تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


يار



يـــار

به خلوتم آمد

و قلبم را به عشق خود پيوند زد


يـــار عاقبت به خلوتم آمد

تا اين فقير درويش را

در بارگاه خــــدا

كه قلمرو نور و جاودانگي ست


بپذيرد


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  توسط سید  |

 

مبعث

 

 

     مبعث مبارک        

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  توسط سید  |

 

قابل توجه ...

به دلیل احترام به حقوق برخی از دوستان

کما فی السابق

به روز مرگیهای معمول خود ادامه میدهم ...

:)      برایم دعا کنید تا به آرامش برسم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در زمان های قدیم، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد

 و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد.

 بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد.

حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و...

با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه برنمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد.

 بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.

 کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.


پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:


" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."

 


شنبه بیست و هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

مديتيشن


مديتيشن يکى از درمانهاى پيشرفته امروزى بشمار مى رود که مى تواند بطور وسيعى تحت عنوان "طب فکرى بدني" طبقه بندى گردد .

بسيارى از پزشکان مديتيشن را به عنوان يک روش درمانى جهت پايين آورندن فشار خون و تنفس بهتر مبتلايان به آسم و آرامش بيشتر در اضطراب هاى روزانه توصيه مى کنند . در بعضى موارد مديتيشن به منظور يك روش درمانى مكمل در كنار ساير درمانها به بيمار توصيه مى شود.

استفاده از مديتيشن براى درمان چيز جديدى نيست. بهبودى بوسيله اين روش از دير باز در فرهنگهاى قديم و در سراسر جهان وجود داشته و در اديان مختلف به آن اشاره شده است. در حقيقت بطور عملى بسيارى از گروههاى مذهبى مديتيشن را در صورتهاى مختلفى به اجرا در مى آورند و ارزش آن در کاهش درد و افزايش بهبودى سلامت انسان از ساليان گذشته امرى کاملاً اثبات شده مى باشد .

امروزه از اضطراب بعنوان شايعترين اختلال روانپزشکى نام برده مى شود و براى بر طرف كردن آن و استرس هايش ، از تکنيکها و روشهاى مختلف داروئى و غير داروئى استفاده مى نمايند .

يکى از اين روشهاى درمانى مفيد و رايج براى مشكل اضطراب ، مديتيشن است . بطور کلى مراقبه منظم و مداوم حتى اگر تنها چند دقيقه در هر روز انجام شود ، از نظر کاهش تنش ، چهار نتيجه اساسى و حياتى در پى دارد :

• فرايند توجه کردن را بهبودى مى بخشد .
• مهار انسان را در پردازش افکار خود افزايش مى دهد .
• توانايى كنترل هيجانات افزايش مى يابد .

• به تنش زدايى بدن کمک مى کند .




http://www.ravanyar.com/Meditation.asp


چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388  توسط سید  |

 

يه پست بدون سياست ... بعد از مدتها

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت.

مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است.

و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.


پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود .

او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید.

لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد.

خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد

و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند

و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند

و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد .

اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

امروز انگار اینجا بهشت است.


خدا گفت :


کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد

و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



ـ عرفان نظرآهاری ـhttp://ritmebaran.blogfa.com/



____________________________________________


دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  توسط سید  |

 

حافظ

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل گفت​وگوهاست در این راه که جان بگدازد پارسایی و سلامت هوسم بود ولی گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا                  
که چنان ز او شده​ام بی سر و سامان که مپرس که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس زحمتی می​کشم از مردم نادان که مپرس دل و دین می​برد از دست بدان سان که مپرس هر کسی عربده​ای این که مبین آن که مپرس شیوه​ای می​کند آن نرگس فتان که مپرس گفت آن می​کشم اندر خم چوگان که مپرس حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  توسط سید  |

 

چقدر گرفته دلم .....




معبودم !

به حريم من بيا .

قلب من شعله ور است

                                                                                         و تنم بر آتش


روح من آرزومند ديدار توست


پنجشنبه هجدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

چقدر ممکن است خنگ فرض شویم؟؟؟؟

امام‌ جمعه مشهد: اگر 70 ميليون نفر به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت

امام جمعه مشهد گفت: در مقابل تهاجم دشمنان به ولايت، مرد و زن اين مملكت به اندازه سر سوزني كوتاه نخواهند آمد.
 
به گزارش ايسنا حجت‌الاسلام‌ والمسلمين سيداحمد علم‌الهدي، در خطبه‌هاي نماز جمعه امروز مشهد كه در رواق امام خميني(ره) حرم مطهر رضوي برگزار شد، با تبريك ولادت با سعادت حضرت امام جواد(ع)، پيرامون مساله ولايت در شيعه، تصريح كرد: گرايش شيعه به مساله امامت يك گرايش صرفا عاطفي نيست بلكه اين مساله مبناي مستحكم و متقني دارد و اكنون نيز مساله ولايت فقيه كه در ادامه جريان امامت است، داراي مبناي كلامي، فقهي و اعتقادي است.
 
علم‌الهدي، از به امامت رسيدن امام جواد(ع) در دوران كودكي به عنوان گواهي در انتخابي نبودن امر امامت و ولايت ياد كرد.
 
اين عضو مجلس خبرگان رهبري ضمن اشاره به مباحث پيش‌آمده پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، تصريح كرد: اعتقاد ما اين است كه مشروعيت دولت‌ها با تنفيذ حكم از سوي مقام ولايت صورت مي‌گيرد به طوري كه نه تنها 24 ميليون راي كه اگر 70 ميليون نفر نيز به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت.
 
وي ادامه داد: صاحب اصلي اين مملكت، امام زمان(عج) است و نماينده ايشان است كه مي‌گويد مشروع و نامشروع كيست و اين‌گونه نيست كه فردي بي‌توجه و بي‌سواد بيايد و بگويد دولت مشروع نيست. بنابراين بايد از او پرسيد كه چرا مي‌گويد مشروع نيست؟ چون اين فرصت را به دست نياورده‌ايد که منافع‌تان‌ را دنبال كنيد؟
 
علم‌الهدي در خصوص شأن و جايگاه شوراي نگهبان نيز تصريح كرد: شوراي نگهبان يك اداره و فقيه آن مديركل آن اداره نيست كه كسي بخواهد بگويد آن را قبول دارم يا ندارم.
 
وي افزود: سيره عملي حضرت امام خميني(ره) حجت را بر همه تمام كرده است و كسي كه خودش را نخست‌وزير و يار امام(ره) مي‌داند و مي‌گويد كه به ايشان نزديك بوده است، چرا شوراي نگهبان را زير سوال مي‌برد.
 
امام ‌جمعه مشهد ادامه داد: اگر حقيقتا امام(ره) را قبول داريد، به صحيفه نور، جلد 14، صفحه 128 مراجعه كنيد و ببينيد كه امام(ره) فرموده است«كسي حق ندارد در مصاحبه‌ها و نطق‌هاي خود به شوراي نگهبان توهين و آن را تضعيف كند.»
 
وي اظهار كرد: همچنين امام(ره) در همين جلد از صحيفه، در صفحه 232 فرموده‌اند، اگر كسي بخواهد به مردم بگويد شوراي نگهبان كذاست، اين فرد فاسد است و به عنوان مفسد في‌الارض بايد تحت تعقيب قرار بگيرد.
 
ایسنا

شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

بدون شرح

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

ارسال شده توسط ملا حسنی در 8:36 AM

آقای خامنه ای! بازداشت یک معلول قطع نخاعی نشانه اقتدار است یا نشانه ضعف؟
من میانه خوبی با اصلاح‌طلبان ندارم ولی آنجا که پای مسائل انسانی به میان می‌آید نمیتوانم سکوت کنم.
بازداشت و شکنجه یک فرد معلول و بیمار که حتی قادر نیست دو قدم راه برود و یا یک جمله حرف بزند واقعا عملی غیرانسانی و شرم‌آور است. هر کس ذره ای انسانیت و شرف و جوانمردی در وجودش باشد مراعات حال افراد معلول و ناتوان جسمی را میکند ولی رژیم در حال سقوط و مفتضح ولایت وقیح این حرفها حالی اش نیست. مثل حیوان درنده حمله میکند و به کسی هم رحم نمیکند.

صد رحمت به شمر و یزید! آنها لااقل کاری به زین العابدین بیمار نداشتند.


جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

http://jun10.yourclicksearch.com/index.php?url=wsfySqll79w5AejM8YPx

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

یادداشتی برای نسل های آینده

هراس من،
 باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009

  
نویسنده : آرش حجازی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٢
تگ های این مطلب :آرش حجازی و تگ های این مطلب :ندا آقاسلطان

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

چوپان

یکی بود یکی نبود.چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ.... مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است..

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند..

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:

عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش،  چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...


ممنون  عاطفه ...

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

خداوند کجا نیست ؟؟؟

سلام

۱-   نسرین عزیز  پدر بزرگش فوت شده تسلیت میگم ...

۲- دارم میرم تبریز شهری که همیشه بعد از انزلی دوستش داشته و دارم ...۲ روزی تعطیلیم ..

* ما ازادیم دوست داشته باشیم یا نه

من از طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد بطرز وحشتناکی بدم میاد    لطف کنند و اینجا نظری نزارن ممنون

۳-راستش چند تا از دوستان نوشتند که چرا بحث انتخاباتی نوشتم و حذف کنم

 

اینجا وبلاگ هست جایی که ما مینویسیم شاید روزی بخونیم

 

من به هیچ کسی بی ادبی نکردم نه در این چند روز نه در گذشته

 

تازه فهمیدم خدا کجا ها نیست

خدا در کنار ظالم نیست

خدا در دل کافر نیست

خدا در وجود کسی که بچه را گول میزند تا همشهری خودش را بزند نیست

قدما میگفتند وقتی سربازان عراقی را دستگیر میکنیم میگویند  : به ما گفته اند ایرانی ها نجس هستند

نماز نمی خوانند

میگفتند برای نجات اسلام به ایران حمله میکنند

من در عراق بودم

 

به چشم خود نجف را دیدم که سرباز عراقی بود و مراقب امریکایی

 

منه در مرز عراق توسط مامور آمریکا بازرسی شدم

 

آنها از جوانان ایرانی میترسیدند

 

من زبانم سرخ است و سرم سبز

 

من از چی بترسم؟

 

نه زن دارم نه بچه

نه شغل دولتی

نه بدهکارم نه طلبکار

من ۲۷ سال درویشی زندگی کردم

من ۲۸ ساله ام

در سنی که باید رشد کنم

باید رشد میکردم

 

من سرباز بودم

 

۱۸ ماه با یک دست لباس خوابیدم

من مهران نبودم  اما مهران را دیدم و یک شب در مهران مرز عراق خوابیم

پادگان ما کمی از مهران نداشت

 

ما آزادیم

 

من حسینم

 

باید آزاد باشم

 

من خلاف نمیکنم

سعی میکنم سالم باشم

اما زیر بار زور نمیرم

 

میگیرن ؟ میزنن؟ میکشن؟ میکنن؟  چی میتونن بکنن

من کاشمر بودم جای که سال ۸۰ ساعت ۱۰ شب به بعد میگفتند کسی حق نداره بیرون باشه

من سختی کشیدم

اما الان هیچ کاری نمیتونم انجام بدم

 

به دلایل زیاد

اگر یک ستاد از جانب بزرگان تشکیل بشه ثبت نام میکنم

 

مگر نمیگیم چو ایران نباشد تن من نباد؟؟؟

من  حسینم    . سید هم هستم    .  من هوشیارم   من کربلا بودم

 

مگر میشود عباس را دیدو خفه بود؟؟  به چه دلیل مصلحت؟  برای اینکه مادرم نگران است؟ مکادئرم یک جوان خفه نمیخواد

مادرم یک جوان شاد باید بخواد

کدام ما شادیم؟

 

جناب بسیجی   شما شادی؟

یعنی وقتی تو با افتخار تعریف میکنی که در رشت مردم و میزدی تا شورش و خنثی کنی

شادی؟

 

شاد میشی؟

این خوبه؟

 

در ضمن    جناب بزرگان مملکت اسلامی ما

 

منه جوان با افتخار میگم   میمیرم ذلت نمیپزیرم

از چی بترسم؟

ترس و بنده خدا بودن؟

 

مگه من خدا ندارم؟  مگه خدای من ضعیفه

به یکی گفتند سیگار روشن کن تا گرم بشی

گفت مگه من خدا ندارم؟؟؟  یعنی سیگار تو گرمت میکنه اما خدای من نمیتونه گرمم کنه؟

 

هی عمو  تو که میخوای منو بترسونی

تو که هی تهدید میکنی

 

 

خزعلی ساکت شد؟ ابطحی تنبیه شد؟  موسوی بد شد؟ خاتمی چی ؟؟ رهنورد چطور؟

 

ما کوچکیم! جوانیم !  اما ما ایرانی هستیم

 

ما از خون بزرگانیم

 

از چی بترسم؟؟

 

دوست دارم یکی بهم اینو بگه !

هی طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد

شما توضیح بدین

یه جوون باید بترسه؟

 

اعتقاد به خدا مانعه ترسه منه !

من داغ یک آخ را بر دل تمام کسانی که عوام میفریبند میگزارم

ننگ بر کسانی که  از هر حربه ای استفاده میکنند برای عوام فریبی

 

من به جستجو ادامه میدم

و سعی میکنم بدونم

تا اگر فردا روز طفلی پرسید چرا اینگونه ایم بگم ...

چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط سید  |

 

یادمان باشد

Products and Services Advertising in TV








چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط سید  |

 

20 سال پيش، احمدي‌نژاد در علم و صنعت

هم‌زمان با حضور رئيس‌جمهور، استاد و دانشجوي سابق دانشگاه علم و صنعت در اين دانشگاه، خاطرات همراهي با او براي بسياري از دوستان و هم‌دوره‌اي‌هاي وي زنده شده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، دانش‌آموختگان دانشگاه علم و صنعت، خاطرات تلخ و شيرين جالبي از دوران درس خواندن با محمود احمدي‌نژاد، حضور موفق او در تيم فوتبال دانشگاه و نيز تدريس او در دانشكده عمران دارند، اما شايد پررنگترين خاطرات، مربوط به حضور فعال احمدي‌نژاد در تشكل باسابقه انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت باشد.
 

حضور احمدي‌نژاد در علم‌وصنعت-1386


حتي گفته مي‌شود يكي از اعضاي اين انجمن اسلامي در زماني كه برخي اختلاف سليقه‌‌ها در اين تشكل وجود داشته، هنگامي كه احمدي‌نژاد قصد بر هم زدن جلسه سخنراني هادي غفاري را داشته به او سيلي زده است.

زماني كه حجت‌الاسلام هادي غفاري از سوي طيف ديگري از انجمن اسلامي براي سخنراني دعوت شده بود، احمدي‌نژاد نسبت به توليد جوراب‌هاي نازك «استارلايت» ـ كارخانه منتسب به هادي غفاري ـ انتقاد مي‌كند، اما غفاري مي‌گويد: من براي سخنراني آمده‌ام، نه مناظره.
گويا در اين زمان بود كه عضو انجمن اسلامي با احمدي‌نژاد درگير شده و مانع اقدامات او شده بود.

ده روز پيش هفته‌نامه «شهروند امروز» در مصاحبه‌اي با يكي از اعضاي وقت دانشگاه علم و صنعت، ابعاد ديگري از فعاليت‌هاي سياسي رئيس‌جمهور كنوني در دانشگاه را توضيح داد.

وي كه ورودي سال 62 دانشگاه علم و صنعت است، از چگونگي هدايت انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت توسط محمود احمدي‌نژاد مي‌گويد و ديدگاه‌هاي خاص او را روايت مي‌كند. او مي‌گويد كه احمدي‌نژاد پس از كنار رفتن جريان متبوعش از انجمن گفته بود: «مي‌رويم و برمي‌گرديم اما در يك جايگاه بالاتر».

به گفته وي، در سال 66 يك سري از دانشجويان تحت عنوان دانشجويان رزمنده، يك انتخابات جدا برگزار كردند كه حدود هزار نفر هم در آن انتخابات شركت و شوراي مركزي جديدي را انتخاب كردند. دفتر انجمن را هم رفتند و گرفتند. مديريت وقت هم از اين گروه جديد حمايت كرد؛ اما گروه آقاي احمدي‌نژاد ما را غيرقانوني مي‌دانست و مهر انجمن را تحويل نمي‌داد و حتي تا يك سال با مهر انجمن، بيانيه هم صادر مي‌كردند.

گروه آنها متشكل از آقاي احمدي‌نژاد و آقاي علي‌احمدي بود. آقاي هاشمي ثمره آن زمان ديگر عضو انجمن نبود؛ ولي به نوعي نقش ايدئولوگ را براي آنها بازي مي‌كرد و در مسجد دانشگاه برايشان سخنراني هم مي‌كرد، هرچند اختلاف سني‌اش با آنها بسيار كم و جوان بود.
 

احمدي‌نژاد و اعضاي دفتر تحكيم وحدت در محضر امام-1358


عضو سابق انجمن اسلامي علم و صنعت مي‌افزايد: آن زمان دو گرايش در دانشگاه وجود داشت؛ يك نماينده امام در دانشگاه بود و يك نماينده آيت‌الله منتظري، قائم‌مقام رهبري. مرحوم قدوسي، نماينده قائم‌مقام رهبري در دانشگاه علم و صنعت بودند. تيم آقاي احمدي‌نژاد با آقاي قدوسي هماهنگ بود. آنها با جريان خط امام و دفتر امام در دانشگاه زاويه داشتند و در مقابل مي‌گفتند كه كاملا بايد هماهنگ با نماينده قائم‌مقام رهبري حركت كنند.

وي درباره موارد اختلافي دو طيف انجمن اسلامي علم و صنعت مي‌گويد: مثلا در سال 65، بحث طرح اعزام شش ماهه دانشجويان به جبهه مطرح شد. آنها در انجمن، مخالف اين طرح بودند و مي‌گفتند كه دانشگاه يك سنگر است و جبهه يك سنگر ديگر و بنابراين لازم نيست همه دانشجويان را به جبهه بفرستيم. اگر اطلاعيه‌هاي آن زمان آنها را پيدا كنيد، مي‌بينيد كه اصلا آنها موافق ايده «جنگ همه‌جانبه» نبودند و با اين ديدگاه زاويه داشتند.

در ماجراي 99 نفر و مخالفت با آقاي ميرحسين موسوي، آنها هم با مخالفان آقاي موسوي و دولت همراه بودند. در بيانيه‌هاي آنان بحث مولوي و ارشادي آمده بود و آقاي احمدي‌نژاد و دوستانش معتقد بودند كه حكم امام صرفا جنبه ارشادي دارد و نه جنبه مولوي. بر همين اساس آنها خيلي با آقاي آذري قمي احساس نزديكي مي‌كردند. در سال 66 كه بحث «فقر و غنا» مطرح شد هم آيت‌الله قدوسي در مسجد دانشگاه سخنراني كرد و گفت كه ما در اسلام چيزي به نام جنگ فقر و غنا نداريم. امام اما گفت كه جنگ ما جنگ فقر و غناست. آن زمان اين آقايان هم از همان موضع حمايت مي‌كردند. جالب است كه اين دوستان امروز خودشان بحث فقر و غنا را مطرح مي‌كنند. گويا شرط زمان و مكان و بلوغ سياسي اقتضا مي‌كند كه آنها ديدگاهشان را تغيير بدهند.

وي که از نزديك در آن دوره با احمدي‌نژاد و دوستانش كار كرده‌، درباره روحيات و خصوصياتي که آنها از آن زمان حفظ كرده‌اند، مي‌گويد: آنها يك ويژگي روشن از قديم داشتند و آن اين بود كه كسي را به راحتي در تيم خودشان راه نمي‌دادند. اين ويژگي در آنها بارز بود. بايد كاملا مطمئن مي‌شدند كه يك نفر مثل خودشان فكر مي‌كند و پايبند به آنهاست تا وارد مجموعه خودشان بكنند. تحقيق و بررسي هم كه مي‌كردند، باز احتياط مي‌كردند. آنها اين روحيه را هنوز حفظ كرده‌اند و قابل پيش‌بيني هم بود. براي همين هم من قبل از تشكيل دولت جديد گفتم كه امكان ندارد آنها فردي را از كابينه قبلي حفظ كنند. آقاي رحمتي هم اگر حفظ شد، دليلش آن بود كه در گذشته رابطه نزديكي با هم داشته‌اند و زمان انقلاب فرهنگي، گويا در جهاد دانشگاهي با هم رفيق و در يك تيم بوده‌اند. آنها اعتقاد داشته و دارند كه بايد كاملا بسته حركت كنند تا موفق شوند. اين دوستان ولي يك ويژگي مثبت هم دارند و آن اين است كه در تيم خودشان كاملا هواي همديگر را دارند و اين ويژگي براي كار اجرايي خيلي مثبت است. مشكل آنها اين است كه تيمشان چندان قوي نيست، وگرنه اين خيلي خوب است كه همديگر را خيلي خوب حمايت و پشتيباني مي‌كنند.
 
 
احمدی نژاد در تیم فوتبال علم و صنعت سال 1354


گفتني است، تاکنون چهره‌هايي چون مجتبي هاشمي‌ثمره، مسعود زريبافان، صادق محصولي و علي علي‌احمدي که از دوستان دوران دانشجويي دکتر احمدي‌نژادند، کمتر درباره آن دوره سخن گفته‌اند که روايت خاطرات آن دوران از زبان آنان، مي‌تواند بسيار شنيدني باشد

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=1634

دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط سید  |

 

نامه‌ی عبدالله شهبازی به غلام‌علی حداد عادل

نامه‌ی عبدالله شهبازی به غلام‌علی حداد عادل
[مقالات رسیده به بلاگ‌نیوز] مقدمه
من نه تنها آقای عبدالله شهبازی، نویسنده‌ی نامه‌ی زیرین را نمی‌شناسم که تا به امروز با نام ایشان نیز آشنا نبودم. چنانچه از متن نامه برمی‌آید، ایشان از اصول‌گرایانن جمهوری اسلامی و از معتقدان به صحت راه و شیوه‌ی مهندس موسوی، نامزد ریاست جمهوری هستند.
ایشان ضمن افشاگری جناح کودتاچی حاکم، اتهاماتی را متوجه یهودیان و بهائیان می‌نماید و معتقد است که دو گروه نامبرده در کارهای پشت پرده‌ی سیاسی علیه اصول‌گرایان، اقداماتی انجام داده‌اند ازجمله داستان جنگل و دیگر مسائل صدر مشروطیت.
تحقیق در باره‌ی صحت یا سقم این نوع ادعا‌ها به عهده‌ی مورخان بی‌طرف است، نه گردانندگان بلاگ نیوز. ما نامه را بهمان سان که نوشته شده است برای آگاهی عموم نشر می‌دهیم. بخصوص که بازی‌های تلویزیونی مبنی بر اقرار و اعتراف مخالفان ج‌اا از نو توسط کودتاچیان شروع شده است‌، موضوعی که نویسنده‌ی نامه به آن اشاره کرده است.
داور اصلی این گونه ادعاها خوانندگان هستند.
محمد افراسیابی

برادر ارجمندم جناب آقای دکتر غلامعلی حداد عادل
در مراحل پایانی نگارش مقاله برای دانشنامه «جهان اسلام» بودم به درخواست شما. می‌خواستم تماس بگیرم و از تأخیر در تحویل مقاله پوزش بخواهم که وقایع اخیر رخ داد. دیشب شما را در گفتگوی شبکه دو دیدم و به سخنان‌تان با دقت گوش فرادادم. از آن زمان تا اکنون در ذهنم پرسش‌های بسیاری مطرح می‌شود که آرامم نمی‌گذارد. سرانجام، نتوانستم تحمل کنم و این نامه را نگاشتم.

در سخنان جنابعالی چهار نکته توجه مرا جلب کرد:

۱- تحولات جاری را به «انگلیسی‌ها» نسبت می‌دهید به‌ویژه به دلیل فعال‌بودن
و تأثیرات شبکه فارسی بی. بی. سی. در این روزها؛
۲ - به کانال‌های اطلاعاتی خود، که بنیان داوری شما را می‌سازد، اطمینان
مطلق دارید؛
۲- پیش از طی مراحل قانونی و تأیید شورای نگهبان صحت انتخابات را به سود آقای احمدی‌نژاد تأیید می‌کنید؛
۴ - به آقای احمدی‌نژاد چنان علاقه دارید که نمی‌توانید پنهان کنید زیرا تصوّر
می‌کنید ایشان گزینه مطلوب شماست.

برادرم، آقای حداد!
تخصصم مورد قبول شما بوده و می‌دانید که «انگلیسی‌ها» را خیلی خوب می‌شناسم. گمان می‌کنم مستندترین و جامع‌ترین پژوهش‌ها را در زمینه دو کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و ۲8 مرداد ۱۳۳۲ من انجام داده‎ام. دو دهه است در این حوزه کار کرده و خوب کار کرده‌ام؛ بیش از دیگران. یقین دارم در این شک ندارید. و یقین دارم در حسن‌نیت و ارادتم تردید ندارید. «جوگیر» نیز نشده‌ام. پیش از انتخابات به سود مهندس موسوی اعلام موضع کردم زمانی که ورود ایشان به صحنه به‌طور جدّی مورد تردید بود و حتی خود ایشان به تصمیم قطعی نرسیده بود. در طول این روزهای پرحادثه با دقت و دلسوزی تحولات را رصد کرده‌ و می‌کنم و برای نوشته‌های بعدی خویش «فاکت» فراهم می‌آورم. حوادث این روزها ابهام‌ها و رازهایی را برایم آشکار کرد که بسیار ارزشمند است. در این باره در زمان خود خواهم نوشت.

برادرم، آقای حداد!

تحولات و حرکت‌های بزرگ سیاسی و اجتماعی را همیشه نمی‌توان به کانون‌های سلطه‌گر نسبت داد. عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بسیاری می‌تواند محرک امواج اجتماعی باشد؛ ولی این کانون‌ها می‌کوشند بر بستر امواج سوار شوند و اهداف خود را پیش برند و به تعبیری آن را «دستکاری»manipulation کنند. سال‌ها پیش، در واکنش به کسانی که مفهوم «توهّم توطئه» را در فرهنگ سیاسی ایران رواج می‌دادند، مقاله کوتاهی نوشتم با عنوان «توطئه به‌مثابه یک دانش». در این مقاله کوشیدم تعریفی علمی از مفهوم «توطئه» عرضه کنم. نوشتم:
«امروزه، در علوم اجتماعی، آینده‌شناسی به دانشی اطلاق می‌شود که به مطالعه حوادث گذشته و ‏فرآیندهای جاری به‌منظور پیش‌بینی تحولاتی آتی، با هدف سیاست‌گذاری و تأثیرگذاری بر آن، ‏می‌پردازد. تکوین و رشد دانش فوق بر این باور استوار بود که تکاپوهای انسانی و پدیده‌ها و ‏فرآیندهای اجتماعی دارای نتایج و پیامدهایی است به‌طور نسبی قابل شناخت و لذا، با اتکاء بر ‏تجربه‌ی تاریخی، از طریق شناسایی و تحلیل دقیق و صحیح وضع کنونی می‌توان پیامد فرآیندهای ‏امروزین را پیش‌بینی کرد.
در آن پدیده‌ها ‏و فرایندهای اجتماعی که از بنیان‌های ریاضی استوار برخوردارند، مانند عرصه‌هایی که در ‏جمعیت‌شناسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند، پیش‌بینی آینده معمولاً با دقت انجام می‌گیرد. لیکن در ‏دانش‌هایی که به‌طور عمده بر تحلیل عقلی مبتنی است از چنین دقتی نمی‌توان سخن گفت. ‏فرآیندهای سیاسی از این‌گونه‌اند. لذا، در چنین عرصه‌هایی، دانش آینده‌شناسی معمولاً به روشی ‏توسل می‌جوید که سناریونویسی Scenario Writing‎‏نامیده می‌شود. سناریونویسی را می‌توان ‏‏"توصیف یک وضعیت مفروض قابل تحقق در آینده" تعریف کرد. در این روش، در تلفیقی از دو نگاه ‏سینکرونیک، یعنی بررسی وضع موجود (تحلیل افقی یا این‌زمانی)، و دیاکرونیک، یعنی تبیین ‏پدیده‌ها و فرآیندهای تاریخی و پیامدهای تحقق یافته امروزین آن (تحلیل عمودی یا ‏ریشه‌شناسانه)، احتمالات معقول مورد بررسی قرار می‌گیرد و محتمل‌ترین امکان‌های قابل تحقق ‏در قالب سناریوهایی ترسیم می‌گردد. در سناریونویسی نه تنها محتمل‌ترین شقوق (آلترناتیوها) بلکه احتمالات مطلوب یا مرجح نیز ارائه ‏می‌شود یعنی آن سناریوهایی که مطلوب سیاست‌گذاران است و کم و بیش از طریق دستکاری ‏‏(‏manipulation‏) در فرآیندهای اجتماعی (برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری) می‌تواند تحقق یابد هر چند ‏در صورت تداوم وضعیت طبیعی امکان تحقق آن نباشد یا کمتر باشد. در این عرصه است که ‏آینده‌شناسی به‌عنوان شالوده مهندسی اجتماعی عمل می‌کند و کانون‌های منسجم ‏نخبگان فکری را، که در عرف جاری دنیای معاصر تانک اندیشه ‏‎ (Think Tank)‎نامیده می‌شوند و ‏سیاست‌گذاران کارفرما یا همبسته با ایشان را، به چنان ابزارهایی مجهز می‌کند که بتوانند کم و ‏بیش بر آینده جهان یا بر این و آن عرصه از پدیده‌ها و فرآیندهای اجتماعی (مثلاً بازارهای تسلیحاتی ‏و مواد مخدر و نفت و صنایع مصرفی و غیره) تأثیر گذارند.
این تأثیر می‌تواند خیرخواهانه و سازنده ‏باشد یا سودجویانه و مخرب. بدینسان، دانش آینده‌شناسی می‌تواند هم در ساختن آینده‌ای بهتر و ‏انسانی‌تر مورد استفاده قرار گیرد و هم به‌عنوان بنیان نظری برنامه‌ریزی برای عملیات دسیسه‌گرانه ‏به‌منظور انهدام ساختارهای سیاسی و اجتماعی این و آن جامعه یا سوق دادن فرآیندهای موجود ‏به سمت مطلوب طراحان و سیاست‌گذاران عمل کند. به‌عبارت دیگر، مثلا، هم می‌تواند در جهت ‏ریشه‌کن کردن جنگ و اعتیاد به مواد مخدر و انهدام محیط زیست و سایر بلایای عظیم دنیای امروز ‏عمل کند و هم در راستای گسترش آن. ‏

بنابراین، آنچه به‌عنوان "توطئه" شهرت یافته، و پارادوکس مطلق‌گرایانه و دو گزینه‌ای "توطئه" و ‏‏"توّهم توطئه" و مجادلات فراوان مربوطه را آفریده، می‌تواند به‌عنوان عرصه‌ای بسیار مهم از رشد ‏دانش و آگاهی انسانی و بمثابه تکاپوی عالمانه گروهی از انسان‌ها برای تحقق آرمان‌ها، اهداف و ‏منافع خویش، به زیان دیگران، شناخته ‌شود. این در حالی است که در بخش مهمی از جهان ‏پیرامونی هیچگونه تصوری از مفاهیمی چون آینده‌شناسی در مخیله دولتمردان و نخبگان سیاسی ‏وجود ندارد و از اینرو طبیعی است که "توطئه" در نازل‌ترین و بدوی‌ترین شکل‌ها و تعاریف آن فهم و ‏درک شود.» [۱]

برادرم آقای حداد!

اجازه دهید حوادث روزهای پیش را اندکی مرور کنیم:
شما خوب می‌دانید زمانی که مهندس موسوی ناگهان ورود خود را به عرصه انتخابات دهم اعلام کرد چه آشفتگی در میان کسانی پدید آمد که در پیرامون آقایان خاتمی و کروبی گرد آمده بودند. بسیاری از آنان هیچ تجانس و سنخیت فکری با مهندس نداشته و ندارند. شما خوب می‌دانید که مهندس اصول‌گرایی واقعی است و سخت پایبند به اصول و ارزش‌های امام راحل و انقلاب؛ بسیار بیش از نورسیدگانی که هوّیت و پیشینه‌شان در هاله‌ای از ابهام است و امروزه چنان سنگ «اصول» را به سینه می‌زنند که انسان حیرت می‌کند. متأسفانه، این «نورسیدگان» را اکنون معرکه‌گردان و «کانال‌های اطلاعاتی و تحلیل‌گران مورد وثوق» می‌بینم و بخش مهمی از آتش فتنه را از سوی ایشان می‌دانم. بگذریم.
خوب می‌دانید که مهندس در مسائل توسعه داخلی و سیاست خارجی بسیار اصول‌گرا است؛ بدان معنا که اصیل و بومی و اسلامی و ایرانی می‌اندیشد و شاید تنها تمایزش با برخی اصول‌گرایان راستین اعتقادش به تضارب آراء و تکثر سیاسی و فرهنگی، و در یک کلام پلورالیسم، باشد. می‌توانید نگرش مهندس به مسائل توسعه و سیاست خارجی را مقایسه کنید با برخی مدعیان که معلوم نیست در مسائل داخلی چه استراتژی توسعه و چه راهکارهایی را قبول دارند و در سیاست خارجی به چه اصولی پایبندند.

بهرروی، «بزرگان آن قوم» به مهندس اهانت‌ها کردند. منظورم همان کسان است که در دوره هشت ساله ریاست‌جمهوری آقای خاتمی در سیاست و مطبوعات و اقتصاد یکه‌تاز بودند و هیچگاه به مهندس نظر خوش نداشتند. مهندس آن زمان نیز، چون امروز، پایبند به اصول و به این دلیل مظلوم بود. زمانی که کار از کار گذشت و آقای خاتمی، به دلیل اعلام ورود غیرمنتظره مهندس، انصراف داد، به‌ناچار هجوم آوردند و مهندس را در محاصره گرفتند. من با نگرانی این تحول را رصد می‌کردم. می‌دیدم که چگونه سایت‌های حامی مهندس موسوی به سرعت ایجاد می‌شود و یا به دست اینان می‌افتد. با نگرانی می‌دیدم که چگونه، به سان بیلبوردهای تبلیغاتی، نام‌های خود را بر سایت‌های هوادار مهندس حک می‌کنند. نگران بودم که مهندس را به سود خود مصادره کنند و نگرانی‌ام را در مصاحبه با وبگاه «تدبیر» منعکس کردم. [۲] کار دیگری از دستم ساخته نبود. متأسفانه، شاهد بودم که در حلقه‌ی اصلی ستاد مهندس آن شَمّ سیاسی و اطلاعاتی قوی وجود ندارد که به ترکیب و آرایش سیاسی هواداران مهندس سامان دهد و تعادلی میان جناح‌های مختلف ایجاد کند. این حلقه باید تبلیغات را به گونه‌ای هدایت می‌کرد که مهندس به نماد یک محفل معین و شناخته شده بدل نشود.
متاسفانه، آن‌چه نگرانش بودم رخ داد. می‌خواستند انتخابات را دوقطبی کنند که کردند. با حضور فعال خود در سایت‌ها و رسانه‌های حامی مهندس موسوی نگرانی را در شما، و امثال شما، دامن زدند. من نگران نبودم زیرا یقین داشتم مهندس زیرک‌تر از آن است که اجازه دهد «این آقایان» در دوران ریاست‌جمهوری او مانند دوران آقای خاتمی یکه‌تازی کنند. به مدیریت قوی و زیرکی مهندس یقین داشته و دارم. معهذا، «آقایان»، که هیچ تجانس فکری و سیاسی با مهندس نداشتند، نیرومند و منسجم بودند. من نگرانی خود را از «مصادره مهندس به سود یک کانون معین» ابراز کردم حتی در همان یادداشت اوّل که پس از ملاقات با مهندس منتشر نمودم. این یادداشت را مهندس پسندید و ظاهراً با ابراز تمایل ایشان در تمامی سایت‌های منتسب به وی درج شد؛ ولی به دلیل همین ابراز نگرانی از «مصادره»، در قالب «کامنت» (اظهارنظر خوانندگان)، توهین‌هایی نثارم کردند که سابقه نداشت. من نیز رنجیدم و اعتراض کردم. [۳] «آقایان» نمی‌خواستند هیچ «بیگانه‌ای» وارد حلقه‌ای شود که می‌خواست مهندس را محاصره و مصادره کند.
این آن روی سکه است برادرم آقای حداد! این روی سکه را نیز ببینید:
بیش از ده سال است، از زمان حادثه شوم «قتل‌های زنجیره‌ای» در آذر ۱۳۷۷ و فاجعه کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷8، با دقت تحولات را دنبال می‌کنم. در این ده ساله شاهد تکوین سناریویی هستم که دو قطبی کردن جامعه ایران و از این طریق فروپاشیدن نظام و حتی تجزیه کشور را هدف گرفته است. ده سال است با رنج نظاره‌گر چینش گام به‌گام مهره‌ها و محاصره‌ی اطلاعاتی در این روی سکه هستم. می‌بینم و هشدار می‌دهم. سال‌هاست درباره شبکه‌ی «یهودیان مخفی» و «بهائیان مخفی» می‌نویسم و می‌گویم. کسی توجه نمی‌کند.
در پژوهش‌های خویش دریافتم که فرمان مشروطه را، فرمان دوّم را که در آن عبارت «مجلس شورای اسلامی» به «مجلس شورای ملّی» تغییر یافت، میرزا مهدی خان وزیرهمایون، پسر فرخ خان امین‌الدوله کاشی، از مظفرالدین‌شاه گرفت که «بهائی مخفی» بود. در تفحص تاریخی دریافتم که سید اسدالله خرقانی، همه‌کاره بیت آخوند خراسانی، مرجع بزرگ زمان و رهبر انقلاب مشروطه، تا زمان خلع محمدعلی شاه، «بهائی مخفی» بود و همو بود که شبکه‌های مخفی سِر اردشیر ریپورتر، گرداننده سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، را در نجف ایجاد و هدایت کرد. و این من بودم که برای اوّلین بار او را معرفی کردم و نوشتم در روزی که شیخ فضل‌الله نوری را به دار کشیدند پسر همین سید اسدالله خرقانی، به‌نام سید نورالدین، در حبل‌المتین تهران مقاله مفسده‌برانگیز «اذا فسد العالِم فسد العالَم» را نوشت تا آخوند خراسانی و خیل کثیر علما و طلاب از عتبات راهی ایران نشوند؛ و اینان بتوانند مشروطه را به سود خود مصادره کنند. [۴] در پژوهش خویش دریافتم که احسان‌الله خان دوستدار، لیدر «کودتای سرخ» علیه میرزا کوچک خان، و بسیاری از فتنه‌گرانی که نهضت جنگل را به شکست کشانیدند «بهائی مخفی» و مأموران سرویس اطلاعاتی بریتانیا بودند، [5] و نیز دریافتم که ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و مشکات‌الممالک، سه گرداننده اصلی «کمیته مجازات» که عملکرد آن بسیار شبیه به شبکه عاملین «قتل‌های زنجیره‌ای» بود، و برخی از تروریست‌های عضو این کمیته و برخی دیگر از تروریست‌های نامدار آن عصر چون عبدالحسین خان معزالسلطان (سردار محیی) و زین‌العابدین خان مستعان الملک «بهائی مخفی» بودند. [۶] سردار محیی و مستعان‌الملک همانان‌اند که بازجویی از شیخ فضل‌الله نوری را به دست گرفتند. مستندات کامل را در مقاله‌ای که برای دانشنامه شما نگاشته‌ام خواهید دید.

نوشتم و انکار کردند. نوشتم و به «توهّم توطئه» متهمم کردند و سرانجام با لطایف الحیل طردم نمودند. هیچگاه پرسیدید چرا عبدالله شهبازی به شیراز رفت و چرا در شیراز نیز راحتش نگذاشتند؟ به راستی، درباره من چه گزارش می‌دادند؟ مهم است بدانم چرا تمامی امکانات را از من گرفتند، روانه شیرازم کردند و در اینجا نیز مرا رها نکردند.

آقای حداد!

سال‌هاست درباره «دماوند» [۷] و «دماوندیانی» چون آقای حسین شریعتمداری و «صغاد» و «صغادیانی» چون آقای حسینیان [8] و همفکران‌شان می‌نویسم و کسی توجه نمی‌کند.
ده سال است، با رنج، شاهد تکوین و انسجام حلقه‌ای بسته و متصلب در پیرامون جنابعالی و اصول‌گرایان راستین هستم که هر «بیگانه‌»ای را به انحاء مختلف طرد می‌کنند. ده سال است با دقت رصد می‌کنم و می‌بینم گام به گام «کانال‌های اطلاعاتی» امثال جنابعالی را محصور و منحصر به خود می‌کنند. امروز، اسفمندانه، می‌بینم موفق شده‌اند. نتیجه این است که شما از تحولات امروزین ایران آن‌چه را می‌بینید که «آنان» می‌خواهند. به شما از «انقلاب مخملی» می‌گویند و احتمالاً اسناد و مدارک و شنودهایی هم ارائه می‌دهند و شما نیز می‌پذیرید. شاید شنود مکالمات محرمانه تلفنی موسوی و اوباما و طراحی هر دو برای «انقلاب مخملی» را نیز تقدیم کرده‌اند! چه می‌دانم! «جعل اطلاعات» یعنی همین! «کانالیزه کردن اطلاعات» یعنی همین! «محاصره اطلاعاتی» یعنی همین!
جناب آقای حداد، برادر بزرگوارم، این روش‌های مرسوم و معمول در «سناریونویسی» و «توطئه» است طبق همان تعریفی که در ابتدای نامه عرضه کردم. اگر به «توطئه انگلیسی‌ها» باور دارید، به سخن من نیز، به عنوان کارشناس این حوزه، باور کنید.

برادرم آقای حداد!
چنان شما را به محاصره گرفته‌اند که تنها آن‌چه را که آن‌ها می‌خواهند می‌بینید. گزارش شما از حادثه شوم میدان آزادی و کشته شدن عده‌ای را شنیدم. فرمودید عده‌ای مسلح می‌خواستند پادگان بسیج را تصرف کنند و غیره! حیرت می‌کنم از این گزارش! فقط در همین یک مورد، از کانال‌های مستقل، مستقل از کسانی که شما را در محاصره گرفته‌اند، تحقیق کنید. امیدوارم به نتایجی عجیب برسید درباره اطرافیان‌تان. نمی‌دانم این کسان چگونه و با چه معیارهایی چنین قدرتمند و تأثیرگذار شدند؟

برادرم آقای حداد!
به دستگیری‌های اخیر توجه و در آن تعمق کنید. برخی «آقایان» را «دوستان‌شان» دستگیر می‌کنند و سپس همان بی. بی. سی.، که به عملکرد آن، به درستی، بسیار حساس هستید، اخبار این دستگیری‌ها را بزرگ می‌کند. به این ترتیب، «لیدر»های آینده را می‌سازند. چرا به این ترفندها توجه نمی‌کنید؟ بعید است از شما!

آقای حداد!
زمان انقلاب نیز، که مقایسه آن با اعتراضات مسالمت‌آمیز کنونی مردم در چارچوب قانون اساسی به نتایج انتخابات دهم قیاس مع‌الفارق است، به دلیل فقدان اطلاع‌رسانی یا اطلاع‌رسانی کاذب و یکسویه رسانه‌های داخلی، بی. بی. سی. شنوندگان کثیر یافت تا بدان حد که امام راحل نیز اخبار را از طریق آن دنبال می‌کرد. تأثیر بی. بی. سی. تا بدان‌جا رسید که محمدرضا پهلوی بی. بی. سی. و دولت بریتانیا را مسئول وقوع انقلاب می‌دید! تلقی فوق در کتاب «پاسخ به تاریخ» شاه مخلوع نیز بازتاب یافته. این‌ها توهّم است. چرا رسانه‌های دولتی، به‌ویژه صدا و سیما و خبرگزاری‌ها، اطلاع‌رسانی درست نمی‌کنند تا مردم تشنه دیدن بی. بی. سی. فارسی شوند؟ چرا روزنامه‌ها و حتی اینترنت و موبایل و سایت‌های خبری منتقد را چنان محدود می‌کنند که مردم به دامان بی. بی. سی. پناه برند و شایعات گمراه‌کننده و خطرناک بازار داغ یابد؟ درست است که با دست خود مردم را به دامان بی. بی. سی. فارسی برانیم و سپس گلایه کنیم؟

آقای حداد!
می‌توانم هم‌اکنون چارت بکشم و از رابطه نزدیک، و حتی پیوند خویشاوندی و خونی، برخی کسان سخن بگویم که مایه حیرت شما شود. کسانی که در دو سوی به ظاهر متقابل نشستند و جامعه ایران را «دوقطبی» کردند. می‌توانم با اسم و رسم معرفی‌شان کنم و از پیوندها و روابط دیرین و حتی امروزشان سخن بگویم. چرا من می‌بینم و شما نمی‌بینید؟ شاید به این دلیل که «کانال‌های اطلاعاتی» من بسته نیست؛ شاید به این دلیل که من احدی از آحاد مردم و در متن جامعه‌ام و کسی از طریق بولتن‌ها و نظرسنجی‌های آنچنانی تغذیه و هدایتم نمی‌کند. من محققم و جنابعالی دولتمرد. من مشغله‌ام تنها و تنها در حوزه تخصصم است و فرصت کافی برای کاوش دقیق و پیگیری حوادث، با چشم و گوش خود، دارم.

برادرم، آقای حداد!

«شیاطین» همه جا هستند. در یک جا جمع نیستند. اگر قرار باشد بتوانند فرایندهای سیاسی را «دستکاری» و هدایت کنند، که خود نوعی «مهندسی اجتماعی» است، باید در همه مراکز قدرت حضور داشته باشند. چرا تصوّر می‌کنید در محاصره نیستید و تحولات جاری را از عینک دیگران نمی‌بینید؟

آقای حداد!
من در متن جامعه هستم. به روشنی و با یقین دیدم که اکثریت مردم به مهندس موسوی رأی دادند و به همین دلیل روز شنبه، ۲۳ خرداد، سراسر ایران در حیرت بود. بسیاری سرخورده و افسرده بودند. گویی شوک بزرگی بر جامعه ایران وارده شده. ۲۳ خرداد روز سکوت و بهت بود. چه کسانی کام ایرانیان را تلخ کردند؟ چه کسانی عظمت انتخابات تاریخی ۲۲ خرداد را شکستند و «حماسه ملّی» را به اعتراض ملّی بدل نمودند؟ شما شور و شعف مردم را در انتخابات از نزدیک ندیدید. آیا یازده میلیون نفر کسانی که میزان مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را از حدود ۲۹ میلیون نفر در دوره نهم به حدود ۴۰ میلیون نفر در دوره دهم رسانیدند، به این دلیل وارد صحنه شدند که به احمدی‌نژاد رأی دهند؟

برادرم، آقای حداد!
من شهادت می‌دهم که «کودتای انتخاباتی» شد. اگر صداقت و سلامت مرا قبول دارید بپذیرید. تمامی کارنامه علمی و پژوهشی و سیاسی خود را در گرو این داوری می‌گذارم. این را از همان آغاز، از زمان سخنرانی تحریک‌آمیز حسین شریعتمداری در اصفهان (۷خرداد ۱۳88) دیدم که از «جنگ‌های صدر اسلام» سخن می‌گفت و میرحسین موسوی و کروبی را با طلحه و زبیر و حتی یزید مقایسه می‌کرد. مالک اشتر لابد خود او و حسینیان و اعوان و انصارشان هستند که این بار به دستور علی (ع) تمکین نمی‌کنند و تا آخر خط پیش می‌روند. می‌خواهند ستون خیمه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و مهندس میرحسین موسوی، دو یار بازمانده از سه یار امام راحل، را فرو ریزند. این بار، باید علی (ع) دنباله‌رو مالک اشتر شود. این را از زمان تهاجم پرخاشگرانه و زشت احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی دیدم و در ۱۴ خرداد آن را «کودتای انتخاباتی» نامیدم. [۹] در 8 خرداد، محترمانه و بدون ذکر نام، خطاب به حسین شریعتمداری نوشتم:
با نزدیک شدن به زمان انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری... گاه سخنانی شنیده می‌شود که به شدت ناهنجار است. متأسفانه، برخی کسان فضای انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری را با جنگ‌های حق و باطل در صدر اسلام اشتباه گرفته‌اند؛ در یکسو حق مطلق است و در سوی دیگر کفر مطلق. تشبیه رقبای انتخاباتی به طلحه و زبیر و بالاتر از آن به «یزید» از این‌گونه است... دو قطبی کردن جامعه و بالاتر از آن تلاش برای تبدیل «رقابت سیاسی» به «ستیز» دارای پیامدهای خطرناک است و قطعاً به مصلحت انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. کسانی که در این راه کوشیده و می‌کوشند، در بهترین ارزیابی، ارزش‌های بنیادین انقلاب و سیره امام راحل و رهبری معظم انقلاب را به‌کلی از یاد برده‌اند.» [۱۰]

این سناریو به دقت اجرا شد. گام به گام و طراحی شده. این همان سناریویی بود که پس از دو خرداد ۱۳۷۶ با «قتل‌های زنجیره‌ای» و حادثه کوی دانشگاه اجرا شد ولی به فرجام نرسید. معرکه‌گیران همینان بودند. این بار ده سال بر روی سناریوی فوق کار شد؛ نقاط ضعف و علل شکست آن در سال ۱۳۷8 را با دقت کاویدند و ترمیم کردند. اینک، همان سناریو با ضریب پیروزی بالا در شرف تحقق است.

جناب آقای حداد عادل!
من در حیرتم! جنابعالی پیش از پایان مراحل قانونی و صحه گذاردن شورای نگهبان بر صحت انتخابات بر آن صحه می‌گذارید؟ آیا به کنه این گفتار خود توجه دارید؟ آیا به غیرقانونی بودن این رویه خود توجه دارید؟ مگر می‌توان پیش از تأیید انتخابات از سوی شورای نگهبان بر آن صحه گذارد؟ شما، پیش از اتمام مراحل قانونی، از کجا می‌دانید این انتخابات درست برگزار شده و ابطال نخواهد شد؟

برادرم، آقای حداد!
علاقه شما به آقای احمدی‌نژاد در سخنان‌تان مشهود بود؛ به‌ویژه زمانی که از «مردمی بودن» او و ۶۰ سفر استانی سخن می‌گفتید. باور کنید، احمدی‌نژاد گزینه مطلوبی نیست. احمدی‌نژاد امروزه در میان مردم ایران منفور است. احمدی‌نژاد نه تنها چهره‌ی رقابت‌های انتخاباتی و مناظره‌های تلویزیونی را با رفتارهای ناهنجار و بی‌اخلاق خود زشت کرد و جامعه را ملتهب نمود، بلکه در سخنرانی پس از پیروزی ظاهری‌اش در میدان ولی‌عصر (عج)، متفرعنانه و فارغ از تواضع، شدیدترین اهانت‌ها را به بخش کثیری از مردم ایران کرد و بارها خود را «ملّت» خواند و منتقدانش را «دشمن ملّت» حتی اگر آیت‌الله هاشمی و میرحسین موسوی باشند. احمدی‌نژاد با نفسانیتی بیمارگونه خود را پرچمدار انقلاب و وارث امام نمایاند. به نامه استاد شجریان بنگرید که خود را از همان «خس و خاشاک‌»هایی می‌داند که احمدی‌نژاد به ایشان توهین کرد. برادرم، آقای حداد! من نیز از همان «خس و خاشاک»ها هستم زیرا به میرحسین موسوی رأی دادم. میلیون‌ها نفر از مردم ایران از همان «خس و خاشاک‌ها» هستند.

برادرم، آقای حداد!
به خداوندی خدا، میرحسین موسوی رئیس‌جمهوری بهتر برای این نظام است؛ پاسداری امین‌تر برای میراث امام راحل و قانون اساسی است. احمدی‌نژاد قابل اعتماد نیست. او معلوم نیست فردا با قانون اساسی و ایران اسلامی چه می‌کند. اگر امروز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و مهندس میرحسین موسوی را از میدان به در کند، فردا معلوم نیست با دیگران چه خواهد کرد. من تاریخ خوانده‌ام و شما نیز خوانده‌اید. به تاریخ آلمان دهه ۱۹۳۰ رجوع کنید و ببینید گام به گام چه رخ داد.

برادرم، آقای حداد!
من از سال ۱۳۷۲، در نوشتار و مصاحبه‌هایم منتقد جدّی سیاست‌های توسعه آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌‎ام. می‌دانم این سیاست‌ها مورد قبول میرحسین موسوی نیز نبود. من، مانند بسیاری از مردم، به شایعات گسترده درباره «فساد خاندان هاشمی» باور کردم. اکنون به این نتیجه رسیده‌ام، که به فرض صحت این شایعات، فساد مالی در همه جا می‌تواند باشد ولی مخاطرات و زیان‌های آن برای جامعه ایران بسیار کمتر از وضع کنونی است. ایران به شخصیت سیاسی چون هاشمی نیاز دارد و من متأسفم از کسانی که جایگاه برجسته هاشمی، به عنوان عامل تعادل‌بخش سیاست ایران امروز، را نادیده گرفتند و با روش‌های غیراخلاقی و از مجاری غیرقانونی در راه تخریب او کوشیدند. چرا جنابعالی در گفتگوی تلویزیونی دیشب به‌کلی درباره اهانت‌های شدید به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سکوت کردید؟ چرا آقای احمدی‌نژاد، صرفنظر از مباحث مطروحه در مناظره تلویزیونی و سخنرانی‌های بعد از آن، در نطق میدان ولی‌عصر (عج) جمعیت را چنان تحریک کرد که علیه هاشمی شعارهای زشت دهند؟ به کجا می‌رویم؟

جناب آقای حداد عادل!
احمدی‌نژاد و تیم او، حسین شریعتمداری و حسینیان و اعضای کانونی معین و مشکوک فتنه‌ای آفریدند که هر آن می‌تواند به آشوبی بزرگ و خونین بدل شود. لحظات ارزشمند است. بمبی ساعتی به آخرین دقایق انفجار خود نزدیک می‌شود. اکنون زمان درایت است. اکنون زمان هشیاری است. اکنون زمان تعامل است.

برادرم، آقای حداد!
برای نجات کشور هیچ راهی وجود ندارد جز ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن!

برادر کوچکتان
عبدالله شهبازی

شیراز، ۲8 خرداد ۱۳88

دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط سید  |

 

رئيس جمهور ما ... مـيـــــــــــــر حسين موســــــــــــــــوي

با توجه به نوشته اخیر مخملباف که موسوی را رئیس جمهور خطاب کرده بهتر هست از این به بعد در تمامی نوشته های خود موسوی را با لقب رسمی و واقعی خودش که رئیس جمهور ایران هست معرفی کنیم..و هنگام نوشتن مطلبی در مورد ایشان و یا نقل قولی حتما بنویسیم رئیس جمهور موسوی مانند خبر زیر: پاسخ رئیس جمهور به طرح تازه شورای نگهبان: مهندس میر حسین موسوی رئیس جمهور ایران در تازه ترین واکنش خود به طرح تاخیری بازشماری ده درصد آرا زیر نظر هیات تحقیق مورد انتخاب شورای نگهبان که پس از گذشت ۱۵ روز از انتخابات و ناآرامی های پس از آن، ارائه شده بود، ضمن بازگویی تخلفات انجام شده و درخواست برای تشکیل هیات حکمیت ملی بر موضع ابطال انتخابات تاکید می نماید..

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

ما نيز به شما افتخار ميكنيم استاد ...

من به شجریان می‌بالم. به شجریان؛ او که آنروز در اوج جوانی و امروز بر بلندای افتخار و در نهایت تجربه، وام دار هیچ حاکم و حکومتی نبود و نیست چرا که همواره با نهایت صداقت در کنار مردمی بوده که امروز او را سرمستانه می‌ستایند و دوستش می‌دارند.

من افتخار می‌کنم به توهین‌های آن‌که در روزگار‌ تقابل بی‌نقاب شقاوت و گستاخی و تاریکی با صداقت و روشنایی، چهره‌ی برافروخته و نازیبای خویش آشکار می‌کند.

من افتخار می‌کنم به توهین‌های تو ای آنکه در روزگار رویارویی ‌آشکار ِ غده‌ی دروغ و بی‌شرمی و ‌تراکم ناچیز تاریکی با پراکندگی و گستره‌ی وسیع نور، با نوشتاری سیاه و بی‌ارزش، حقیقت خویش را آشکارا فریاد می‌کشی. و از این حقیقت هم فرار می‌کنی. از اینکه برترین راه معرفی تو و امثال تو همین صفحات سیاه و سفید تاریخ است.

من افتخار می‌کنم که امروز و در این شرایط، از سویی و از جریانی به شجریان توهین می‌شود که به عنوان سردمدار توهین و بی‌شرمی نه تنها به بزرگان این سرزمین بلکه در قبال مردمان پاکش، زبانزد خاص و عام است.

فراموشت نشود که پدران تو نیز همواره در خاک و سنگ‌های کوهستان پر فراز و نشیب تاریخ لولیده‌اند و در دگرروزهایی پیشین، همین‌گونه در مقابل امیرکبیرها بی‌شرمی و گستاخی کره‌اند و حالا امروز تو خود قاضی باش ( هر چند که ناتوانی)؛ کدام یک جاودانه مانده‌اند؟ ناچیزهایی همچون تو؟ و یا امیرکبیرهای تاریخ؟

من به توهین‌ها و پریشان‌گویی‌های تو ای فقیر دانایی، ای فقیر نور و ای ناتوان، افتخار می‌کنم و خوشحالم که شجریان (بخوان ما) در مقابل توست. ای دشمن هنرمندی و بزرگی.

من به توهین‌های تو افتخار می‌کنم. توهین‌هایت از سر عصبانیت توست. عصبانیتی که آرام آرام  نغمه‌ی خوش پرندگانی رنگارنگ بر فراز سرو بلند آزادی را به گوشم می‌رساند. من صدای آن روز را می‌شنوم...

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

دوست دارم منم فيلتر بشم

چه دوره مسخره اي شده


تف به اين همه ريا


وبلاگ و وبنوشت هاي بزرگان اين مملكت به راحتي فيلتر ميشن


ما كوچكها مونديم و دلخوش به يك صفحه


من در يك هفته آينده چند پست سكسي براي فيلتر شدن ميزارم


شايد چون لياقت نوشتن مطالب سياسي رو نداشته و يا به دلايلي از اين دردسر ها دورم


شايد تنها توجيه باشه


اما


دوست دارم اينجا فيلتر بشه



شرمنده تمام دوستان ...

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

lol

يه لينك خوب برا پيچوندن فيلتر


http://may31.ur-xp.com/p4all.html

پنجشنبه چهارم تیر 1388  توسط سید  |

 

سلام سردار ...

سلام سردار

من بهت راي ندادم

دوستم گفت آدم باحالي هستي  اما گفتم ايشون از اول اطلاعاتي بودن و سپاهي و هميشه محافظه كار


جناب رضايي وقتي تلويزيون حرف ميزدي همه ميگفتم خوب حرف ميزنه و من گفتم آره ميزنه اما عمل نميكنه

جناب رضايي من خودم شما رو ديدم

در شهر خودم و از نزديك
مردمي و خونگرمي

اما

مگه شرايط رو همينها خراب نكردند كه تو بهشون اعتراض كردي؟؟

چي شد جا زدي؟
مگه نه اينكه تو شاگرد امام بودي
سردار اميد وارم همرزم هات رو در خواب ببيني و اون وقت اونها هستند كه از تو سوال ميكنند

جناب رضايي با كسي سر شما بحث كرديم اون گفت شما خيلي چيز ها متوجه ميشيد و واقعا اطلاعات داريد


اما گفتم ايشون همونه كه اومده بود 4 سال پيش و يه هو كشيد كنار

بازم ممكنه شب انتخابات بره كنار

شما ميگي صلاح اما صلاح خود يا جامعه
بعد انتخابات ديدمش و گفتم فلاني تو كه مدتي فعال ستاد ايشون بودي نظرت چيه

گفت جناب رضايي اومده بود خودش و بيشتر معرفي كنه

گفتم پس 4 سال پيش چي بود؟؟ اون معرفي نبود؟

جناب الان مردم حامي ميخوان نه اينكه كسي جاشون تصميم بگيره

شما دو دوره به طرفدارانت خيانت كردي

اميد وارم اين روند در زندگيت نباشه

جناب رضايي من خودم سر باز بودم

اما هيچ وقت دوست نداشتم سرباز كسي باشم كه هدفش
آيينش

مصلحت بزرگان باشه

ايران با ايراني هاش عزيزه

نه با هر كسي كه بياد و بگه ايران


سردار شما در جبهه هم به همين راحتي سرباز هايت را تنها ميزاشتي؟؟؟



تنها براي مصلحت ؟؟؟؟



سر دار يا حق

چهارشنبه سوم تیر 1388  توسط سید  |

 

بجاي فري گيت


ف ي ل ت ر ش ك ن ج ديد 

http://www.4shared.com/file/113499622/de0bea1/u95b.html

بجاي فريگيت از اين استفاده كنيد ...






http://www.youtube.com/watch?v=npdISZUtdmU

سه شنبه دوم تیر 1388  توسط سید  |

 

اینها اغتشاشگر نبودند بلکه آمده بودند تا از کرامت انسانی و ناموس خود پاسداری کنند!

آن خس و خاشاک توئی:
اینها اغتشاشگر نبودند بلکه آمده بودند تا از کرامت انسانی و ناموس خود پاسداری کنند!

سال ها پیش در یکی از سخنرانی های خود که به مناسبت انتخابات در دانشگاه تبریز ایراد شد ،در اهمیت و جایگاه هر برگه رائی که مردم در صندوق های رای گیری می ریزند به آیه ای از قران استناد کرده و گفتم ،آدم ابوالبشر تنها به این دلیل از بهشت رانده شد که از فرمان الهی مبنی بر دوری از میوه ممنوعه سرباز زده و به خواست و اراده خود عمل نمود تا قدرت آزادی اراده و اختیار بشریت و تفاوت خود با سایر مخلوقات پروردگار را به نمایش بگذارد و بابت این نافرمانی و عصیان خود نیز هزینه سنگینی پرداخت.

آنگاه اینگونه نتیجه گرفتم که آزادی و کرامت انسانی به منزله ناموس بشری است که "آدم "برای پاسداری از آن قیمت طرد شدن از بهشت را پرداخته است و نظر به اینکه رای ما در هر یک از انتخابات تجلّی خواست و اراده و معرّف آزادی و کرامت ماست ،بنابراین لازم است از رای و کرامت انسانی خود نیز که به قیمت رانده شدن از بهشت برین تضمین شده است ،همچون ناموسمان مراقبت و پاسداری کنیم.

آری ،این سیل خروشان جمعیت اغتشاشگر نبودند بلکه همان مدافعان زاستین و همیشگی این مرز و بوم اند که این بار آمده بودند تا ضمن دفاع از "ناموس" خود با فریاد رسایشان خطاب به آندسته از کسانی که دچار تفرعن ،توهم و خودبزرگ بینی شده و مردم را به هیچ می انگارند بگویند که؛

 آن خس و خاشاک توئی ،پست تر از خاک توئی

شور منم ،نور منم ،عاشق رنجور منم

زور توئی ،کور توئی ،هاله بی نور توئی

دلیر بی باک منم ،مالک این خاک منم

 

 

 

http://www.akbaralami.com/

دوشنبه یکم تیر 1388  توسط سید  |

 

چه کسانی پس از اعلام نتایج انتخابات بازداشت شده اند؟

چه کسانی پس از اعلام نتایج انتخابات بازداشت شده اند؟

 

 

فائزه هاشمی

فائزه هاشمی، از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران است. خانم هاشمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "زن" و از نمایندگان مجلس در دوره پنجم است. خانم هاشمی از حامیان نامزدی میرحسین موسوی است و در جریان اعتراضات مردمی نیز با حضور در جمع معترضان در خیابان، از اعتراض آنها حمایت کرده بود. وی یک روز پس از بازداشت بعد از ظهر روز یکشنبه (31 خرداد) آزاد شد.

سعید حجاریان

سعید حجاریان از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره‌های جنبش دوم خرداد و معروف به نظریه پردازان جریان اصلاحات است. آقای حجاریان در سال ۱۳۷۸ در مقابل شورای شهر تهران مورد سوء قصد نافرجام قرار گرفت اما بر اثر این سو قصد، دچار اختلالات گفتاری و در حال حاضر بدون صندلی چرخدار قادر به حرکت نیست. آقای حجاریان از موسسان وزارت اطلاعات ایران است و مدتی هم در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی روزنامه "صبح امروز" را منتشر کرد که در اردیبهشت ۱۳۷۹ توقیف شد.

محمد عطریانفر

محمدعطریانفر از اعضای هیات موسس و شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران است. آقای عطریانفر در خلال سال های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ در دوران وزارت کشوری عبدالله نوری مدیر کل سیاسی این وزارتخانه بود. او پیش از این نیز رئیس حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بود. تا پیش از انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران، آقای عطریانفر سردبیر روزنامه همشهری بود که متعلق به شهرداری تهران است.

محسن امین زاده

محسن امین زاده رئیس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان حامی میرحسین در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود. آقای امین زاده از دانشجویان حامی تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود که بعدها از موسسان جبهه مشارکت ایران اسلامی شد. او به مدت هشت سال معاون وزیر خارجه ایران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی بوده است.

مصطفی تاج زاده

مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و از اعضای سازمان مجادهدین انقلاب اسلامی است. این دو تشکل سیاسی اصلاح طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران از نامزدی میر حسین موسوی حمایت می کردند. آقای تاج زاده در دولت محمد خاتمی مدتی معاون وزارت کشور ایران بود.

عبدالله رمضان زاده

عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت محمد خاتمی پس از استعفای عطاالله مهاجرانی است. آقای رمضان زاده پیش از این رئیس اداره‌ طرح و برنامه‌ وزارت کشور، مدیر کل سیاسی وزارت کشور و استاندار کردستان بوده است. او اینک از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است.

محمد علی ابطحی

محمد علی ابطحی روحانی اصلاح طلب و از چهره‌های جنبش اصلاحات در ایران است. او در دولت محمد خاتمی مدتی رئیس دفتر رئیس‌جمهور بود و سپس به معاونت پارلمانی و حقوقی ریاست جمهوری ایران برگزیده شد. آقای ابطحی در این دوره از انتخابات پس از کناره گیری محمد خاتمی از نامزدی در انتخابت، از نامزدی مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی حمایت کرد.

بهزاد نبوی

بهزاد نبوی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران است. او در دولت اول میر حسین موسوی، وزیر مشاور در امور اجرایی بود. آقای نبوی در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نماینده تهران شد و از نواب ریاست این مجلس بود و صلاحیت او برای نامزدی در دوره هفتم مجلس از سوی شورای نگهبان رد شد.

محسن میردامادی

محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی است. آقای میردامادی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سفارت آمریکا در تهران را به اشغال درآوردند. آقای میردامادی در مجلس ششم نماینده و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود، اما صلاحیت او برای انتخابات مجلس هفتم مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفت.

محسن صفایی فراهانی

محسن صفایی فراهانی رئیس سابق فدراسیون فوتبال و رئیس هیات اجرایی جبهه مشارکت ایران اسلامی است. در یکی از مناظره های تلویزیونی در جریان رقابت های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد اتهام هایی را متوجه آقای صفایی فراهانی کرده بود که به واکنش منفی و تصمیم به شکایت از سوی آقای فراهانی منجر شد.

هدایت الله آقایی

هدایت الله آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران است که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از نامزدی میرحسین موسوی حمایت می کرد.

عیسی سحرخیز

عیسی سحرخیز از چهره های فعال سیاسی و مطبوعاتی در ایران است که در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مدتی مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.

داوود سلیمانی

داوود سلیمانی از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است. آقای سلیمانی از نمایندگان مجلس ششم بود که صلاحیت او برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم مورد تایید شورای نگهبان قرار نگرفت.

علی تاجر نیا

عـلـی تاجرنیا از مسئولین ستاد تهران میرحسین موسوی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. آقای تاجرنیا از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی و از نمایندگان اصلاح طلب مردم مشهد در مجلس ششم است.

جهانبخش خانجانی

جهانبخش خانجانی سخنگوی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی و عضو حزب کارگزاران سازندگی است. آقای خانجانی دراین دوره از انتخابات معاون تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد استان تهران میر حسین موسوی بود.

محمد توسلی

محمد توسلی نخستین شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامی است. او عضو شورای مرکزی و رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران است. این نهضت آزادی از مهدی کروبی و میرحسین موسوی هر دو نامزد اصلاح طلب دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حمایت می کرد.

احمد زید آبادی

احمد زیدآبادی روزنامه نگار و دبیرکل سازمان ادوار تحکیم است که در این دوره از انتخابات از نامزدی مهدی کروبی حمایت می کرد.

سعید لیلاز

سعید لیلاز از مدیران اقتصادی در دولت محمد خاتمی است. او از نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات حمایت کرده است.

عبدالفتاح سلطانی

عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری،عضو کانون مدافعان حقوق بشر و عضو هیات مدیره کانون وگلای دادگستری است. او وکالت چندین پرونده‌ که دارای جنبه حقوق بشری است را دارا است.

محمد قوچانی

سردبیر روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی است که در دبیر کل آن، مهدی کروبی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بود.

شهاب طباطبایی

شهاب طباطبایی، رئیس ستاد جوانان حامی میر حسین موسوی است.

بهمن احمدی امویی

بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و از نویسندگان اصلاح طلب است.

ژیلا بنی یعقوب

ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار و از نویسندگان اصلاح طلب و از فعالان حقوق زنان است.

کیوان صمیمی

کیوان صمیمی مدیر مسئول ماهنامه نامه و از چهره های نزدیک به نیروهای ملی مذهبی است.

عبدالرضا تاجیک

فعال سیاسی و روزنامه نگار و از چهره های نزدیک به نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی ایران است.

مهسا امر آبادی

مهسا امر آبادی خبرنگار روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی به دبیرکلی مهدی کروبی است.

محمدرضا جلایی پور

محمد رضا جلایی پور مسئول و سخنگوی پویش حمایت از میر حسین موسوی و فرزند حمیدرضا جلایی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "جامعه" است.

سمیه توحید لو

سمیه توحیدلو کارشناس ارشد جامعه شناسی و فعال سیاسی و نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت است. خانم توحید لو از وبلاگ نویسان حامی میرحسین موسوی است.

ابراهیم یزدی

ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران و وزیر امور خارجه دولت موقت نیز در حالی که برای معالجه به بیمارستان رفته بود بازداشت شد اما بعد آزاد شد

دوشنبه یکم تیر 1388  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin