبُكَّ مِن بَنيِ آدَمَ مِن ظُهُوِرهِم ذُرّيتَهُمْ وأَشْهَدَهُم عَلَي أَنفُسِهِمْ أَلَستُ بِرَبِّكُم قَالوا بَلي شَهِدْنا أَن تتُوُلوا يَومَ القِيَمَهِ إنَّا كنّا عَن هَذا غَفِلينَ .

« وبه ياد آور زماني كه پروردگارت از پشت بني آدم ذريّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت ( و فرمود ) : آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند : چرا ، ما گواهي داديم ( كه تو پروردگار مايي ) ( اين اقرار گرفتن از ذريه ي آدم براي آن بود كه ) تا در روز قيامت   نگويند : ما از اين غافل بوديم .

 

 

  أَو تَقوُلوُا إِنَّها أََشْرَكَ اباؤُنَا مِن قَبْلُ و كُنَّاذُرِيَّهَ مِّن بَعدِهِم أَنتُهلِكُنَا بِما فَعَلَ المُبطِلوُنَ(173) وَكَذلِكَ نُفَصِّلُل الأَيَتِ و لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ (174 )

« ( آن سؤال و جواب را از ذريه ي آدم كرديم ) تا نگوئيد : پدران ما از قبل ، مشرك بودند و ما نيزفرزندان ازپس آنان بوديم ( و ناچار ، راهشان را ادامه داديم ) آيا ما را به خاطر عملكرد اهل باطل ، مجازات و هلاك مي كني ؟ »

و ما اينگونه آيات خويش را روشن مي كنيم ( تا بدانند نور توحيد ، از آغاز درسرشت آنان بوده است ) و شايد يه سوي خداوند ( و فطرت پاك توحيدي ) برگردند .

 

چگونگي پيمان گرفتن خدا از بني آدم در آيه بيان شده است كه طبق روايات ، پس از خلقت آدم همه فرزندان او به صورت ذرات ريز و باشعور از پشت او بيرون آمده ، مورد خطاب و سؤال الهي قرار گرفتند و به ربوبيت خدا اعتراف كردند .

 

 شايد هم مراد از عالم ذر ، همان عالم استعدادها و پيمان فطرت و تكوين باشد . يعني هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران كه ذراتي بيش نيستند ، خداوند استعداد و فطرت توحيدي و حقجويي را در سرشت آنها مي نهد

 

حديثي از پيغمبر اكرم ( ص ) كه درباره ي قرآن مي گويد : قرآن ستارگان درخشاني دارد و برفراز اين ستارگان ، ستارگان ديگري است ، شگفتي هايش پايان نمي گيرد و عجايبش كهنه نمي شود و چراغهاي هدايت و منزل گاههاي حكمت و دانش در آن است .

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  توسط سید  |

 

بدون چرا ...

سلام

میگن نباید به کار خدا شک کرد

اعتراضم جایز نیست

منم قبول دارم

امروزم همش تشکر کردم

اما سر صبح سقف کارگاه عموم از برف زیاد دیشب ریخت

سر یک سوله از شرکت خراب شد

یکی از کارگرا موقع کار سقف شکست و از ارتفاعی بین ۹ تا ۱۱  خورد زمین .

کلی آسیب دیده

دست و پا شکست

سر زخمی

خطرناک

۸ روزه برف میاد

الان ۲۲۰ سانت شده

من زیاد نشد کمک کنم برا گیری که تهران کرده بودم

 

اما

خب میدونم یه حکمت و دلیلی داره که ما بیخبریم

 

کلی سوله و خونه تو انزلی خراب شده

کلی آدم در به در

یه سقف پارو میکنن ۲۰۰۰۰۰ تومن میگیرن

بعضی جاها سیب زمینی شده کیلو ۲۰۰۰ تومن

 

تخم مرغ ۳۰۰ تومن

 

این خیره یا شر؟

 

حتمن خیره

اما ما بی اطلاع

فقط میدونم

 

اعتراض نکنم

مواظب کلامم باشم

 

شکر کنم

دعا کنم

بی صدا باشم

 

یا حق

 

حالم خوب نیست

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386  توسط سید  |

 

سفری بود این سفر ......

 

سلام

 

راستش چهار شنبه هفته پیش قصد کردم برم دانشگاه تا بهد از ۳سال که فارغ التحصیل شدم

و

۸ ماه بعد از ترخیصی از خدمت مقدس

مدرک تحصیلیمو بگیرم

از اونجایی که خیلی وقت بود مشهد نرفته بودم

و

دانشگاهم کاشمر ۲۱۰ دقیقه ای یه مشهده

و

اگر خدا قسمت کنه ۱۳ بهمن قراره برم کربلا

خواستم هم زیارتی کنم آقا امام رضا رو

هم

ازش اجازه بگیرم

البت کربلا رفتن ما ۱۷ دی بود که شده فعلن ۱۳ بهمن

پنجشنبه رفتیم مشهد و جمعه رسیدیم

شنبه اول وقت رفتم کاشمر و ساعت ۱۰ دانشگاه و کله کارا انجام شد بلیط تهران

گرفتم و اومدم تهران

ساعت ۴ باید میرسیدم

به دلیل خرابی راه ۶ صبح ترمینال جنوب و ۷ صبح ترمینال غرب رسیدم

از همون لحظه که ترمینال جنوب رسیدیم برف شروع شد

ترمینال غرب بلیط بی بلیط

خلاصه به مصلحت بود گویا که تا دیروز ظهر تهران گیر کردم

حالا کلی تهران ایندر و اوندر زدم که ماشین گیر بیارم که نشد

و بعد از کلی گرفتاری مزاحمت برا فامیل

رسیدیم رشت با کلی تفاوت کرایه

جالبش اینجا بود که از میدان توشیبایه رشت تا انزلی که با سواری بکشه خودشو

۱۱۰۰ تومان

بود ما با اتوبوس

۳۰۰۰ تومان دیگه دادیم تا بیاره مارو

و

از اونجا تا خونه ما که ۳۵ کیلومتره

۲ ساعت طول کشید

قابل ذکره خودم با ماشینه خودم ۱۷ دقیقه ای اومدم

اما باز مصلحت خدا رو شکر

در مورد دوستانی که

لطف داشتن و نظر دادن و

التماس دعا داشتن بگم

محتاجیم کلهم

اما

هم خیلی شلوغ بود

و

هم خیلی

سرد

برا همین

دو رکعت نماز توی یه صحن اصلی آقا به نیت تمام محتاجین

از جمله خود ه حقیر خوندم و

خدا خواست 

نائب و زیاره دوستان شدیم

اگر لایق باشیم 

و

حق قبول کنه

راستی

اول ه محرم ه

باید سعی کنیم

تا آخر صفر خنده نکنیم زیاد

البت خب هر کی سلیقه ای داره

 

محـــــــــــــــــرم

 

 را بر همه تسلیت که نمیشه گفت

اما خب

 ..........

 

یا حق دوستان

پر چونگی یو شرمنده 

پنجشنبه بیستم دی 1386  توسط سید  |

 

..............

 

 

سلام

 

 

دارم میرم مشهد

برام دعا کنین

شاد باشین

 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386  توسط سید  |

 

کلام الله ............

 

 

آل عمران ، آیه ی 178 : " و کافران هرگز مپندارند این مهلتی که به ایشان میدهیم به نفع آنهاست ، فقط مهلتشان میدهیم تا بار گناه خود را افزون کنند و برای ایشان عذابی خفت بار است."

 

 

معارج آیه ی 40 تا 42 : " پس به پروردگار مشرق ها و مغرب ها سوگند که قطعا ما تواناییم ، بر اینکه به جای آنها بهتر از ایشان را بیاوریم و ما عقب نمی افتیم ، پس بگذارشان در باطل فرو روند و بازی کنند تا آن روزشان را که وعده داده می شوند دیدار کنند. "

 

 

 

کهف ، آیه ی 57 : " و کیست ظالم تر از کسی که آیات پروردگارش به وی تذکر داده شود و او اعراض کند و آنچه را پیش فرستاده از یاد ببرد؟ ما بر دل های آنان پوشش هایی از قساوت قرار دادیم که آن قرآن را نفهمند و در گوش هایشان سنگینی نهادیم ، و اگر به سوی هدایت دعوتشان کنی در آن صورت نیز هرگز به راه نخواهند آمد. "

 

 

 

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

لِیَتَزَوَّدِ الْعَبْدُ مِنْ دُنْیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِنْ حَیاتِهِ لِمَوْتِهِ وَ مِنْ شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنْیا خُلِقَتْ لَكُمْ وَ اَ نْتُمْ خُلِقْتُمْ لِلآْخِرَةِ ؛(1)

انسان باید براى آخرتش از دنیا ، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏اش از جوانى ، توشه برگیرد ، چرا كه دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده‏اید .

                                                                                     (تنبیه الخواطر ، ج 1، ص 131)

 

 

                 منبع                        http://www.cloob.com/name/entezarr   

دوشنبه دهم دی 1386  توسط سید  |

 

........ عیــــــــــــد غدیــــــــــــــر تبریــــــــــــــک ............

 

 عيد غدير خم بر تمامي عاشقان امامت  تهنيت باد

در اين روز آتش بر ابراهيم خليل سرد و گلستان شد

 

 

 و موساي كليم در چنين روزي بر ساحران چيره گشت

 

 

 

 

اگر غدیر نبود عشق می مرد و رسالت ناتمام می ماند

و گلواژه های شهادت و ایثار بی معنا بود

 

 

 

 

 

 

 

 پیامبــــر خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر غفاری فرمود

 

ای ابوذر، اگر علی نبود، حق از باطل، و مؤمن از کافر شناخته نمی‌شد

 

 

 

اعمال عید غدیر

۱ـ تحکیم بیعت با ولایت 

                    ۲- اظهار سرور و شادمان

                                                 ۳ـ مصافحه کردن

                                                              ۴ـ پیمان اخوت و برادری

۵ـ احسان و انفاق

                       ۶ـ صله رحم

                                      ۷ـ رفع حاجت مومنان

                                                      ۸ـ غسل کردن و لباس نو پوشیدن

                                        ۹ـ تشکیل اجتماع      

 

                                                 ۱۰-دعا و روزه

                                                          

 

 

       «مَن کُنتُ مولاهُ فَهذا عَلیٌ مولاه ...»

 

 

 

 

 

جمعه هفتم دی 1386  توسط سید  |

 

رکــــــاب بزن

 

 

سلام

اولش بگم

 

میلاد حضرت مسیح مبارک ...

 

 

شاد باشین همه

یا حق

 

 

 

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد!
كلود پیپر ـ Claude pepper

 


اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت مى كند تا بعداً تك تك آنها را به رخم بكشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.


ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار! اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى زد. یادم نمى آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان و كیف عجیبى داشت.
آن روزها كه من ركاب مى زدم و او كمكم مى كرد، تقریباً راه را مى دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده اى قابل پیش بینى كسلم مى كرد، چون همیشه كوتاه ترین فاصله ها را پیدا مى كردم. ولى وقتى او مهار كار را در دست گرفت، چون مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را از روى كوه ها و حاشیه پنجره ها و لبه پرتگاه مى شناخت و از این گذشته مى توانست با حداكثر سرعت براند، من دستم را محكم دور كمرش مى انداختم كه از روى دوچرخه نیفتم و از این كه مرا از جاده هاى خطرناك و صعب العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى برد، غرق سعادت مى شدم.گاهى نگران مى شدم و مى پرسیدم، «دارى منو كجا مى برى » او مى خندید و جوابم را نمى داد و من حس مى كردم دارم كم كم به او اعتماد مى كنم. بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى گفتم، «دارم مى ترسم» بر مى گشت و دستم را مى گرفت. او مرا به آدم هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى دادند كه به آنها نیاز داشتم. هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى، آنها به من توشه سفر مى دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما ؛ سفر من و خدا.
و ما باز رفتیم و رفتیم. حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین اند!» و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در دادن است كه دریافت مى كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود. او مى دانست چطور از پیچ هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، بدون آن كه چندان زخمى شود، پرواز كند. و من یاد گرفتم چشم هایم را ببندم و در عجیب ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم. این طورى وقتى چشم هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى بردم و وقتى چشم هایم را مى بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى داد.

هر وقت در زندگى احساس مى كنم كه دیگر نمى توانم ادامه بدهم، او لبخند مى زند و فقط مى گوید،

 

«ركاب بزن...»

 

 

دوشنبه سوم دی 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin