|
پیغمبر در مورد پایان ماه صفر زیاد صحبت کرده و من امسال به عینه دیدم شروع و پایان این ماه و
عده ای اعتقاد دارند نباید خرافه بافت اما در این مورد فکر نکنم بشه اسمشو خرافات گزاشت
در ماه صفر امسال که مصادف با بهمن ماه بود
از ابتدا تا به انتها تمام گرفتاری رنج بحث و عذاب بود
حال اوضاع اقتصادی الان
بازار راکد تجار بدهکار و از همه مهمتر غیبت نشه ها
نمیدونم چرا الآن هر چه خلافکار نذول خور و بزهکاره شاد و سر خوشه
اصلا نگرانی نداره
عجب دوره زمونه ای شده نه؟
راستش مدتی هست گرفتارم زیاد خیلی بیش از ظرفیت سن و سالم
اما خب شکر سالم و با روحیه هستم
اگر کم به وبلاگ دوستان میام نظر میدم شرمنده
بزودی درست میشه
هرسال میگفتن اسفند ماه بوی عید و خرید عید میده
اما امسال و پارسال که از همه بیشتر سی ا ست دو لت و برف پارسال و همین ماه صفر
تمام عطر و بوی عید را از بین برده

شهیار قنبری یه دیکلمه داره به نام رویای مینا
یه جمله ملموس داره
پدرمينا می گفت:" دوره ی آخرزمان است, سگ صاحبش را نمی شناسد.
اما این انشا توصیف ذوق و هیجان پدرانمان است
چیزی که در نسل ما با هوس مواد و در حد خیلی خوب با کار کشته شده
بخونیم ...
ما شبها درپشه بند می خوابيديم تا مينا دخترهمسايه را پيش ازخواب سير تماشا کنيم وبعد کاسه ی آب يخ را سربکشيم ويک پَهلو بخوابيم تا موهای بلند وپرپشت مينا را که ازکنار تختش آويزان می شد, ببينيم. بابا که می دانست زير کاسه يخ ما نيم کاسه ای است, هرده دقيقه يکبار مارا بی خود وبی جهت حاضرغايب می کرد اما ما از رونمی رفتيم و همان جور يک پهلو می مانديم تا ستاره ها يکی يکی از رو بروند ورنگ ببازند. ما به سايه ی مينا آنقدر زل ميزديم تا شايد خوابش را خواب ببينيم.ما با معاشرت دختر وپسر به شدٌت موافقيم. ما تی پارتی های جمعه بعد ازظهر را دوست داريم. ما تابه حال چند نامه برای مينا سنگ قلاب کرده ايم که يکی هم شيشه ی گلخانيشان را شکسته است. بابا موافقت کرده است مينا به ما که دست به تجديديمان خوب است, فيزيک وشيمی درس بدهد.چند روز پيش مادربزرگ به ما گفت:"مواظب باش کاردست خودت ندهی". ما منظور خانم جان را نفهميديم اما اگرمنظورش ابريشم موهای ميناست که ديگر کار از کار گذشته است.ما در دفترچه عقايد مينا چند خطی به يادگار نوشته ايم... مينا اما ما را داخل آدم حساب نمی کند. حتی پاره ای وقتها به بابای ماهم لبخند می زند وبه موهايش جوری دست می کشد که حواس بابا هم پرت می شود. ما با آزادی زن ومرد موافقيم؛ اما پدرمينا که حساب دار بانک رهنيست وقول داده که هرگز لبخند نزند يک روز جلوی بابا را گرفت وبی مقدمه از بی بند وباری جوان ها گفت. ما گوش هايمان را تيز کرديم وشنيديم که پدرمينا می گفت:" دوره ی آخرزمان است, سگ صاحبش را نمی شناسد. پسرشما هم که هيپی شده است وهنوز پشت لبش سبز نشده برای دخترهای محله مزاحمت ايجاد می کند. وضع مملکت ازوقتی خراب شد که شرکت واحد به کارافتاد. اتوبوس يک طبقه ودوطبقه باعث شد که روی مردها به زنها بازشود وتنشان به تن هم بخورد."ما با پدرمينا موافق نيستيم اما منتظريم تا مينا به سن قانونی برسد. چقدرسن قانونی خوب است... ای کاش همیشه تابستان باشد... پشه بند باشد, موهای مينا ازتخت آويزان باشد تا ما بدون ترس ولرز بتوانيم مينا را به اسم کوچک صدا کنيم.اين بود انشای ما درباره ی مينا... ببخشيد آقا معلم!!! درباره ی تعطيلات تابستانی...
انشای تابستانی ۱
انشای تابستانی:از مینا بنویسید شکل او را هم بکشید.
دوباره تابستان.عطر چاغاله.عطر مرداب. عطر زالزالک.فکر دوباره دیدن پلاژ غازیان. بوی ماهی کباب.تمشک های وحشی.ماست کیسه ای امامزاده هاشم.کلاه حصیری.دیوارهای سفید.بلال بلال شیری.عکاس دوره گرد .قایق سواری.پرچم سیاه.تن های سوخته جزغاله.تب.درد.رویای مینا.مینا جان.اتاق من پر از تابستان است اتاق من پر از پلاژ های حصیری است اتاق من پر از نجات غریق است اتاق من پر از بیرق های سپید و آبی است.اتق من پر از بیلچه و سطل کوچک لاستیکی است.اتاق من پر از ستاره های نمک بر ماسه است.اتاق من پر از موج های صد رنگ است.اتاق من از عطر آواز قایقران تنها مست است.اتاق من پر از بوسه های پارو بر کف پر از جوانه ی برگ و علف.اتاق من سالن نپتون متل قوست .اتاق من پر از فریادهای پیروزی فوتبال دستی ست.اتاق من پر از مسابقه ملکه زیبایی متل قوست.پر از دوچرخه های آبی.اتاق من به سپیدی هتل قدیمی رامسر است.اتاق من همه ی سر خوشی تابستان است. اتاق من خود دریاست.دریا خود میناست عشق ۱۵ سالگی. ما با مینا به کلاس بالاتر می رویم در کلاس اول بوسیدن .نامه نوشتن.پرکشیدن و خندیدن و از خودگذشتن را یاد گرفتیم و عشق ورزیدیم. تابستان بود ما تازه بودیم.گریستن نمی دانستیم و می خندیدیم این بود انشای ما در مورد مینا.اما شکل او را نمی توانیم بکشیم چون اگر اندازهایش را بلد بودیم او را مثل دریا پشت سر جا نمی گذاشتیم |