دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسکس به امید وفا ترک دل و دین مکنادبه یکی جرعه که آزار کسش در پی نیستزاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعلگفتوگوهاست در این راه که جان بگدازدپارسایی و سلامت هوسم بود ولیگفتم از گوی فلک صورت حالی پرسمگفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرسکه چنانم من از این کرده پشیمان که مپرسزحمتی میکشم از مردم نادان که مپرسدل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرسهر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرسشیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرسگفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرسحافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
کس نمیداند ز من جز اندکی وز هزاران جرم و بد فعلی یکی من همی آن دانم و ستار من جرمهــا و زشتی کـردار من هر چه کردم جمله ناکرده گرفت طاعــت ناورده آورده گرفـت نام من در نامه پاکان نوشــت دوزخی بودم ببخشیدم بهشت عفو کرد آن جملگی جرم و گناه شد سفید آن نامه و روی سیاه
آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم و بیرون شدم شاد و زفت و فربه و گلگون شدم در بن چاهی همی بودم نگون در دو عالم هم نمیگنجم کنون آفرینها بر تو بادا ای خـــدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر سر هر موی من گردد زبان شکرهای تو نیاید در بیـــان
شب دهم ذیحجه از شبهای مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
1- زیارت امام حسین علیه السلام .
2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.
اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:
1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.
2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.
3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.
4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ".
5- خواندن دعای ندبه .
6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .
7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :
خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است
اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ
خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.
و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .
و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.
منبع:
مفاتیح الجنان
التماس دعا
روی شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، لبتان مانند پسته خندان ،
عمرتان به بلندای شب یلدا و غمهایتان به کوتاهی روزش باد
یلدا آمد
شب یلداتون مبارک
********
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است ************ ***** همهً شب های غم آبستن روز طرب است یوسف روز ز چاه شب یلدا آید ******* یلدا شب دلتنگی و تنهایی پائیز..... ای تنها گل همیشه بهارم... پائیز .... ای همسفر شبهای گمگشته ام پائیز ..... ای تنها فصل نوشتن... پائیزم... بی تو پس از یلدا چه کنم.... بی تو دفتر شعرم پر از تنهایی... بی تو من مسافر تنهای رفتن.... به من بگو: بی تو با پس کوچه های بارانی چه کنم...؟ پائیزم.... ای تازه تر از همیشه... پائیزم.... ای نشسته بر پر مرغان نگاهم... پائیزم.... بی تو من بی شب و بی شمع و بی ترانه .... بی تو اما بیادت سبز تر از همیشه آبی تر از فردا جاری تر از دریا من ترانه خواهم گفت..... باید می نوشتم همه هق هق تنهائی ات را...... مرا بیاد داشته باش ای که در دل داری هوای رفتن..... ************ **
نمي دونم كه تو رو نفرين كنم يا اين دلم نمي دونم كه تو حل مشكلي يا مشكلم با تو عاشقانه بودم پس چرا حسرت يه روز عشق موند به دلم
با تو شاهنامه بودم نه يك غزل با تو رودخونه بودم نه يك قنات يه روزي من و تو بوديم و حالا من و تنهايي و يك عمر خاطرات
تو رفتي و سهم ما سفر شد دل آروم ما دربدر شد ندونستم چرا مرغ عشقم توي عاشقي بي بال و پر شد
توي اين غربت پر هول و هراس دارم عين ماهيها جون مي كنم خسته ام از تظاهر به سادگي جاي دندون هزار گرگ به تنم
نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام نه خودم دونستم عيب كار كجاست تا به هر كي مي گي عاشقي چيه مي گه بگذر، عاشقي تو قصه هاست
تو رفتي و سهم ما سفر شد دل آروم ما دربدر شد ندونستم چرا مرغ عشقم توي عاشقي بي بال و پر شد
تمنا
گفتم نرو پرپر ميشم گفتي ميخوام رها باشم گفتم آخه عاشق شدم گفتي ميخوام تنها باشم گفتم دلم گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز گفتم پس عمرم چي ميشه گفتي هدر شد شب و روز
واي دلم
گفتم آخه داغون ميشم گفتي به من خوش ميگذره گفتم بيا چشمام به تو گفتي آخه كي ميخره گفتم منو جنس ميديدي گفتي آره بي قيمتي گفتم يه روز كسي بودم با من نكن بي حرمتي
گفتم صدام ميميره باز گفتي به درد بسوز، بساز گفتم حالا كه پير شدم گفتي كه از تو سير شدم گفتم تمنــــا ميكنم گفتي ميخوام خوردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن منو گفتم تمنا ميكنم گفتي ميخوام خوردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن منو
آرزو دارم كه مرگت را ببينم بر مزارت دسته هاي گل بچينم آرزو دارم ببينم پر گناهي مرده اي در دوزخي و رو سياهي جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم جاي اين كه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم در عوض نامردمي ها از تو ديدم هر كجايي راه خوش بختي نيابي راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي يا لباس عافيت هرگز نپوشي جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش وحشيانه هم بميري گر كني صبر عاشقم كردي و رفتي از كنارم رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم اي پري و انس و جن با تو همه غم مرگ تو آيينه بندان مي كند شر اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش وحشيانه هم بميري گر كني صبر عاشقم كردي و رفتي از كنارم رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم اي پري و انس و جن با تو همه غم مرگ تو آيينه بندان مي كند شر جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم
ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد . پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است . او چهاربرادر و يك خواهر دارد، تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي . ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است . همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!
از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.
متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد. تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.
می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه كیه از من چی میخواد؟؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟
باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم میزارم به خودم میگم كه این صورتكه
می تونم از صورتم برش دارم
می كشم دستمو روی صورتم هر چی باید بدونم دستم میگه منو تو آینه نشون می ده میگه این تویی نه هیچ كس دیگه جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها مونده روی صورتت تا بدونی حالا ازت چی مونده به جا
آینه میگه تو همونی كه یه روز
میخواستی خورشید رو با دست بگیری ولی امروز شهر شب خونه ات شده داری بی صدا تو قلبت می میری میشكنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه میشكنه هزار تیكه میشه اما باز تو هر تیكه اش عكس منه
عكسها با دهن كجی بهم میگن
چشم امید رو ببر از آسمون
روزها با همدیگه فرقی ندارن
بوی كهنگی میدن تمومشون
استاد فرهاد --- ممنونم از شمـــــــــــــــــــــا دوست عزیز
آها...آره احسان غیبی...بی بی بیباک...هه هه هه بیا بیا دلم و بگیر توی دستای خودت دلم پر میگه همه میشه مال خودت
آره
بذار من و تو یه جوری کنار هم باشیم
-حتما
یه وقت نگی به من برو پی کار خودت ببخشید خانم میشه من اینجا بشینم یا که یه وقت دیگه شما رو تنها ببینم
من عاشق چشات شدم
-راست میگی؟
آره...
من عاشق نگات شدم اخم نکن بذار خندت و ببینم نذار به خیال خودم بگم نمیشی یارم حتی شده توی رویا بیا بشین کنارم بذار تا یه بار دیگه دست توی دستات بذارم با هر کسی بشینم بگم من تو رو داارم
آره آره بگم من،من تو رو دارم آره، من بیا، من تو رو دارم من تو رو دارم،آره آره بیا حالا آها من تو رو دارم
دست به دستم نمیدی منو رد می کنی میگی با هر کی باشی تو زود دل میکنی ی
دلم و بگیر توی دستای خودت دلم پر میگه همه میشه مال خودت
مال خودت
بذار من و تو یه جوری کنار هم باشیم
بیا بیا
یه وقت نگی به من برو پی کار خودت
دلم و بگیر توی دست خودت دلم پر میگه همه میشه مال خودت بذار من و تو یه جوری کنار هم باشیم یه وقت نگی به من برو پی کار خودت
بذار .. بذار من و تو...آره...
می خوام بکارم دست توی دستت چی میشه بدی به من قرض یه روز عکست به من بگو اینجا هر کسی روی دستت نشون میدی به من حلقه توو دستت داری دروغ میگی که نامزد داری حلقه انداختن نداره حتی واسه من کاری اون روز میاد که نداری تو جز من یاری میدی به همه ی دوستات پز چون منو داری از من روو بر نگردون دیگه دس بردار بدون که من نیستم از سر تو دس بردار شمارمو میذارم روو میز پس بردار زنگ بزن به موبایلم تو پس فردا کم محلی نکن هست اینجا این دل غریب آره عشقمی دلبری دلفریب
از همه سرتری شرتری برتری
مال من میشی بلاخره تو به هر طریق
دلم و بگیر توی دست خودت دلم پر میگه همه میشه مال خودت بذار من و تو یه جوری کنار هم باشیم یه وقت نگی به من برو پی کار خودت
آره... برو
-برم؟
بیا
آها...تو میگی برو پی کار خودت کار خودت نمیرم وای میستم
خیلیا واسه من میمیرن آرزوشونه دست منو بگیرن
-خوب برن
یا اینکه بیان و از نزدیک منو ببینند کنار من شده یه ثانیه بشینن
اما کوچولو تو رو می خوام چون تو baby face ی چه سرد و خشکی با من خیلی بد جنسی گوش کن اگه با ما به توافق برسی شرط داره باید بکنی ارتودنسی
ببخشید میشه من اینجا بشینم که یه وقت دیگه شما رو تنها ببینم ببخشید خانم میشه من اینجا بشینم یا که یه وقت دیگه شما رو تنها ببینم من ، من عاشق چشات شدم عاشق نگات شدم اخم نکن بذار خندت و ببینم وقتی رامون دوره چشمک میزنی وقتی میام جلو چرا تهمت میزنی؟ دست به دستم نمیدی منو رد میکنی میگی با هر کی باشی تو زود دل میکنی
آره آره
بگو ببینم
دارم بهت میگم واسه چی می خندی ما که میزونیم واست واسه چی می خندی وقتی رامون دوره چشمک میزنی وقتی میام جلو چرا تهمت میزنی؟ دست به دستم نمیدی منو رد میکنی میگی با هر کی باشی تو زود دل میکنی میگی با هر کی باشی ، میگی با هر کی باشی من با کی بودم مگه؟با کی بود مگه
قديما خونه ها کوچيک بودن، کوچه ها بن بست امّا میدونستی که که برای عاشق شدن، هميشه اونجا يه نفر هست حالا خونه ها بزرگن، کوچه ها، خيابونا خيلی عريضن امّا افسوس دلا مرده، مردم شهر بزرگ همه مريضن
از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده
قديما کوچه ها تنگ بودن، حالا ولی دلان که تنگن آدما با همديگه همش تو جنگن بيشتره عشقای امروز عشق نه، مايه ی ننگن
از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده
نفسا تو سينه حبسه؛ آدم از همه میترسه اعتمادی به کسی نيس؛ عشقی و همنفسی نيس قلب زندگی شکسته ه ؛ نفسا، نفسا تو سينه حبسه
از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده،
هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده
http://i16.tinypic.com/2mq9nkj.jpg
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 توسط سید |
خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود. استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)
سلام
سید حسین هوشیار
ساكن خاك پاك بندر انزلي
در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك بدنيا آمدم
مدتي از خداي خودم دور بودم
الآن در حال نزديك شدنم گاهي خوب نزديك ميشم و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم