تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


خشنودی خدا

خشنودی خدا

 

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند .

 

دروازه بهشت باز شد و فرشتگان پیش از هر کس جوانمرد را فرا خواندند تا وارد بهشت شود.

 

بهشتیان اعتراض کردند که مگر جوانمرد چه کرده که باید پیش از دیگران به بهشت برود ؟

 

فرشته ها گفتند نمیدانید چه کرده ، خداوند به همه فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت .

اما  نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید . شما نبودید و نمیدانید که او با شفقتش چه میکرد .

 

او بود که شب و روز برای مردم دعا میکرد و می خواست بجای مردم بمیرد تا هیچ کس ظعم مرگ را نچشد . او بود که میخواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند ، او بود که از خدا خواهش میکرد به جای همه مجازات شود تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند  .

 

حالا بهشت و نوبت اولین ، کمترین چیزیست که باید به او داد .

 

جوانمرد ، اما بهشت و نوبت اولین را هم قبول نکرد ،

 

او از میان تمامی پاداشها

 

 تنها خوشنودی خداوند را

 

برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید .

 

 

 

.... راهی که به بهشت میرود نزدیک است ....

 

...  من به آن راه دور دست میروم ، راهی که تنها به خدا میرسد ....

 

عرفان نظر آهاری

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  توسط سید  |

 

زنگ تفریح ....

 

همیشه تو یه ارتفاعی از جو

دیگه ابری وجود نداره

هروقت آسمون دلت ابری شد

بدون

به انذازه کافی اوج نگرفتی

 

مدت زیادی از تولد برادر سارا کوچولو نگذشته بود .

سارا مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند.

پدر و مادر می ترسیدند سارا هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند .

این بود که جوابشان همیشه نه بود

. اما در رفتار سارا هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ،

با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌

بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند.

سارا با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست     .

 

اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند .

آنها سارا کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت.

 

صورتش را روی صورت او گذاشت و

 

به آرامی گفت  :    

 

 نی نی کوچولو ،


به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !

 

 

 

 

 

انو شیروان :

 

1-  آنکه پسر ندارد نور چشم ندارد .

2-  هر که برادر ندارد بازو ندارد .

3-  کسی که ازدواج نکند لذتی نبرد .

4-  هر که مالی ندارد مقامی ندارد .

5-  هر کدام که هیچیک از اینها را ندارد غصه ای  ندارد .

 

 

عارف بزرگ آلمانی میستر اکهارت گفته :

 

 

آنکه از سه چیز رها باشد محبوب خداست :

 

 دارایی 

 

 دوستان 

 

 خویشتن !

 

 

 

 

 

دردنیا جای کافی برای همه هست " پس بجای اینکه جای

      کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی.

 

شنبه هجدهم اسفند 1386  توسط سید  |

 

چرا انسانهای نیک رنج میبرند؟

 

رحلت رسول اکرم و شها دت امام رضا و شهادت امام حسن مجتبی را به عموم شیعیان تسلیت عرض می کنم

 

 

روز جهانی زن گرامی باد

۸ مارس

 

سلام

خیلی وقته از خدا نگفتم

تکراری یه اما خوبه

.

.

.

 

 

چرا انسانهای نیک رنج میبرند؟

 

اگر عملی نا پسند و مضر انجام دهیم عکس العملی مضر و نا خوشایند دریافت میکنیم و اگر کار نیکویی انجام دهیم ثمره آن را بصورت نیکی دریافت خواهیم کرد، این قانون عمل و عکس العمل قانون کارما (karma) نام دارد .

 

اولین اصل قانون کارما :

اگر به افکار پاک بیاندیشید ، فردی پاک خواهید شد.

اگر به بیماری جسمتان بیاندیشید بیمار خواهید شد .

 

دومین اصل قانون کارما:

هر چه بکارید برداشت میکنید ، پس همیشه به افکار خوب بیاندیشید.

 

دادای محبوب:( هر انسان باید چوبه دار خود را بر دوش کشد )

 

ولی ....

انسانهای نیک گرفتار رنجی میشود در واقع در اعماغ وجودش ظلمتی هست که توسط رنج نازل شده تطهیر میشود

مانند طلا که وقتی در کوره ذوب میشود ناخالصی آن گرفته شده و تصفیه میشود

در پس هر رنجی درسی نهفته است که یادگیری آن رنج از بین میرود، پس هر وقت دچار رنج گشتیم باید دعا کنیم : ( خدا یا درس من از این رنج چیست ؟ ) و منتظر پاسخ بمانید .......

 

 

خــدایـا درس مـا چیســت ...!

 

کسی گفت من چیز های زیادی بخشیدم اما تنها یک نگاه توهین آمیز دریافت کردم ....

بیایید به فرد ندهیم بلکه آن شخص را تصویری از خدا ببینیم و آنچه میدهیم به خدا بدهیم ....

 

برای مقابله با مشکل :

اجتناب از آن بیهودست

تسلیم شدن هم نادانی است

بلکه باید مشکل را دوستی ببینیم که پیام و درسی برای ما دارد.

 

 

نجار پیری بود که میخواست باز نشسته شود ، او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساخت خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش  لذت ببرد .

کارفرما از این که دید کارگر خوبش میخواهد کار را ترک کند ، ناراحت شد . ام از نجار خواست که به عنوان آخرین کار ، تنها یک خانه دیگر بسازد .

نجار پیر قبول کرد .

اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی  نیست .

او برای ساخت خانه از مصالح بسیار نا مرغوب استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد .

وقتی کار به پایان رسید ،

کارفرما برای وارسی خانه آمد . او کلید خانه را به نجار داد و گفت :

"" این خانه متعلق به توست . این هدیه ای است از طرف من برای تو . ""

نجار یکه خورد .

مایه تاسف بود !

اگر میدانست که خانه ای برای خودش میسازد ، حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام میداد ....

 

 

بیایید برای خدا کار کنیم

 

بیایید از دستان خدا روزی بگیریم

 

بیایید با بازوان بلند خدا بجنگیم

.

.

.

چنتامون به این جمله

 

هرکه دندان دهد نان دهد

 

جداً اعتقاد داریم ؟

 

تا خدا هست چشم و نباید به دستان خلق دوخت ....

 

یا حق ......

 

 

یکشنبه دوازدهم اسفند 1386  توسط سید  |

 

شناخت امیر المومنین به نورانیت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رسول اکرم(ص) ميفرمايند: هرکس يکي از فضائل اميرالمومنين علي عليه السلام را بيان کند خداوند گناهان زبان او را ميامرزد، هرکس يکي از فضائل اميرالمؤمنين را بشنود خداوند گناهان گوش او را ميامرزد، هرکس يکي از فضائل اميرالمومنين را بنويسد ماداميکه از آن نوشته اثري باقي باشد ، ملائک براي نويسنده‌ي آن فضيلت طلب مغفرت مينمايند.

 

يک روز ابوذر پيش سلمان ميره و سئوال ميکنه که معرفت اميرالمومنين به نورانيت چيه؟ سلمان ميفرمايد بايد از خود اميرالمومنين سئوال کنيم. وقتي سئوال ميکنند حضرت بسيار اونها رو تشويق ميکنند و ميفرمايند فقط مومنيني که ايمانشون کامل باشه ميتونند اين معرفت رو کسب کنند

. حضرت ميفرمايند

 

معرفت من به نورانيت معرفت خداوند است و معرفت خداوند ، معرفت من به نورانيت...

و بيان خدا که ميفرمايد نماز را به پا داريد ، کسي که ولايت مرا برپا دارد همانا نماز را به پا داشته و برپاداشتن ولايت من بسيار دشوار است مگر بر ملک مقرب يا پيامبر مرسل يا مومني که خداوند قلبش را براي ايمان امتحان کرده باشد.

حضرت ميفرمايند: مومن امتحان شده کسي هست که هيچ فرماني از ما به او نميرسد مگر اينکه سينه‌اش را براي قبول آن امر آماده ميسازد و در آن شک نميکند و رو بر نميتابد

در ادامه حضرت ميفرمايند ما را شبيه خدايان قرار ندهيد و بعد هرچه ميخواهيد در فضيلت ما بگوييد که هرچه در آن بکوشيد به اندازه‌ي آنچيزي که خداوند به ما داده است نخواهد بود و خداوند بيشترش را به ما داده است. بعد سلمان دوباره سئوال ميکنه که آيا واقعا اقامه‌ي نماز ، اقامه‌ي ولايت شماست؟ حضرت ميفرمايند بله و در تاييد اين حرف ، اين آيه را شاهد مياورند که

 

خداوند در قرآن ميفرمايد از صبر و نماز کمک بگيريد که همانا آن عظيم است مگر بر خاشعين.

صبر رسول خداست و نماز اقامه‌ي ولايت من که خداوند فرموده آن عظيم است مگر بر خاشعين و نفرموده آنها عظيم هستند چرا که ولايت من کبير است مگر بر خاشعان که آنها شيعه‌هاي بيدار ميباشند. سپس حضرت ميفرمايند: همه در رسالت پيامبر متفق هستند ولي همه در ولايت من اختلاف کردند و نتوانستند آنها را بپذيرند.

 

حضرت ميفرمايند:

من خاتم وصيين هستم، من صراط مستقيم هستم ،

 من نباء عظيم هستم که در آن اختلاف کردند...

 من کسي هستم که کشتي نوح را برساحل نشاندم به اذن خدا،

 من کسي هستم که يونس را از شکم ماهي خارج ساختم ،

 من کسي هستم که دريا را بر موسي شکافتم ،

من کسي هستم که ابراهيم را به اذن خدا از آتش خارج ساختم،

 من کسي هستم که نهرها را جاري ساختم ، چشمه را جوشاندم،

 درختان را برافراشتم... من خضر معلم موسي هستم، من معلم سليمان نبي هستم،

من ذوالقرنين هستم، من قدرت خداوند هستم، من امام هر مؤمني از گذشته تا حال و آينده هستم.

من کسي هستم که ميميرانم و زنده ميکنم به اذن خدا،

 من کسي هستم که از ضمائر مطلعم...

و تمام اينها را به اين دليل دارم که تمام اسماء اعظم خداوند را عالم هستيم....

 اي سلمان و اي ابوذر، هرکس که به آنچه که گفتم ايمان بياورد و يقين کند و آنرا بيان کند و شرح دهد، پس او مؤمن است که خداوند قلبش را آزمايش ميکند و سينه‌اش را گشاده ميکند

 و

عارف به معرفت ماست و هرکس شک کند و عناد بورزد و متحير بماند ، او مقصر است در حق ما...

و

اين است معرفت من به نورانيت.

 که به آن تمسک بجوييد. کسي از شيعيان ما به درجه‌ي استبصار نميرسد مگر اينکه اين معرفت من به نورانيت را بداند.

 

من از کتاب سری از اسرار

انتشارات هنارس

چاپ سوم

تابستان۸۵ گرفتم و ترجمه

کتاب مصباح الهدی -- تالیف اقای مهدی طیب هست

آیه ها :  اعراف ۳۳  -  زمر ۷۱  -  الانبیا ۲۷ - اعراف ۴۳ - الانبیا ۲۳ - الرحمن ۱۹/۲۰ - طلاق ۱۰/۱۱ -

فاتحه ۶ - مومن ۱۵ - نبا ۲/۳ - قلم ۱ - طه ۱/۲ - یس ۱/۲ - رعد ۷ - ۱۱

البت تقریبن خلاصه هست

حاج اسماعیل دولابی میگه

این جزوه در جانماز گزارید و تا ۴۰ روز هر روز یک بار با توجه بخوانید  تا به خود امیر (ع )راه یابید

 

 

شاد باشید

شنبه یازدهم اسفند 1386  توسط سید  |

 

سفر به روایت تصویر

 

با سلام

 

 

 اربعین حسینی تسلیت .....

 

 

از اونجایی که سرعتا پایینه از عکسای آپ شده استفاده کردم 

سایز عکسا کوچیکه لینکا عکس کامل دارن

 

عکسای خودم و نمیشه نه آپ کرد نه اینکه دید

 

اینتر نت ایرانه دیگه

 

یا حق 

 

بین الحرمین زمان صدام   http://weblog4baagh.persiangig.ir/image/vela2222.jpg

 

 

میدان مشک حضرت عباس   http://parvazebienteha.blogfa.googlepages.com/DSC00580.jpg

 

 

عکس هوایی از کربلا    http://www.parsaspace.com/itonline/photo3/beyn_o_alharamein.JPG

 

 

سرداب حضرت عباس http://xs208.xs.to/xs208/06441/Sardab.jpg

 

 

مسجد کوفه   http://tinypic.com/4c2uw5s.jpg

 

 

 

کف العباس یا همون دست راست حضرت عباس 

 http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/eblagh/kaffolabbas3.JPG

 

 

مقام حضرت علی اصغر http://www.rayhaneh.com/images/weblogpics/AliAsqar.jpg

 

 

 

مقام علی اکبر  http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/eblagh/aliakbar1.JPG

 

 

مقام علی اصغر http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/eblagh/aliasghar1.JPG

 

 

سفینة النجاة   http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/eblagh/safinatonnajah1.JPG

 

 

بین الحرمین    http://www.shariee.com/gallery/albums/userpics/normal_normal_006.jpg

 

 

خیرات و غدا دهی   http://tinypic.com/nzjgk7.jpg

 

یا حق

 

قسمت آرزو مندان

سه شنبه هفتم اسفند 1386  توسط سید  |

 

قسمت سوم

هو یا الله

 

قسمت سوم

 

 

سلام

 

 

ساعت 14:40 حرکت به سوی کربلا ...

 

70 کیلومتر راهه

 

ساعت 5:00   بعد از ظهر رسیدیم کربلا

 

بازرسی زیاد داشت  مستقیم رفتیم پارکینگ و ساکها رو خالی کردیم و گاری گرفتیم و رفتیم هتل

 

هتل 40 متری درب حرم امام حسین در خیابان صدری بود و از رستوران گلدسته های حرم معلومه .

 

اطاق ما در طبقه سوم و شماره 303 بود و زیباییش در اینه که یکی دیگه از تجربیات زندگیم صورت گرفت

هم اطاقی با دو روحانی جوان کاروان

 

عربها میگن شیــــــــخ

 

ساعت 9 رفتیم حرم امام حسین بعد از شام و بعد وارد بین الحرمین شدیم الانم که مینویسم یه جوری میشم ضربان قلب بالا میره .

 

اما حرم یعنی حرم حضرت عباس   قمره عشیره  باب الحوائج و حضرت ابوالفضل ....

 

چیز دیگریست    ابتدا میخوای وارد شی خیلی سنگینه  خیلی جای معرکه ایه آدم اصلا احساس غریبی نمیکنه

 

حرم حضرت عباس با حرم امام حسین در تمام زوایا و در ها یک نما است تنها یک فرق داره  اونم اینه که گلدسته ها و گنبد تا یه جای کشی کاری شده اما حرم امام طلاست ...

 

یه جوی به آدم فشار میاره تعادلم بهم خورد نمیدونم چرا

 

میگن اولین بار هر چی بخوای بهت میده منم سلامتی تمام دوستان و آشناها رو و حفظ آبرو و احترامشونو خواستم  و برای دوستان نماز خوندم .

 

چهار شنبه 17/11/86

 

نماز بیدار شدم و حرم امام حسین خوندم  الآنم باورم نیست اینگار خواب بود

 

از موقعی که اومدم 2 بار خوابشو دیدم بین الحرمین یعنی میشه باز دید

 

بعد از نهار رفتیم بیرون برای زیارت

 

تله زینبیه و خیمه گاه امام حسین و محل بریده شدن دست چپ و دست راست  حضرت ابوالفضل معروف به کف العباس

 

توی تله زینبیه نماز ظهر و عصر خوندم  خیلی خوب بود

 

پنجشنبه 18/11/86

 

صبح بعد از نماز رفتم بیا الحرمین و برای کبوتران فرزندان علی گندم ریختم ....

 

از بیرون و درون بین الحرمین فیلم گرفتم و خب با گوشیم بود ...

 

بعد برای ادامه زیارت رفتیم به مقام امام جعفر صادق و امام زمان (عج) و مقام علی اکبر و مقام علی اصغر

 

بعد هم غروب شد و در اختیار خود

 

جمعه 19/11/86

 

حرم طفلان مسلم و حر ریاحی نبردن

 

امنیت اجازه نداد امروز روز آخره زود گذشت اما سرشار از خاطره و زیبا

 

کربلا مردمش زیاد خوش برخورد نیستن اهل خنده نیستن و نجف یه چیز دیگس  امروز قراره بریم خرید خریدم کردم مهر و تسبیح تربت کربلا و خب نماز جمعه نرفتم چون خطبه نماز عربی بود

 

لوازم و جمع کردیم و ساکا رو بستیم و شب ساعت 11 همه رو بردیم پایین

 

صبح باید بریم از اینجا ...ساعت 4 خوابیدیم و ساعت 6 صبح برپا ....

 

شنبه 20/11/86

 

روز آخره عراقه ساعت 6 بیدار و تا رسیدیم پارکینگ 7 و تا بار زدیم و حرکت کردیم ساعت 8:00  صبح شد و ساعت 2:35 رسیدیم مرز و ماشین 30 هستیم و اما تا از مرز دز بیایم با کلی گرفتاری

 

نزدیک بود 3 بار دعوا بشه یه بار برا بارا یه بار برا نوبت یه بارم چون ما دو تا انزلی چی بودیم و اونا بیشتر اما چون خاک عراق بود نزاشتن ....

 

ساعت 8:15 سوار اتوبوس برا انزلی شدیم حیف تموم شد ....

 

من اینقدر خسته بودم که تقریبن همشو خوابیدم و فقط یادمه ساعت 12 بود رسیدیم بی بی حوریه

 

من زیاد نیست نماز میخونم یا برگشتم

 

چون 11 سال تو یه عالم ه دیگه بودم اما این 10 روز یه چیز دیگس نری نمیدونی چی میگم

 

حیف کاظمین و سامرا نبردن اما همینم عشق است

 

پست بعدی چنتا عکس میزارم

 

یا حق

پنجشنبه دوم اسفند 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin