تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


شدن

خدايا !

در تو آميخته ام

تو در مني

و من در توام

ديگر از تو جدا نيستم

        چرا كه در تو غرقه ام 

 جي پي واسواني







تمركز بازندگان هميشه بر غير ممكنهاست .


اما آنكه مثبت مي انديشد به (( شدن  ))  فكر ميكند


و با تمركز بر  " شدن " هاست كه چيزي را به واقعيت بدل ميكند ...

سه شنبه نوزدهم آبان 1388  توسط سید  |

 

راه عشق

راه هاب بی شماری به سوی خدا وجود دارد

اما مطمئن ترین راه

راه عشق است

 

هر کس به چیزی تبدیل میشود که به آن عشق میورزد

اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ میشود

اگر هدفی را دوست داشته باشد به آن نزدیک میشود

و اگر به خدا عشق بورزد خدایی میشود

 

اینک انتخاب با خود شماست ...

 

---------------------------------------------------------------------------------------

فال دیشبم خیلی سخت بود

 

 

ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن یار سفرکرده پیامی داری
خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری
نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود تویی امروز در این شهر که نامی داری
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  توسط سید  |

 

معنای تاج ها

 

معنای تاج ها

وقتی موسی (ع) به آسمان رفت تا بخشی از کتاب مقدس را بنویسد ،

 قادر متعال از او خواست بالای برخی حروف تورات ، تاجهایی نقش کند.

 

موسی (ع) پرسید : خالق هستی این تاجها به خاطر چیست؟

خداوند پاسخ داد : زیرا صد نسل دیگر ، مردی به نام اکیوا ، معنای حقیقی این نقش ا را فاش خواهد کرد

.موسی گفت : تفسیر این مرد را نشانم بده .

خداوند موسی (ع) را به آینده برد و او را در کلاس درس اکیوای روحانی گذاشت.

 شاگردی پرسید : استاد ، این تاج ها برای چه بالای بعضی از حروف نقش شده اند ؟

اکیوا گفت : (( نمی دانم . فکر می کنم موسی هم نمی دانست . اما او از بزرگترین پیامبران بود و این کار را کرد که نشان دهد با وجود آن که نمی توانیم تمامی دستورات خداوند را بفهمیم ، باید آن چه را که می خواهد انجام بدهیم . ))

و موسی از پروردگار عذر خواست .

 

 

پائولو کوئیلو

 

http://reyhanehrr.blogfa.com/8805.aspx

دوشنبه نهم شهریور 1388  توسط سید  |

 

امروز چه قدر زیباست :)

من به لطف خــــــــــدا ایمان دارم

 

هر آنچه از آن خداست از آن من است تا آنرا با دیگران قسمت کنم و از آن کام بجویم

خرد الهی اکنون نشان میدهد که چگونه سلامت و ثروت و شادمانی و عطایای الهی خود را بطلبیم

خرد الهی اکنون راه های برکت بی درنگم را گشوده است

ایمان دارم همه آنچه حق الهی من است هم اکنون به سیمای بهمن بیکران فراوانی به سویم می آید

تبرک های غنی من مانع از موهبتهای دیگران نیست

زیرا جوهر غنی خدا نامحدود است و همه جا گسترده است

تا همگان از آن سود جویند

تاخیر بی معناست

آنچه با والاترین نیکی جانم منافات دارد هم اکنون از هستیم میگریزد

و من نیز آنرا نمیخواهم

آن آرزوهای درست الهی که موهبتهای خدا هستند

 هم اکنون به غنی ترین سیما از راههای شگفت بر آورده میشوند .

 

کاترین پاندر

 

دوشنبه دوم شهریور 1388  توسط سید  |

 

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد،

 مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم،

چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند

 تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم

یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت،

ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
 
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه

 حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است،

 آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.

آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم،

اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد،

چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.

 

یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم،

 ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود.

خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.


 حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.

 

او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت

 و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد،

 و من غرق سعادت مى‌شدم.
 

گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید

و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.
 

بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم

و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم.

 هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.

 

او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى.

آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم.

سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..

 

حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش.

بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند،

 دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم.

 حالا دیگر بارمان سبك شده بود.

او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.


او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد،

 از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..

 

من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها،

 فقط شبیه به او ركاب بزنم..

 

این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم

و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.

 

هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم،

 او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،

 

«ركاب بزن....»

 

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  توسط سید  |

 

دعا ...

 

 

 

من مخالف دعا کردن با صدای بلند یا فریاد زدن و گریه کردن در دعا یا پرستش نیستم .

 

اگر شما را کمک میکنند خوب است ولی خدا به آنها نیازی ندارد .

 

و اگر شما عادت کرده اید که با صدای بلند گریه کنید مواظب باشید که

 

خود را ملزم نکنید که حتما صدای بلند برای گرفتن جواب

 

 از خدایی که خیلی از ما دور است ضروری می باشد .

 

این همان رفتاری است که باعث میشود ما فکر کنیم هر دعا را باید چند بار تکرار کنیم

 ما با خدا مانند یک دستگاه شانس رفتار میکنیم سکه ای انداخته

و بعد دستگیره را میکشیم و نگاه میکنیم تا ببینیم آیا برنده شدیم یا نه !!!

 

اگر برنده باشیم دست میکشیم ولی اگر نه  دوباره سعی خواهیم کرد ...

 

لکن به ایمان سوال کند و هرگز شک نکند  زیرا هرکه شک کند مانند موج دریاست که از باد رانده و متلاطم میشود .زیرا چنین شخصی گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت (یعقوب ۶:۱-۷)

 

خوان کارلوس اورتیز

یکشنبه یازدهم مرداد 1388  توسط سید  |

 

خوشی ، شکست ناپذیر ترین نشانه حضور خداست ...

 

مسیح با ما زندگی میکند ، مسیح با ما حرف میزند ، مسیح با ما کار میکند .

 

هیچ چیز غم انگیز ، ترسناک و ناممکن وجود ندارد

  بلکه با مسیح همه چیز عکس این حالات است .

 

ما بوسیله موتور زنده ای که خــــــدا در درون ما و در گوشت و استخوانمان روشن کرده ،

 مشتعل میشویم و ملکوتی را که همین الان برقرار است گسترش میدهیم .

 

پولس گفت :

 " زیرا خداست که در شما بر حسب رضا مندی خود ، هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد میکند "

(فیلیپیان ۱۳:۲)

 

آیا میخواهید که نقشه ها و اهداف نیکوی خــــــدا در زندگی شما تحقق یابد ؟

 

پس اینرا بدانید که او در درون شماست تا اهدافش را آغاز کند .

 

خوان کارلوس اورتیز

 

 

 


سانحه هوايي مشهد را بايد تسليت عرض كرد ...

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب

شنبه سوم مرداد 1388  توسط سید  |

 

خدایا! تنهایم نگذار!

الهی! اِلی مَنْ تَکِلُنی الی قریبٍ فَیَقْطَعُنی‏ام اِلی بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنی.(دعای عرفه)

خدایا! تنهایم نگذار! به کجا پناه ببرم من آرزومند و ناتوان که هر روز و هر لحظه با دعایی و خواسته‏ای دست به گریبانم؟

به کجا پناه برم، جز آغوش تویی که تمام استجابت است و نهایت توفیق...

دست‏هایم را اگر از دعاهای شبانه‏روز برچینم، سرم را اگر از سجده‏های بغضناک بردارم، دیگر کجا فریاد کنم اسارت و زمین‏گیری‏ام را؟

مباد روزی که در، به روی ناله‏ها و گلایه‏های بی‏تابم ببندی! مباد آنکه از شنیدن صدای استغاثه هر روزم خسته شوی!

مباد روسیاهی گناهانی که مرتکب شده‏ام، مرا از تو دور اندازد و تو به آرزوها و تشنگی‏هایم پشت کنی!

اشک‏های ناشکیبای من و استغاثه‏های نفس بریده‏ام، همه از آن است که لحظه‏هایی تیره و کبود، به دامان وسوسه‏های ابلیس چنگ می‏زنم و تو را پشت سر خویش رها می‏کنم؛ تو را که همیشه آغوش گشوده التیام و امن و آرامشی.







"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"


اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟



حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.

پس
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي .
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!

............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟
............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست.
............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت.

من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.

 

 

خـــــــدايا    !


من را با تقواي خودت سعادتمند گردان.
و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه.
و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند.
و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.

پروردگار من!
من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش.
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.

خدايا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
اي توشه و توان سختي هايم!

اي همدم تنهايي هايم!
اي فرياد رس غم وغصه هايم!
اي ولي نعمت هايم!

اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!
اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!
اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!
اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!
تو پناهگاه مني!

تو كهف مني!
تو مامن مني!
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........
اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.
اي زنده!
اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.
اي آنكه :
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.
اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.
من آنم كه بدي كردم  

 من آنم كه گناه كردم.
من آنم كه به بدي همت گماشتم.
من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم كه غفلت كردم.
من آنم كه پيمان بستم و شكستم.
من آنم كه بد عهدي كردم .....
و

 اكنون باز گشته ام.
باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.
اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.
معبود من!

اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم.
نه ريسماني كه بدان بياويزم.
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!

انكار؟!
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟
خداي من!
خواندمت پاسخم گفتي.
از تو خواستم عطايم كردي.
به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.
به تو تكيه كردم نجاتم دادي.
به تو پناه آوردم كفايتم كردي.
خدايا!
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.

از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دينم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.
و از آتش جهنم رهايم ساز.
خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.
و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.


يا رب! يا رب! يا رب!
خداي من!
اين منم و پستي و فرو مايگي ام.
و اين تويي با بزرگي و كرامتت.
از من اين مي سزد و از تو آن

 " چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."

خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.

خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.
تو كه اينقدر دلسوز مني! .....

خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟

كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.

خداي من!
مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.

خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده
.

يا رب! يا رب! يا رب!

                     

     (:        ممنون ليلا خانوم          :)  

پنجشنبه یکم مرداد 1388  توسط سید  |

 

يار



يـــار

به خلوتم آمد

و قلبم را به عشق خود پيوند زد


يـــار عاقبت به خلوتم آمد

تا اين فقير درويش را

در بارگاه خــــدا

كه قلمرو نور و جاودانگي ست


بپذيرد


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  توسط سید  |

 

قابل توجه ...

به دلیل احترام به حقوق برخی از دوستان

کما فی السابق

به روز مرگیهای معمول خود ادامه میدهم ...

:)      برایم دعا کنید تا به آرامش برسم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در زمان های قدیم، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد

 و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد.

 بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد.

حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و...

با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه برنمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد.

 بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.

 کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.


پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:


" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."

 


شنبه بیست و هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

مديتيشن


مديتيشن يکى از درمانهاى پيشرفته امروزى بشمار مى رود که مى تواند بطور وسيعى تحت عنوان "طب فکرى بدني" طبقه بندى گردد .

بسيارى از پزشکان مديتيشن را به عنوان يک روش درمانى جهت پايين آورندن فشار خون و تنفس بهتر مبتلايان به آسم و آرامش بيشتر در اضطراب هاى روزانه توصيه مى کنند . در بعضى موارد مديتيشن به منظور يك روش درمانى مكمل در كنار ساير درمانها به بيمار توصيه مى شود.

استفاده از مديتيشن براى درمان چيز جديدى نيست. بهبودى بوسيله اين روش از دير باز در فرهنگهاى قديم و در سراسر جهان وجود داشته و در اديان مختلف به آن اشاره شده است. در حقيقت بطور عملى بسيارى از گروههاى مذهبى مديتيشن را در صورتهاى مختلفى به اجرا در مى آورند و ارزش آن در کاهش درد و افزايش بهبودى سلامت انسان از ساليان گذشته امرى کاملاً اثبات شده مى باشد .

امروزه از اضطراب بعنوان شايعترين اختلال روانپزشکى نام برده مى شود و براى بر طرف كردن آن و استرس هايش ، از تکنيکها و روشهاى مختلف داروئى و غير داروئى استفاده مى نمايند .

يکى از اين روشهاى درمانى مفيد و رايج براى مشكل اضطراب ، مديتيشن است . بطور کلى مراقبه منظم و مداوم حتى اگر تنها چند دقيقه در هر روز انجام شود ، از نظر کاهش تنش ، چهار نتيجه اساسى و حياتى در پى دارد :

• فرايند توجه کردن را بهبودى مى بخشد .
• مهار انسان را در پردازش افکار خود افزايش مى دهد .
• توانايى كنترل هيجانات افزايش مى يابد .

• به تنش زدايى بدن کمک مى کند .




http://www.ravanyar.com/Meditation.asp


چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388  توسط سید  |

 

يه پست بدون سياست ... بعد از مدتها

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت.

مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است.

و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.


پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود .

او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید.

لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد.

خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد

و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند

و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند

و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد .

اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

امروز انگار اینجا بهشت است.


خدا گفت :


کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد

و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



ـ عرفان نظرآهاری ـhttp://ritmebaran.blogfa.com/



____________________________________________


دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  توسط سید  |

 

چقدر گرفته دلم .....




معبودم !

به حريم من بيا .

قلب من شعله ور است

                                                                                         و تنم بر آتش


روح من آرزومند ديدار توست


پنجشنبه هجدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

چقدر جالبه

عجب مملكت آزاد و فرهيخته اي داريم




چه كسي و چه زماني از اين راز پرده برداري ميكنند خدا ميدونه



اما تاريخ نشون داده


هيچ جا ظلم پايدار نيست




خدايا ! خودت هدايتمان كن ...

شنبه بیست و سوم خرداد 1388  توسط سید  |

 

خدایا !

هر جا باشم از آن تو هستم ،

و مرید همه پیام آوران و عاشقان تو.

شاگرد همه اساتیدی كه راز تو را میشناسند

و خدمت گزار تمامی انسانها و مخلوقات

زیرا همه انها از آن تو هستند ....

شنبه شانزدهم خرداد 1388  توسط سید  |

 

وجود

حفاري وجود

 

 

مثل زمين که وقتي آنرا مي کاوي

به آب مير سي در اعماق قلبت به سکوت خواهي رسيد

..براي رسيدن به آب زلال ناچاري

آشغالها وقلوه سنگها را کنار بزني و

براي آنکه به سکوت برسي بايد

همهمه ذهن

را کنار بگذاري .

تو وقتي خـــــدا را ملاقات خواهي کرد

که به ژرفاي سکوت برسي.

ممنون از فرشيده عزيز


چهارشنبه ششم خرداد 1388  توسط سید  |

 

دعای مادام ترزا



« خداوندا، مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگی به دنيا می‌آيند و می‌ميرند، خدمت كنم.


خدايا، امروز با دستهای ما روزی عشق، آرامش و سرور را به آنها ببخش.

خدايا، مرا معبر آرامش كن تا


آنجا كه نفرت هست، عشق جاری سازم،


آنجا كه خطا هست،‌ بخشايش بگسترم،

آنجا كه جدايی هست، وصل بيافرينم،


آنجا كه لغزش و دروغ هست، حقيقت بياورم،    


آنجا كه ترديد هست، ايمان بنا كنم،


آنجا كه ظلمت هست، نور بتابانم،


و آنجا كه اندوه هست، شادی منتشر كنم،


خدايا، مرا موهبت آن اعطا كن تا


به جای آسودن، به ديگران آسايش بخشم،


به جای آنكه ديگران دركم كنند، دركشان كنم،


و به جای آنكه عشق دريافت كنم، عشق بورزم،


زيرا با فراموش كردن خويش است كه می‌توان به هر چيز رسيد،


با بخشايش است كه بخشوده می‌شويم و با مردن است كه زندگی ابدی می‌يابيم. »

سه شنبه پنجم خرداد 1388  توسط سید  |

 

گفتگو با خدا ...



ما به این سیاره آمده ایم تا به کمک روح خود چیزی خلق کنیم نه اینکه به کمک جسم خود چیزی پدید آوریم.

جسم صرفاً و فقط وسیله و ابزار روح است. بنابراین روح در جستجوی خداوند، راه بلندی را در پیش دارد. روح ما را به فرصتهای درست وکاملی سوق می دهد تا آن چه را که تصمیم داشتیم تجربه کنیم،دقیقاً تجربه کنیم.

جسم و ذهن با هم،نبایداقدامی برای کنترل روح انجام دهند،چون روح کوچکترین نیازی به آنها ندارد. بنابراین روح،جسم وذهن را آزاد می گذارد تا خودمختارانه عمل کنند.

وظیفه روح نشان دادن خواست های خود می باشد نه تحمیل آنها بر جسم. وظیفه ذهن این است که از میان گزینش هایش یکی را انتخاب نماید.وظیفه جسم این است که بر مبنای انتخاب عمل کند.

وقتی جسم ،ذهن و روح با وحدت و هماهنگی خلق می کنند، جنبه ی الهی انسان تجلی پیدا می کند و خداوند تجلی پیدا می کند.

ما قرار نیست چیزی را در این سیاره بیاموزیم .فقط باید به یاد بیاوریم . ما باید مجدداًخدای یگانه را به یاد بیاوریم

ما چیزهایی را برای تجربه کردن انتخاب می کنیم و برخی از این انتخابها از گذشته به ما رسیده ، به یاد بیاوریم که از کجا آمده ایم و به کجا باز می گردیم. به یاد بیاوریم که بیهوده به این دنیا نیامده ایم و برای چه منظوری خلق شده ایم.


دانلود كنيد ...

http://dl.downloadsara.com/download/farsi/besm-allah-pack-www.freedanload.com.exe

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  توسط سید  |

 

خدايا ...




معبودم !


به من بیندیش

جز تو كه همه جا حضور داری

در هر طپش حیات،

در همه معابد درون و بیرون وجودم ،

جز تو كه استاد و منشای شهود و الهام هستی ،

نمیشناسم .



خدایا !

نام تو مقتدر است

و شكوهت بی پایان  !

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  توسط سید  |

 

روز خود را با خدا آغاز كنيم ...



خدا بس واقعي تر از همه چيز هايي است كه حواس مادي ما دريافت ميكند.


خدا را ميتوان به ديده دل ديد و صدايش را شنيد


اما براي ايم منظور ميل شديد قلبي لازم است .


شري راماكريشنا  گفته :  خدا را طلب كنيد ، چنانكه عاشق معشوق را ميطلبد ،

يا همانند فقيري كه نياز مند طلاست .


آنانكه چنين عطشي دارند متبركند زيرا زيبايي را كه همانا خداست نظاره خواهند كرد .


روز خود را با خدا آغاز كنيم ...


جي پي واسواني 



یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط سید  |

 

روز را با خدا آغاز كنيم ...

شايد هر روز با چند نفر ملاقات داشته باشيد .

اما هيچگاه ملاقات خود با خدا را فراموش نكنيد

هر روز دعا كنيد :

خدايا ! مرا راهنمايي كن، متبرك ساز ، بكار گير . مرا در اين دنياي رنج و درد وسيله اي براي ياري و بهبود جهان ساز .


هر روز در پگاه بيدار شويد . :)   سعي كنيد در زماني معين و مكاني ثابت بنشينيد -   زيرا اين كار وعده ملاقات با خداست - و تفكر معنوي خود را آغاز كنيد

فشار كارهاي روز مره هر انداره هم زياد باشد ، ليك هيچگاه وعده روزانه خود با خدا را فراموش نكنيد .


با عشقي عميق و ميلي قلبي زمان ارتباط روزانه تان با خدا را انتظار بكشيد .

در اعماق درون خدا منتظر ماست .

در انجا او با خشنودي با ما سخن ميگويد و حضور مباركش را بر ما متجلي ميسازد .



جي پي واسواني



جمعه چهاردهم فروردین 1388  توسط سید  |

 

رنگ ها

اگر هدايت خداوند نور سفيد باشد ، چون با تجزيه آن هفت طيف مريي به دست مي‌آيد
 پس هفت پيامبر بايد حامل كل اين هدايت خداوند باشند
 تا هدايت خداوند براي فرزندان آدم تكميل شود .


توجه خاص و علاقه شديد اقوام و پيروان مذاهب به رنگهاي مختلف بسيار قابل توجه است .
 به طور مثال رنگ قرمز متعلق به ابراهيم رسول الله است و اين رنگ مورد علاقه و توجه اعراب پيروز مذهب سني است .
  رنگ زرد متعلق به اسحاق رسول الله است اين رنگ مورد علاقه و توجه اعراب ساكن لبنان است .
رنگ سبز متعلق به يعقوب رسول الله است و اين رنگ مورد علاقه و توجه پيروان مذهب شيعه است .
 رنگ آبي متعلق به موسي رسول الله است و اين رنگ مورد علاقه و توجه پيروان مذهب يهوديت است  و بارزترين آن ستاره داوود است كه به اين رنگ رسم ميشود .
 رنگ نيلي متعلق به
عيسي  رسول الله است و اين رنگ مورد علاقه راهبان نصاري است .
 رنگ بنفش متعلق به محمد  رسول الله است و در مورد اين رنگ فعلا اظهار نظري نميشود .

بقره

پروردگارا در ميان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‏شان كند زيرا كه تو خود شكست‏ناپذير حكيمى (۱۲۹)


و چه كسى جز آنكه به سبك‏مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (۱۳۰)


هنگامى كه پروردگارش به او فرمود تسليم شو گفت به پروردگار جهانيان تسليم شدم (۱۳۱)


و ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همان [آيين] سفارش كردند [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند] اى پسران من خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس البته نبايد جز مسلمان بميريد (۱۳۲)


آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد حاضر بوديد هنگامى كه به پسران خود گفت پس از من چه را خواهيد پرستيد گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق معبودى يگانه را مى‏پرستيم و در برابر او تسليم هستيم (۱۳۳)


آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏كرده‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (۱۳۴)


و [اهل كتاب] گفتند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏يابيد بگو نه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم] و وى از مشركان نبود (۱۳۵)


بگوييد ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عيسى داده شده و به آنچه به همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده ايمان آورده‏ايم ميان هيچ يك از ايشان فرق نمى‏گذاريم و در برابر او تسليم هستيم (۱۳۶)


پس اگر آنان [هم] به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد ايمان آوردند قطعا هدايت‏شده‏اند ولى اگر روى برتافتند جز اين نيست كه سر ستيز [و جدايى ] دارند و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو كفايت‏خواهد كرد كه او شنواى داناست (۱۳۷)


اين است نگارگرى الهى و كيست‏خوش‏نگارتر از خدا و ما او را پرستندگانيم (۱۳۸)


بگو آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏كنيد با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آن ما و كردارهاى شما از آن شماست و ما براى او اخلاص مى‏ورزيم (۱۳۹)


يا مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏گانه] يهودى يا نصرانى بوده‏اند بگو آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا و كيست‏ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست (۱۴۰)


آن جماعت را روزگار سپرى شد براى ايشان است آنچه به دست آورده‏اند و براى شماست آنچه به دست آورده‏ايد و از آنچه آنان مى‏كرده‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (۱۴۱)


به زودى مردم كم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‏اى كه بر آن بودند رويگردان كرد بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى‏كند (۱۴۲)


و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‏اى را كه [چندى] بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏كند از آن كس كه از عقيده خود برمى‏گردد بازشناسيم هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است (۱۴۳)


ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى‏بينيم پس [باش تا] تو را به قبله‏اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى‏دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى‏كنند غافل نيست (۱۴۴)


و اگر هر گونه معجزه‏اى براى اهل كتاب بياورى [باز] قبله تو را پيروى نمى‏كنند و تو [نيز] پيرو قبله آنان نيستى و خود آنان پيرو قبله يكديگر نيستند و پس از علمى كه تو را [حاصل] آمده اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى در آن صورت جدا از ستمكاران خواهى بود (۱۴۵)


كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] داده‏ايم همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند او [=محمد] را مى‏شناسند و مسلما گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‏دارند و خودشان [هم] مى‏دانند (۱۴۶)


حق از جانب پروردگار توست پس مبادا از ترديدكنندگان باشى (۱۴۷)


چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  توسط سید  |

 

واي بر ما

چقدر به خدا اعتماد داريم؟؟



ديروز يه مشتري داشتيم كه


بجاي پول نقد دلار داد تا بحال زياد دقت نكرده بودم اما ديروز جالب بود


اولا پولش را داخل پلاستيك به نوعي گذاشته بود كه تا نشه

و بعد هم كه دلار را گرفتم ديدم روش نوشه

http://www.3pand.com/wp-content/uploads/us_20_series_2006_reverse.jpg

IN GOD WE TRUST


معني اين جمله فكر كنم اينه


ما به خدا اعتماد داريم

جالب اينه اين جمله رو روي صد دلاري ديدم

اما حتي روي يك دلاري هم هست

http://samueljscott.files.wordpress.com/2007/04/dollar.jpg

و حتي روي


http://linuxart.com/dir/stuff/photos/misc/one_cent.jpg

بعد آيا ...

چهارشنبه هفتم اسفند 1387  توسط سید  |

 

"او"

به قلب خویش بنگر


آنجا "او" سلطان تو مسکن دارد

و راه رسیدن به "او" راه عشق است !


به "او"و نه خویش عشق بورز!


همچون "او" اندیشه کن


خواست "او" را بخواه


و آنچنانکه "او" فرمان میدهد عمل کن


نفس کوچک خود را رها کن


و در درگاه نیلوفرین  "او"


کمال سرور را پیدا کن .



راستی


               در این مدت که نبودمدر تهران و نمایشگاه مدکس بودم

                                                                                ممنون از همراهیه صمیمانتون

جمعه دوم اسفند 1387  توسط سید  |

 

خدایا

خدایا همان ده که از آن به

 

پنجشنبه سوم بهمن 1387  توسط سید  |

 

خدا

خداوند همواره به قلبی عاشق پاسخ میدهد زیرا  ذات (( او ))عشق است .


او نمیتواند خود را بیش از آن پنهان دارد


پس هر روز دعا کنید :


نه ثر وت میخواهم نه شهرت

خداوندا مرا عشقی پاک و اخلاص به دامان مهرت اعطا کن ...



اول هفته        نیکو باشه برایتان ...

شنبه بیست و هشتم دی 1387  توسط سید  |

 

خدا

یک بصیرت است ...

 

باور داشتن به خدا همچون باور یک نابینا به نور است .

 

نابینا نمیتواند نور را درک کند حتی نمیتواند تصورش کند .

 

باور او یک فریب است اما این مهم نیست

 

مهم این است که آو خود را میفریبد ...

 

 

خدا را باید تجربه کرد

من در اینجا نمی کوشم نظریه ای ارائه کنم

بلکه میخواهم به تو کمک کنم بیدار شوی .

میخواهم به تو کمک کنم چشمانت را باز کنی تا بتوانی با چشمان خود ببینی ...

 

با گوان شری راجنیش

 

برخی از روی ترس به سوی خدا میروند و ترس یک چاه است نه پل ...

اگر تو از خدا بترسی نمیتوانی به او عشق بورزی

 

 و اگر عشق نباشد چگونه میتوان خدا را عبادت کرد ؟

چگونه میتوان شکر را بجا آورد؟

 

 

خدا نام دیگر ناشناخته و ناشناختنی است

بزرگترین خطر است

 

اما آنگاه که خطر کنی بیدرنگ از همه لحاظ رشد خواهی کرد ...

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  توسط سید  |

 

نفوذ کلام

خداوند میگوید اینطور مرا امتحان کنید که

آیا روزنه های آسمان را را برای شما نخواهم گشود و چنان برکتی بر سر شما نخواهم ریخت

 که گنجایش آن نخواهد بود

 

زندگی یکسر تموج نفحات است . به هرچه توجه کنید با آن یکی میشوید .

یعنی با هر چه همنوا شوید به همان میپیوندید

 

 

 

انسان ناقل قدرت الهی است  نه خالق آن .

 

در مزمور هشتم میخوانیم :

پس انسان چیست که او را به یاد آوری .

 و بنی آدم که که از او تفقد نمایی. او را از فرشتگان اندکی کمتر ساختی

و تاج و جلال و اکرام را بر سر او گزاردی . اورا بر کارهای دست خود مسلط نمودی .

و همچیز را زیر پای وی نهادی .

 

 

اگر خداوند خانه را بنا نکند بنایانش زحمت بیهوده میکشند .

جمعه پانزدهم آذر 1387  توسط سید  |

 

میتونی 1000 سال زندگی کنی

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمین را به هم ریخت ، خدا سكوت كرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد . به پر و پای فرشته و انسان پیچید ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد .دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : «عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست­دادی،تنها یك روز دیگر باقی­است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن . »

لا به لای هق هقش گفت: « اما با یك روز ! با یك روز چه كار می توان كرد !؟ »

خدا گفت : « آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ، گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به كارش نمی آید .» و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : « حالا برو و زندگی كن .»

او مات و مبهوت، به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حركت كند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد . قدری ایستاد... بعد با خودش گفت :وقتی قردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم .

آن وقت شروع به دویدن كرد زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشید بگذارد ، می تواند...

او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد ، زمینی را مالك نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید . روی چمن خوابید . كفش دوزكی را تماشا كرد .

سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :

« امروز او در گذشت ، كسی كه هزار سال زیسته بود ! »

 

 

 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387  توسط سید  |

 

کلام حق

 

شیطان شما را دشمن است

                          شما هم اورا دشمن دارید

                                               او مهیا ساخته سپاهش را

                                                           برای اغوای شما تا همه را اهل دوزخ گرداند

                                                                        (  ۶  )

آنان که کافر شدند

           کیفر آنها عزاب سخت است

                             و آنانکه ایمان آرند و نیکوکار گردند

                                                          پاداش مغفرت و اجر بزرگ خواهد بود

                                                                       (  ۷   )

                          ..:۰ـ۰:.. سوره فاطر

 

یکشنبه پنجم خرداد 1387  توسط سید  |

 

زنگ تفریح

 

 

 

راستش مدتیه نمیشه آپ کنم

 آدمک قصه من

 

 

برای خالی نبودن عریضه

 

شاد باشید

 

قسمتی از مزمور 23

1-خداوند شبان‌ من‌ است‌؛ محتاج‌ به‌ هیچ‌چیز نخواهم‌ بود.  2  در مرتعهای‌ سبز مرا می‌خواباند، بسوی‌ آبهای‌ آرام‌ هدایتم‌ می‌كند  3  و جان‌ مرا تازه‌ می‌سازد. او بخاطر نام‌ پرشكوه‌ خود مرا به‌ راه‌ راست‌ رهبری‌ می‌كند.  4 - حتی‌ اگر از دره‌ تاریك‌ مرگ‌ نیز عبور كنم‌، نخواهم‌ ترسید، زیرا تو، ای‌ شبان‌ من‌، با من‌ هستی‌! عصا و چوبدستی‌ تو به‌ من‌ قوت‌ قلب‌ می‌بخشد.

خداوند شبان ماست  :D

 

از کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو

این اصلی که همه چیز را به حرکت در می آورد در کیمیاگری آن را روح جهان می نامند وقتی از ژرفای قلبت چیزی را بخواهی به روح جهان نزدیکتری روح جهان همواره نیروی مثبتی است

درون ما کیمیاگریست ....

 

 http://www.cloob.com/name/nazaninph

شادروان شهریار

غنیمتی كه خدا مصلحت مدیده مخواه
كه حكمت ازلی را كسی نمی داند راز
نمیكنم گله یا رب ولی شنیدستم
كریم داده خود را نمی ستاند باز

 نگاه منتظر

 

زندگی سه راه را دنبال كن:

1-دوست داشتن را برای یك تجربه. 2-عاشق شدن را برای یك هدف.

3-فراموش كردن را برای قبول واقعیت

نردبان زندگی 

 

اوژن استوار


همیشه دلیل شادی كسی باش نه قسمتی از شادی او، و همیشه قسمتی از غم كسی باش نه دلیل غم او .

شادی یعنی این باعث این شو ... 

 

می دونی اگه

 صخره و سنگ

 تو

مسیر

رودخانه ی

 زندگیت

نباشه

 صدای آب

 اصلا

.

.

.

 

 قشنگ نیست؟

 

      شاداب باید

 

 

شاد و سبز باشید

 

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387  توسط سید  |

 

گفتگوی الله و مور .....

نسیم  ،  نفس  خدا ست

 

مورچه 

 

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت.

دانه ی گندم روی شانه های ناز کش سنگینی می کرد

نفس نفس میزد

اما کسی صدای نفسهای او را نمیشنید

کسی او را نمیدید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد

خــدا دانه گندم را فوت کرد

مورچه میدانست که نسیم ، نفس خداست .

مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت.

و به خــدا گفت :

" گاهی یادم میرود که هستی ، کاشکی بیشتر میوزیدی "

خدا گفت :

" همیشه میوزم ، نکند دیگر گمم کرده ای ! "

مورچه گفت :

" این منم که گم میشوم ، بس که کوچکم ، بس که ناچیزم "

" بس که خرد ، نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمیفهمد "

خـــدا گفت :

" اما نقطه سر آغاز هر خطی است "

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت :

" من اما آغاز هیچم و ریزم و ندیدنی  "

" من به هیچ چشمی نخواهم آمد "

خـــدا گفت :

" چشمی که سزاوار دیدن است میبیند "

" چشم های من همیشه بیناست "

مورچه این را میدانست اما شوق گفتگو داشت

پس دوباره گفت

" زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم ، نبودم را غمی نیست "

 

زیبای ترسناک

 

خـــدا گفت :

اما اگر تو نباشی

چه کسی دانه کوچک گندم را باز کند و

راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟

تو هستی و سهمی از بودن برای توست

در نبودنت کار این کارخانه

نا تمــــــام  است

 

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد .

خـــدا دانه را دوباره به سمتش هل داد

 

هیچ کس اما نمیدانست

 

در گوشه ای از خاک، مورچه ای با خــــدا گرم گفت و گوست .

 

 

 

بانو عرفان نظر آهاری

 

مورچه قلدر

 

خداونـــد در سوره نمل (مورچه) آيه 18 مي فرمايد: چون به دره مورچه ها رسيدند، مورچه اي گفت: اي مورچه ها به لانه هايتان وارد شويد، مبادا سليمان و لشگرش پايمالتان کنند و خود آگاه نباشند."

 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  توسط سید  |

 

شبیه قدیما .....

 

 

 فوضـــــــــــــول

به تو نیاز دارم

 

مادری چند فرزند داشت ،

 

 در حالی که به کارهای خانه میرسید با اسباب بازی و شیرینی  کودکان خود را سرگرم میکرد ،

 

 کودکان مدتی شاد بودند اما ناگهان مادرشان را یاد می آوردند و شروع به گریه زاری میکردند.

 

مادر خوراکی و اسباب بازی های  تازه ای برایشان میاورد و بچه ها باز هم مدتی سرگرم و مادرشان را از یاد میبردند

 

اینکار چند بار تکرار شد ، تا اینکه یکی از کودکان به مادرش گفت :

 

" مادر ما اسباب و خوراکی نمیخواهیم "

 

 

تو را میخواهیم

 

 

 

مادر همه کارهای خود را کنار گذاشت و او را در آغوش گرفت

 

خداوند

 

 نیز مادر ماست و ما نیز همچون کودکانی هستیم که با اسباب بازی و خوراکی هایی که به ما میدهد سر گرم میشویم

 

خداوند مادر الهی

 

 به ما  ثروت   دارایی   آسایش    لذت  اعتبار اجتماعی   نام   شهرت   اقتدار   شکوه

 

میدهد و آنگاه چنین به نظر ما میرسد که نیازی به خدا نداریم

 

اما برای عده ای این لذتها بی طعم است

 

آنها از چیزهایی که این دنیا به آنها میدهد لذت نمیبرند

و قلب هایشان غم زده است

 

آنها دیدار خدا را میخواهند

 

و

 

فریاد میزنند

 

" خدایا ! من به تو نیاز دارم ، تو را میخواهم ... ! "

 

 

و

 

خدا به سراغ آنها خواهد رفت

 

و

 

 

خود را بر آنها آشکار میسازد

اسباب بازی جدید 

 

یعنی واقعاَ چند تامون حاضریم از خوشی ها ی الکی و زودگذر

 

این زمونه

 

به عشق اللـــــــــــه بگزریم؟

 

امید دارم لایق عنایت حضرت حق باشیم

یکشنبه هجدهم فروردین 1387  توسط سید  |

 

خشنودی خدا

خشنودی خدا

 

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند .

 

دروازه بهشت باز شد و فرشتگان پیش از هر کس جوانمرد را فرا خواندند تا وارد بهشت شود.

 

بهشتیان اعتراض کردند که مگر جوانمرد چه کرده که باید پیش از دیگران به بهشت برود ؟

 

فرشته ها گفتند نمیدانید چه کرده ، خداوند به همه فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت .

اما  نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید . شما نبودید و نمیدانید که او با شفقتش چه میکرد .

 

او بود که شب و روز برای مردم دعا میکرد و می خواست بجای مردم بمیرد تا هیچ کس ظعم مرگ را نچشد . او بود که میخواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند ، او بود که از خدا خواهش میکرد به جای همه مجازات شود تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند  .

 

حالا بهشت و نوبت اولین ، کمترین چیزیست که باید به او داد .

 

جوانمرد ، اما بهشت و نوبت اولین را هم قبول نکرد ،

 

او از میان تمامی پاداشها

 

 تنها خوشنودی خداوند را

 

برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید .

 

 

 

.... راهی که به بهشت میرود نزدیک است ....

 

...  من به آن راه دور دست میروم ، راهی که تنها به خدا میرسد ....

 

عرفان نظر آهاری

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  توسط سید  |

 

زنگ تفریح ....

 

همیشه تو یه ارتفاعی از جو

دیگه ابری وجود نداره

هروقت آسمون دلت ابری شد

بدون

به انذازه کافی اوج نگرفتی

 

مدت زیادی از تولد برادر سارا کوچولو نگذشته بود .

سارا مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند.

پدر و مادر می ترسیدند سارا هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند .

این بود که جوابشان همیشه نه بود

. اما در رفتار سارا هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ،

با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌

بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند.

سارا با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست     .

 

اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند .

آنها سارا کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت.

 

صورتش را روی صورت او گذاشت و

 

به آرامی گفت  :    

 

 نی نی کوچولو ،


به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !

 

 

 

 

 

انو شیروان :

 

1-  آنکه پسر ندارد نور چشم ندارد .

2-  هر که برادر ندارد بازو ندارد .

3-  کسی که ازدواج نکند لذتی نبرد .

4-  هر که مالی ندارد مقامی ندارد .

5-  هر کدام که هیچیک از اینها را ندارد غصه ای  ندارد .

 

 

عارف بزرگ آلمانی میستر اکهارت گفته :

 

 

آنکه از سه چیز رها باشد محبوب خداست :

 

 دارایی 

 

 دوستان 

 

 خویشتن !

 

 

 

 

 

دردنیا جای کافی برای همه هست " پس بجای اینکه جای

      کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی.

 

شنبه هجدهم اسفند 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin