|
فلورانس اسکاول شین
خود را ثروتمند و موفق احساس کنید تا
ناگهان
چکی به مبلغ هنگفت یا پیشکشی زیبا
هدیه بگیرید
به یک مهمانی رفته بودم
که مهمانان ورق بازی میکردند و قرار بود که برنده بادبزنی زیبا بگیرد .
میان حاضران زنی بود متمول و زیبا به نام " کلارا ".

در میان آنهایی که مال و مکنت اورا نداشتند زمزمه افتاد که .
" خدا کند کلارا برنده بادبزن نشود "
صد البته کلارا برنده شد ...
او راحت و بیخیال بود و از وجودش رایحه فراوانی به مشام میرسید .
رشک و نفرت مانع تحقق خیر و صلاحتان میشود و بادبزنهایتان را دور نگه میدارد .
هرگاه احساس کردین که از رشک و نفرت آکندهاید این عبارت را تکرار کنید ...
خدا اکنون نه تنها آنچه را برای دیگران کرده بلکه بیش از آن را برای من میکند ...

آنگاه نه تنها تمام بادبزنها بلکه همه موهبتهای زیبا به سوی شما می آیند ...
هیچ کس چیزی به آدمی نمیدهد مگر خود او .
و هیچ کس چیزی از آدمی دریغ نمیکند مگر خود او .
بازی زندگی یک بازی انفرادی است .
اگر خودتان عوض شوید همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد .

اکنون رفته خدمت بکنید و کاه به شما داده نخواهد شد و حساب خشت را خواهید داشت .
سفر خروج :۱۸:۵
حافظ
روشـن از پرتو رویت نظری نیست که نیست مـنـت خاک درت بر بصری نیست که نیست ناظر روی تو صاحـب نـظرانـند آری سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست اشـک غـماز مـن ار سرخ برآمد چه عجب خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست تا بـه دامـن ننـشیند ز نسیمـش گردی سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیسـت تا دم از شام سر زلـف تو هر جا نزنـند با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست مـن از این طالـع شوریده برنـجـم ور نی بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست از حیای لـب شیرین تو ای چشـمـه نوش غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست مصلحـت نیسـت کـه از پرده برون افتد راز ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست شیر در بادیه عـشـق تو روباه شود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست آب چشمـم که بر او منت خاک در توسـت زیر صد منت او خاک دری نیست که نیسـت از وجودم قدری نام و نشان هست که هست ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود اسـت در سراپای وجودت هنری نیست که نیسـت |