تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


يه پست بدون سياست ... بعد از مدتها

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت.

مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است.

و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.


پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود .

او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید.

لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد.

خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد

و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند

و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند

و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.


پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد .

اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

امروز انگار اینجا بهشت است.


خدا گفت :


کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد

و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.



ـ عرفان نظرآهاری ـhttp://ritmebaran.blogfa.com/



____________________________________________


دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  توسط سید  |

 

بنويس

نفس که می کشم ، با من نفس می کشد .قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد.اما وقتی که می خوابم ، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هایم را قطره قطره می نویسد.دعاهایم را یادداشت می کند.


.آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم ، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام میگویم:از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رویاهایم میرسم؟میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدیر میترسم.از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است.من فصل آینده را بلد نیستم.از صفحه های فردا بیخبرم.میگویم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مینوشتم.....


فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید:بنویس.هر چه را که می خواهی... بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست.تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای...


شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و می نویسم.می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.

 

(عرفان نظر آهاری)

شنبه هفدهم اسفند 1387  توسط سید  |

 

راز

راز

 

 

 

رازِ راه

 

رفتن است        

 

 

رازِ رودخانه

 

پل

 

 

رازِ آسمان

 

ستاره است 

 

 

رازِ خاک

 

گـُــل

 

 

رازِ اشکها

 

چکیدن است

 

 

رازِ جوی

 

آب

 

 

رازِ بال ها

 

پریدن است

 

 

رازِ صبح

 

آفتاب

 

 

رازهای واقعی

 

رازهای برملاست

 

مثل روز، روشناست

 

 

رازِ ایــــن جهـــــان    خــــدا  ســــــت .

 

 

                                                             عرفان نظر آهاری

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به احترام کاتالیای عزیز و دعوتش

 

 

کاره نیکو کردن از پر کردن است

 

این مثال و دوست دارم

 

یکی هم هست

 

خدا ادم و خر بکنه نصیب خر نکنه

 

کاتالیا جان کسیو دعوت نمیکنم

ممنون از شما

 

 

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  توسط سید  |

 

هفته اول

 

سلام

همه ما راحت حرف میزنیم اما نوشتن چیز دیگس ...

نوشتن خوبه چون رد پای عبوره . فردا که برگردی و نوشته هاتو میخونی می فهمی چطور قد کشیدی .....

تا حالا شده برا خدا نامه بنویسی؟

سعی کن بنویسی منم سعی میکنم بنویسم ....

 

 

هفتـــــــه اول :

 

خدایا ! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشه . همانی که وقتی دلش میگیره و بغضش میترکه ، میاد سراغت . من همانیم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه و چشاشو میبنده و میگه " من این حرفا حالیم نی باید دعامو مستجاب کنی "

...................... کتاب نامه های خط خطی ، عرفان نظر آهاری ....................

 

توصیه میکنم بخونینش بسیار روان و موثر هست .......

 

بیا سعی کنیم چیزی برا خدا بنویسیم ......

 

خدایا ممنونم که امروز از خواب پا شدم

خدایا ممنونم که امروز سیر شدم

خذا یا کمکم کن که به مردمت کمک کنم

آرزوی خلقت و اگه لایقیم به دست ما محقق کن .....

 

 

                                                                        آمیــــــــن

                                                                          هدایتم کنید

 

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin