تبليغاتX
خداوند کجا نیست ... ؟
خداوند کجا نیست ... ؟

...اگر آمدي ردي از خود بگذار اي دوست ... لطفا با آدرس ...


...

سلام

 

دیشب این موقع فهمیدم که بیمارستان بستری هستی

خواهشا تا موقعی که  تنها نشدی دیگه با من تماس نگیر

 

سخت ه شاید

امـــــــــــــــ ـ ـا  ممکن ه

 

ممنون

 

پ.ن : میریم تعطیلات تا یه مدتی نا معلوم ...

به تمام دوستان در حد توانم سر میزنم ... :-ا

دوشنبه بیستم مهر 1388  توسط سید  |

 

اصلا غمگین نیستم و پر از انرژیم

حالم خیلی خوبه اما کمی دلتنگ کسی هستم

 

مدتیه کوتاه و کوچک طعم دلتنگی را میچشم

 

اما چون دوست دارم این طعمو ادامه میدم ...

 

 

این حس الانمه   

 


ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  توسط سید  |

 

در 48 ساعت اخير ...

سلام :)

 

چند روزه گرفتاری زیاد شده وقت نمیشه اصلا به کارهای شخصی برسم

 

از صبح درگیر مسایل کاری تا افطار بد از افطار هم نمیشه کاری انجام داد

 

ماه رمضان از نظر عرفانی شاید خوب باشه اما از نظر جسمی و فکری خسته کنندست

مخصوصا کاره ما که هم تحرک داره هم باید به مخ فشار آورد

راندمان کاریم پایین اومده

دیروز صبح کمی عصبی شده بودم

البت اول صبح خوب بود اما یکی از استاد کارها کاری رو انجام نداده و منم که حساس

بگذریم

 

دوستی کاری داشت و رفتم تا پیشش

موقع برگشت یه تاکسی بدون راهنما اومد به راست بعد چپ بعد راست و رفت کنار خیابون

منم ترمز کردم که این یارو مارو نزنه یه آردی پیرمرد هم پشت ما ترمز کرد

یه جوان ;)  با گواهينامه ب1 پشت نيسان رسيد و ترمز نكرد و هر دوتاي مارو حالي اساسي داد

آردي كه هم عقب هم جلو و ما هم كه عقب ماشين داغون

صندوق عقب كمي از چراغ سمت چپ سيني عقب

خلاصه عقب  و حالي داد مامور اومد و گفت نيسان مقصره رفتيم راهنمايي راندگي

بعد از 2 ساعت سين جيم كروكي كشيد و يه كوپن از نيسان داد به ما كه بريم بيمه

حالا بيمه ملت كه در بندر انزلي نيست دفترش و بايد بريم رشت

جناب آردي گفت ماشينش تا رشت نميكشه و بايد فردا بريم من هم قبول با كلي كاره انجام نداده

برگشتيم بريم مغازه حال عصر چه شد و چه كرديم بماند

صبح ساعت 8 با صندوق عقبي كه بسته نميشه بلند شديم بريم بيمه

 رسيديم بيمه يارو فرم داده پر كنيم پرسيدم مدارك چي بايد بديم ميگه كروكي دارين

گفتم بله ميگه ببينم

دادم كروكيو ميگه راننده نيسان كه ب1 گواهينامش :-O

گفتم خب ... :-?

گفت بايد پ1 باشه :))

گفتم حالا چي ميشه  ;))

ميگه بريد دادگاه شكايت كنيد بيمه خسارت نميده حق نداره ب1 نيسان بشينه

شما موضوعتون قضاييه

گفتم دم شما گرم و اومديم انزلي

الان راننده آردي زنگ زده ميگه بريم دادگاه شكايت كنيم

 

گفتم من برم دادگاه 10 روز علاف شم هم ماشينم داغون مونده هم 100 تومن ضرر ميكنم

آخرشم معلوم نيست بشه خسارت گرفت يا نه

اما جالبترين جمله رو نماينده بيمه گفت

 

معاون راهنمايي رانندگي بندر انزلي كه سرگرد ه يعني نميدونست ب1 نميتونه نيسان بشينه

و كروكي نداره ...

 

 

چه مملكت خوبي داريم ...  :)

سه شنبه هفدهم شهریور 1388  توسط سید  |

 

نظر شما چیه ... ؟

آنها که از شنیدن ناراحتی های دیگران لذت میبرند یا حتی آنها را تحمل میکنند کم کم به یک سطل آشغال قابل احترام برای ایشان تبدیل میشوند

اجازه ندهید که با آشغالهای دیگران آلوده شوید

اگر کسی آمد تا مشکلش را در شما خالی کند 

ببینید آیا میتوانید مشورتی حکیمانه به او بدهید .

اگر حس کردید که این شخص کمک شما را نمی خواهد

بگویید :

 

اجازه بدهید برویم و این این مسئله را با همان شخص رو در رو مطرح کنیم

سپس میتوانیم بهتر نتیجه بگیریم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

در مورد این بخش از شما نظر میخوام

عقیده خودتونو برام بگید  ممنون میشم

اگر کسی سر وقت تون اومد و همیشه صحبت منفی کرد و تا خواستید کمکش کنی داد و بیداد کرد که کمک نمیخوام و نمیخوام تغییر کنم

 

چاره ای داره؟

 

نظر شما چیست ؟

 

منتظرم :)

یکشنبه هشتم شهریور 1388  توسط سید  |

 

من و شیراز

سلام

 

یه رابطه جدید داره پیدا میشه

بین من و بیست و پنجم ماه

انزلی و شیراز

 

حافظيه بلوار انزلي

 

ماه چهارم که تیر ماه یکی از دوستان خوبم که اهل تهرانه اما شیرازی الاصل رو دیدم

و بیست و پنجم این ماه  

خوشحالم

 

 

 

(حذف شد :)   ) 

 

آخر هفته خوبی و برا تمام دوستان آرزو مندم ...

 

 

حافظيه شيراز





بعدش نوشتم


من كه نگفتم رفتم شيراز ...


منظورم اين بود دو شيرازي ديدم


اما آنها مهمان مابودند

حال چرا دوستان فكر كردند ما رفتيم شيراز نميدونم :)


هرچند شيراز را دوست دارم ...


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  توسط سید  |

 

ع ش ق

 علاقه شدید قبلی 

 

 

 

نظر و تعریف شما از عشق چیست ؟؟؟

 

تعریف عشق در ویکی پدیا

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است [۱]، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

 

عشق از دید دکتر شریعتی

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،

 

دانشمندان و محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسیم کردن.

اول کشش جنسی که قاعدتأ دوره کوتاهی است.

دوم، حس جسمی - عاطفی که آدم در این دوران در عالم هپروت غوطه ور می شه و در اصل یواش یواش احساس عشق از دید علم روانشناسی امروزی شکل می گیره.

مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولانی مدته. در این رابطه یعنی مرحله سوم دکتر پرتوی تبار دکتر روانشناس در لندن می گن که فرق نمی کنه مال کدوم کشور باشی یا تابع کدوم فرهنگ این سه مرحله بر همه وارده . . .

وقتی که حس عشق نسبت به کسی در ما شکل می گیره کاملتر و کاملتر میشه و با کاملتر شدنش، از داغ بودنش کمتر میشه ولی عشق عمیقتر میشه . 

 

از دید کوچولوها

 

- عشق وقتی یه که شما بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. ( کریستی 6 ساله )

- عشق یعنی وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه که مطمثن بشه طعمش خوبه. ( دنی 7 ساله )

- عشق اون چیزی یه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره. ( تری 10 ساله )

- عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه. ( بابی 7 ساله )

- مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون شبها منو میبوسه که خوابم ببره. ( کلر 6 ساله )

- عشق اون موقعی یه که مامان بهترین تیکه ی مرغ رو میده به بابا. ( الین 5 ساله )

- میدونم که خواهربزرگترم منو خیلی دوست داره به خاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو میده به من و خودش مجبوره بره بیرون تا لباسهای جدید بخره. ( لورن 4 ساله )

- عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو میمونه که هنوز دارن با هم زندگی میکنن. ( تامی 6 ساله )

- عشق وقتی یه که سگت میپره توبغلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. ( مری آن 4 ساله )  

 

 ♣♣♣ تعریف عشق از دیدگاه جبران خلیل جبران ♣♣♣

عشق چیزی است که   بیشتر از هر چیزی  داشتنش را دوست داریم!


و بیشتر از هر چیزی  دادنش را دوست داریم! و هیچ کس در نمی یابد


که عشق همان چیزی استکه همواره داده می شود


و پذیرفته نمی شود!
 
 
 
عشق از دید همشهریهای من
 
 
انزلـــــــی
 
 
 
 

فواد خاک‌ نژاد*

تنها هدفی که برای ورود به انزلی داشتم، دیدار از تالاب و مرداب انزلی بود. در راهنمای توریستی این شهر که چند روز پیش از سفرم به این شهر از میراث فرهنگی گرفته بودم، فهرستی از جاذبه های بندر انزلی هم بود: مرداب و تالاب، شنبه بازار و منطقۀ آزاد بندر این شهر. اما پس از ورودم متوجه عشق اصلی مردم این شهر شدم؛ چیزی که در هیچ کدام از جزوه های توریستی راجع به آن چیزی نوشته نشده بود: تیم فوتبال ملوان بندر‌انزلی.

در اکثر مغازه های شهر انزلی عکس تیم ملوان را می‌ توان دید. فرقی نمی‌ کند قصابی باشد یا کتاب فروشی. جوان ها هم بیشتر موضوعات بحث‌ شان راجع به موفقیت ها و شکست های این تیم است.

در یکی از کافه های این شهر که معمولا بساطشان را بیرون از مغازه پهن می‌ کنند با حمید آشنا می‌شوم. جوان بیست ساله ‌ای که بعد از هشت ساعت صیادی حالا به این چایخانه آمده تا هم خستگی در کند و هم با دوستانش راجع به تیم محبوبش، ملوان، صحبت کند.

او می گوید: "ملوان بندرانزلی در سال هزار و سیصد و چهل هشت و با مربیگری بهمن صالح ‌نیا تاًسیس شده و از همان اول تیم موفقی بوده و توانسته به لیگ دستۀ اول صعود کند."

حمید آن ‌قدر دقیق اطلاعات می ‌دهد که فکر می‌ کنم دارم یکی از تاریخچه های مکتوب این تیم را می خوانم:‌ "همۀ انزلیچی‌ ها، همۀ زیر و بم ملوان را می ‌شناسند و اگه از بقیه هم سوال کنی، بهت همین جواب را خواهند داد."

حمید پیش از ترک کافه می گوید: "خواستی گزارشتو پخش کنی، یاد آقا سیروس هم باش."

سیروس، عزیز مردم گیلان بود

حمید راست می‌ گفت. در هر جایی که عکسی از تیم ملوان می‌ دیدم، عکس مرد جوانی هم آنجا پیدا می‌شد که برای مردم گیلان کاملا شناخته شده بود.

صاحب آن عکس ها سیروس قایقران است؛ بازیکنی که انزلیچی‌ ها آن را سوگلی شهرشان می دانند. حتا اکنون که ده سال از مرگ او و فرزند شش ساله‌ اش می‌ گذرد.

بهمن صالح‌ نیا، اولین مربی تاریخ ملوان که انزلیچی ‌ها او را پدر فوتبال گیلان می دانند، دربارۀ قایقران می گوید: "او  بچۀ بسیار محجوب و خجالتی بود. او افتخار زیادی برای ما آفرید، اما متاًسفانه هرگز از تمام توان خود استفاده نکرد. به او گفتم، تهران نرو. آنجا آدم ها همدیگر را نمی‌ شناسند و رقابت ناجوانمردانه زیاد است. پیشنهاد کردم به لیگ ترکیه برود. آرزو دارم جوانان امروز از سوابق و افتخارات سیروس الگو بگیرند."

اما بدترین خاطرۀ انزلیچی ها به روز مرگ او باز می گردد. او در تعطیلات نوروز سال ۱۳۷۷، در حالی که از بندر‌انزلی همراه همسر و فرزند خود به تهران بازمی ‌گشت، تصادف کرد و انزلیچی ‌ها را با یک خاطره تنها گذاشت.

مردم روز خاکسپاری ‌اش را فراموش نمی‌ کنند

ناصر چهل و چهار ساله که بستنی ‌فروش است، می گوید:‌ "وقتی خبر مرگش را شنیدم، باورم نشد، تا یکی از دوستانم که از دوستان قایقران بود، این خبر را تاًیید کرد. نمی ‌دانستم چه کار کنم. انگار چیزی را گم کرده بودم. در تمام شهر هم یک حالت بهت وحشتناکی وجود داشت. همه ساکت بودند و فقط راه می رفتند و اگر دربارۀ مرگ سیروس با هم صحبت می کردند، بدون استثنا بغض همه می‌ ترکید."

ناصر می گوید، آن روز هزاران نفر در تشییع جنازۀ او شرکت کرده اند و به قول پدرش که تشییع جنازۀ تختی را دیده است، تشییع جنازۀ قایقران کم شورتر از آن نبود.

قایقران ‌ها با افتخار به آب می ‌زنند

از کنار پل انزلی تاکسی می گیرم تا به رشت بروم و از آنجا به تهران برگردم. قایقران هایی را می بینم که مسافران را به تالاب می‌ برند. آنها سخت کار می ‌کنند و مردم دیگر انزلی هم به کار روزانه مشغولند. تیم ملوان در ورزشگاه تختی این شهر بازی دارد. پسران جوان یک دست سفید پوشیده اند و شعارهای گیلکی می ‌دهند و از روی پل می ‌گذرند. با خودم فکر می‌ کنم، این ملوانی‌ ها تا کی قایقران را به یاد خواهند سپرد. عکس قایقران روی تابلویی بزرگ در خروجی شهر به من لبخند می ‌زند.

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388  توسط سید  |

 

یه جمله بگو ...

سلام

 

 

انتظار چیزی بود که امسال تجربش کردم

۲۷ سالم تموم شد

و در این ۲۷ سال  خب سالهایی که چیزی حالیمون نیست اما در باقی سالها هیچ وقت تولد و کادو و تبریک برام مهم نبود

 

هیچ بار نگفتم  چرا تبریک نگفتن

 

چرا یادشون نبود چرا توجه نکردن

 

 

اما این دفه یه کوچولو انتظار داشتم

 

 

از کسایی که انتظار نداشتم  کلی خجالتم دادن و کلی سوپرایز (بقول خارجی ها) م کردن

 

برخی از دوستان که همیشه به یادشان بودم اما خبری نگرفتند و 

 

 

برخی گرفتند و توپیدند و شکایت پشت شکایت  که خود هم نمیدانستم چه کردم

حال بگذریم

 

دوست دارم دوستانی که از دور یا نزدیک دیده یا ندیده  شناخت دارند

 

من را در یک جمله

  تعریف  -  تکذیب -  توبیخ -  انتقاد -   باز خواست -  راهنمایی یا هرچیزی که فکر میکنند درسته و حق منه

 

کنند

 

 

 

ممنون

 

راستی یکی دو نفر ایراد گرفتند که من چرا در وبلاگم دوست و لینک پسر ندارم

 

و این همه لینکه دختر هست

 

خب منم یه زمانی لینک پسر زیاد داشتم  اما اونها سر نزدند و منم کسی سر نزنه پاک میکنم

دختر ها در وب خیلی با معرفت ترند چه دیدار از وب  دختران و چه دیدار از وب پسران

 

 

بگذریم لازم دیدم توضیح بدم و بگم

 

و در دنیای بیرون از وب   دوستان پسرم بسیار زیاد بوده و دوست دختر آنچنانی ندارم

یا حق


ادامه مطلب

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  توسط سید  |

 

میگن دنیا اومدم ... :دی

Tavallod.jpg

 

 

 

 

 

یکشنبه هجدهم مرداد 1388  توسط سید  |

 

چقدر ممکن است خنگ فرض شویم؟؟؟؟

امام‌ جمعه مشهد: اگر 70 ميليون نفر به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت

امام جمعه مشهد گفت: در مقابل تهاجم دشمنان به ولايت، مرد و زن اين مملكت به اندازه سر سوزني كوتاه نخواهند آمد.
 
به گزارش ايسنا حجت‌الاسلام‌ والمسلمين سيداحمد علم‌الهدي، در خطبه‌هاي نماز جمعه امروز مشهد كه در رواق امام خميني(ره) حرم مطهر رضوي برگزار شد، با تبريك ولادت با سعادت حضرت امام جواد(ع)، پيرامون مساله ولايت در شيعه، تصريح كرد: گرايش شيعه به مساله امامت يك گرايش صرفا عاطفي نيست بلكه اين مساله مبناي مستحكم و متقني دارد و اكنون نيز مساله ولايت فقيه كه در ادامه جريان امامت است، داراي مبناي كلامي، فقهي و اعتقادي است.
 
علم‌الهدي، از به امامت رسيدن امام جواد(ع) در دوران كودكي به عنوان گواهي در انتخابي نبودن امر امامت و ولايت ياد كرد.
 
اين عضو مجلس خبرگان رهبري ضمن اشاره به مباحث پيش‌آمده پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، تصريح كرد: اعتقاد ما اين است كه مشروعيت دولت‌ها با تنفيذ حكم از سوي مقام ولايت صورت مي‌گيرد به طوري كه نه تنها 24 ميليون راي كه اگر 70 ميليون نفر نيز به شخصي راي بدهند، اما مقام ولايت حكم تنفيذ را امضاء نكنند، آن فرد مشروعيت نخواهد داشت.
 
وي ادامه داد: صاحب اصلي اين مملكت، امام زمان(عج) است و نماينده ايشان است كه مي‌گويد مشروع و نامشروع كيست و اين‌گونه نيست كه فردي بي‌توجه و بي‌سواد بيايد و بگويد دولت مشروع نيست. بنابراين بايد از او پرسيد كه چرا مي‌گويد مشروع نيست؟ چون اين فرصت را به دست نياورده‌ايد که منافع‌تان‌ را دنبال كنيد؟
 
علم‌الهدي در خصوص شأن و جايگاه شوراي نگهبان نيز تصريح كرد: شوراي نگهبان يك اداره و فقيه آن مديركل آن اداره نيست كه كسي بخواهد بگويد آن را قبول دارم يا ندارم.
 
وي افزود: سيره عملي حضرت امام خميني(ره) حجت را بر همه تمام كرده است و كسي كه خودش را نخست‌وزير و يار امام(ره) مي‌داند و مي‌گويد كه به ايشان نزديك بوده است، چرا شوراي نگهبان را زير سوال مي‌برد.
 
امام ‌جمعه مشهد ادامه داد: اگر حقيقتا امام(ره) را قبول داريد، به صحيفه نور، جلد 14، صفحه 128 مراجعه كنيد و ببينيد كه امام(ره) فرموده است«كسي حق ندارد در مصاحبه‌ها و نطق‌هاي خود به شوراي نگهبان توهين و آن را تضعيف كند.»
 
وي اظهار كرد: همچنين امام(ره) در همين جلد از صحيفه، در صفحه 232 فرموده‌اند، اگر كسي بخواهد به مردم بگويد شوراي نگهبان كذاست، اين فرد فاسد است و به عنوان مفسد في‌الارض بايد تحت تعقيب قرار بگيرد.
 
ایسنا

شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

بدون شرح

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

ارسال شده توسط ملا حسنی در 8:36 AM

آقای خامنه ای! بازداشت یک معلول قطع نخاعی نشانه اقتدار است یا نشانه ضعف؟
من میانه خوبی با اصلاح‌طلبان ندارم ولی آنجا که پای مسائل انسانی به میان می‌آید نمیتوانم سکوت کنم.
بازداشت و شکنجه یک فرد معلول و بیمار که حتی قادر نیست دو قدم راه برود و یا یک جمله حرف بزند واقعا عملی غیرانسانی و شرم‌آور است. هر کس ذره ای انسانیت و شرف و جوانمردی در وجودش باشد مراعات حال افراد معلول و ناتوان جسمی را میکند ولی رژیم در حال سقوط و مفتضح ولایت وقیح این حرفها حالی اش نیست. مثل حیوان درنده حمله میکند و به کسی هم رحم نمیکند.

صد رحمت به شمر و یزید! آنها لااقل کاری به زین العابدین بیمار نداشتند.


جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

یادداشتی برای نسل های آینده

هراس من،
 باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009

  
نویسنده : آرش حجازی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٢
تگ های این مطلب :آرش حجازی و تگ های این مطلب :ندا آقاسلطان

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

چوپان

یکی بود یکی نبود.چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ.... مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است..

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند..

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:

عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش،  چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...


ممنون  عاطفه ...

جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط سید  |

 

خداوند کجا نیست ؟؟؟

سلام

۱-   نسرین عزیز  پدر بزرگش فوت شده تسلیت میگم ...

۲- دارم میرم تبریز شهری که همیشه بعد از انزلی دوستش داشته و دارم ...۲ روزی تعطیلیم ..

* ما ازادیم دوست داشته باشیم یا نه

من از طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد بطرز وحشتناکی بدم میاد    لطف کنند و اینجا نظری نزارن ممنون

۳-راستش چند تا از دوستان نوشتند که چرا بحث انتخاباتی نوشتم و حذف کنم

 

اینجا وبلاگ هست جایی که ما مینویسیم شاید روزی بخونیم

 

من به هیچ کسی بی ادبی نکردم نه در این چند روز نه در گذشته

 

تازه فهمیدم خدا کجا ها نیست

خدا در کنار ظالم نیست

خدا در دل کافر نیست

خدا در وجود کسی که بچه را گول میزند تا همشهری خودش را بزند نیست

قدما میگفتند وقتی سربازان عراقی را دستگیر میکنیم میگویند  : به ما گفته اند ایرانی ها نجس هستند

نماز نمی خوانند

میگفتند برای نجات اسلام به ایران حمله میکنند

من در عراق بودم

 

به چشم خود نجف را دیدم که سرباز عراقی بود و مراقب امریکایی

 

منه در مرز عراق توسط مامور آمریکا بازرسی شدم

 

آنها از جوانان ایرانی میترسیدند

 

من زبانم سرخ است و سرم سبز

 

من از چی بترسم؟

 

نه زن دارم نه بچه

نه شغل دولتی

نه بدهکارم نه طلبکار

من ۲۷ سال درویشی زندگی کردم

من ۲۸ ساله ام

در سنی که باید رشد کنم

باید رشد میکردم

 

من سرباز بودم

 

۱۸ ماه با یک دست لباس خوابیدم

من مهران نبودم  اما مهران را دیدم و یک شب در مهران مرز عراق خوابیم

پادگان ما کمی از مهران نداشت

 

ما آزادیم

 

من حسینم

 

باید آزاد باشم

 

من خلاف نمیکنم

سعی میکنم سالم باشم

اما زیر بار زور نمیرم

 

میگیرن ؟ میزنن؟ میکشن؟ میکنن؟  چی میتونن بکنن

من کاشمر بودم جای که سال ۸۰ ساعت ۱۰ شب به بعد میگفتند کسی حق نداره بیرون باشه

من سختی کشیدم

اما الان هیچ کاری نمیتونم انجام بدم

 

به دلایل زیاد

اگر یک ستاد از جانب بزرگان تشکیل بشه ثبت نام میکنم

 

مگر نمیگیم چو ایران نباشد تن من نباد؟؟؟

من  حسینم    . سید هم هستم    .  من هوشیارم   من کربلا بودم

 

مگر میشود عباس را دیدو خفه بود؟؟  به چه دلیل مصلحت؟  برای اینکه مادرم نگران است؟ مکادئرم یک جوان خفه نمیخواد

مادرم یک جوان شاد باید بخواد

کدام ما شادیم؟

 

جناب بسیجی   شما شادی؟

یعنی وقتی تو با افتخار تعریف میکنی که در رشت مردم و میزدی تا شورش و خنثی کنی

شادی؟

 

شاد میشی؟

این خوبه؟

 

در ضمن    جناب بزرگان مملکت اسلامی ما

 

منه جوان با افتخار میگم   میمیرم ذلت نمیپزیرم

از چی بترسم؟

ترس و بنده خدا بودن؟

 

مگه من خدا ندارم؟  مگه خدای من ضعیفه

به یکی گفتند سیگار روشن کن تا گرم بشی

گفت مگه من خدا ندارم؟؟؟  یعنی سیگار تو گرمت میکنه اما خدای من نمیتونه گرمم کنه؟

 

هی عمو  تو که میخوای منو بترسونی

تو که هی تهدید میکنی

 

 

خزعلی ساکت شد؟ ابطحی تنبیه شد؟  موسوی بد شد؟ خاتمی چی ؟؟ رهنورد چطور؟

 

ما کوچکیم! جوانیم !  اما ما ایرانی هستیم

 

ما از خون بزرگانیم

 

از چی بترسم؟؟

 

دوست دارم یکی بهم اینو بگه !

هی طرفداران جناب دکتر احمدی نژاد

شما توضیح بدین

یه جوون باید بترسه؟

 

اعتقاد به خدا مانعه ترسه منه !

من داغ یک آخ را بر دل تمام کسانی که عوام میفریبند میگزارم

ننگ بر کسانی که  از هر حربه ای استفاده میکنند برای عوام فریبی

 

من به جستجو ادامه میدم

و سعی میکنم بدونم

تا اگر فردا روز طفلی پرسید چرا اینگونه ایم بگم ...

چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط سید  |

 

یادمان باشد

Products and Services Advertising in TV








چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط سید  |

 

نامه‌ی عبدالله شهبازی به غلام‌علی حداد عادل

نامه‌ی عبدالله شهبازی به غلام‌علی حداد عادل
[مقالات رسیده به بلاگ‌نیوز] مقدمه
من نه تنها آقای عبدالله شهبازی، نویسنده‌ی نامه‌ی زیرین را نمی‌شناسم که تا به امروز با نام ایشان نیز آشنا نبودم. چنانچه از متن نامه برمی‌آید، ایشان از اصول‌گرایانن جمهوری اسلامی و از معتقدان به صحت راه و شیوه‌ی مهندس موسوی، نامزد ریاست جمهوری هستند.
ایشان ضمن افشاگری جناح کودتاچی حاکم، اتهاماتی را متوجه یهودیان و بهائیان می‌نماید و معتقد است که دو گروه نامبرده در کارهای پشت پرده‌ی سیاسی علیه اصول‌گرایان، اقداماتی انجام داده‌اند ازجمله داستان جنگل و دیگر مسائل صدر مشروطیت.
تحقیق در باره‌ی صحت یا سقم این نوع ادعا‌ها به عهده‌ی مورخان بی‌طرف است، نه گردانندگان بلاگ نیوز. ما نامه را بهمان سان که نوشته شده است برای آگاهی عموم نشر می‌دهیم. بخصوص که بازی‌های تلویزیونی مبنی بر اقرار و اعتراف مخالفان ج‌اا از نو توسط کودتاچیان شروع شده است‌، موضوعی که نویسنده‌ی نامه به آن اشاره کرده است.
داور اصلی این گونه ادعاها خوانندگان هستند.
محمد افراسیابی

برادر ارجمندم جناب آقای دکتر غلامعلی حداد عادل
در مراحل پایانی نگارش مقاله برای دانشنامه «جهان اسلام» بودم به درخواست شما. می‌خواستم تماس بگیرم و از تأخیر در تحویل مقاله پوزش بخواهم که وقایع اخیر رخ داد. دیشب شما را در گفتگوی شبکه دو دیدم و به سخنان‌تان با دقت گوش فرادادم. از آن زمان تا اکنون در ذهنم پرسش‌های بسیاری مطرح می‌شود که آرامم نمی‌گذارد. سرانجام، نتوانستم تحمل کنم و این نامه را نگاشتم.

در سخنان جنابعالی چهار نکته توجه مرا جلب کرد:

۱- تحولات جاری را به «انگلیسی‌ها» نسبت می‌دهید به‌ویژه به دلیل فعال‌بودن
و تأثیرات شبکه فارسی بی. بی. سی. در این روزها؛
۲ - به کانال‌های اطلاعاتی خود، که بنیان داوری شما را می‌سازد، اطمینان
مطلق دارید؛
۲- پیش از طی مراحل قانونی و تأیید شورای نگهبان صحت انتخابات را به سود آقای احمدی‌نژاد تأیید می‌کنید؛
۴ - به آقای احمدی‌نژاد چنان علاقه دارید که نمی‌توانید پنهان کنید زیرا تصوّر
می‌کنید ایشان گزینه مطلوب شماست.

برادرم، آقای حداد!
تخصصم مورد قبول شما بوده و می‌دانید که «انگلیسی‌ها» را خیلی خوب می‌شناسم. گمان می‌کنم مستندترین و جامع‌ترین پژوهش‌ها را در زمینه دو کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و ۲8 مرداد ۱۳۳۲ من انجام داده‎ام. دو دهه است در این حوزه کار کرده و خوب کار کرده‌ام؛ بیش از دیگران. یقین دارم در این شک ندارید. و یقین دارم در حسن‌نیت و ارادتم تردید ندارید. «جوگیر» نیز نشده‌ام. پیش از انتخابات به سود مهندس موسوی اعلام موضع کردم زمانی که ورود ایشان به صحنه به‌طور جدّی مورد تردید بود و حتی خود ایشان به تصمیم قطعی نرسیده بود. در طول این روزهای پرحادثه با دقت و دلسوزی تحولات را رصد کرده‌ و می‌کنم و برای نوشته‌های بعدی خویش «فاکت» فراهم می‌آورم. حوادث این روزها ابهام‌ها و رازهایی را برایم آشکار کرد که بسیار ارزشمند است. در این باره در زمان خود خواهم نوشت.

برادرم، آقای حداد!

تحولات و حرکت‌های بزرگ سیاسی و اجتماعی را همیشه نمی‌توان به کانون‌های سلطه‌گر نسبت داد. عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بسیاری می‌تواند محرک امواج اجتماعی باشد؛ ولی این کانون‌ها می‌کوشند بر بستر امواج سوار شوند و اهداف خود را پیش برند و به تعبیری آن را «دستکاری»manipulation کنند. سال‌ها پیش، در واکنش به کسانی که مفهوم «توهّم توطئه» را در فرهنگ سیاسی ایران رواج می‌دادند، مقاله کوتاهی نوشتم با عنوان «توطئه به‌مثابه یک دانش». در این مقاله کوشیدم تعریفی علمی از مفهوم «توطئه» عرضه کنم. نوشتم:
«امروزه، در علوم اجتماعی، آینده‌شناسی به دانشی اطلاق می‌شود که به مطالعه حوادث گذشته و ‏فرآیندهای جاری به‌منظور پیش‌بینی تحولاتی آتی، با هدف سیاست‌گذاری و تأثیرگذاری بر آن، ‏می‌پردازد. تکوین و رشد دانش فوق بر این باور استوار بود که تکاپوهای انسانی و پدیده‌ها و ‏فرآیندهای اجتماعی دارای نتایج و پیامدهایی است به‌طور نسبی قابل شناخت و لذا، با اتکاء بر ‏تجربه‌ی تاریخی، از طریق شناسایی و تحلیل دقیق و صحیح وضع کنونی می‌توان پیامد فرآیندهای ‏امروزین را پیش‌بینی کرد.
در آن پدیده‌ها ‏و فرایندهای اجتماعی که از بنیان‌های ریاضی استوار برخوردارند، مانند عرصه‌هایی که در ‏جمعیت‌شناسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند، پیش‌بینی آینده معمولاً با دقت انجام می‌گیرد. لیکن در ‏دانش‌هایی که به‌طور عمده بر تحلیل عقلی مبتنی است از چنین دقتی نمی‌توان سخن گفت. ‏فرآیندهای سیاسی از این‌گونه‌اند. لذا، در چنین عرصه‌هایی، دانش آینده‌شناسی معمولاً به روشی ‏توسل می‌جوید که سناریونویسی Scenario Writing‎‏نامیده می‌شود. سناریونویسی را می‌توان ‏‏"توصیف یک وضعیت مفروض قابل تحقق در آینده" تعریف کرد. در این روش، در تلفیقی از دو نگاه ‏سینکرونیک، یعنی بررسی وضع موجود (تحلیل افقی یا این‌زمانی)، و دیاکرونیک، یعنی تبیین ‏پدیده‌ها و فرآیندهای تاریخی و پیامدهای تحقق یافته امروزین آن (تحلیل عمودی یا ‏ریشه‌شناسانه)، احتمالات معقول مورد بررسی قرار می‌گیرد و محتمل‌ترین امکان‌های قابل تحقق ‏در قالب سناریوهایی ترسیم می‌گردد. در سناریونویسی نه تنها محتمل‌ترین شقوق (آلترناتیوها) بلکه احتمالات مطلوب یا مرجح نیز ارائه ‏می‌شود یعنی آن سناریوهایی که مطلوب سیاست‌گذاران است و کم و بیش از طریق دستکاری ‏‏(‏manipulation‏) در فرآیندهای اجتماعی (برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری) می‌تواند تحقق یابد هر چند ‏در صورت تداوم وضعیت طبیعی امکان تحقق آن نباشد یا کمتر باشد. در این عرصه است که ‏آینده‌شناسی به‌عنوان شالوده مهندسی اجتماعی عمل می‌کند و کانون‌های منسجم ‏نخبگان فکری را، که در عرف جاری دنیای معاصر تانک اندیشه ‏‎ (Think Tank)‎نامیده می‌شوند و ‏سیاست‌گذاران کارفرما یا همبسته با ایشان را، به چنان ابزارهایی مجهز می‌کند که بتوانند کم و ‏بیش بر آینده جهان یا بر این و آن عرصه از پدیده‌ها و فرآیندهای اجتماعی (مثلاً بازارهای تسلیحاتی ‏و مواد مخدر و نفت و صنایع مصرفی و غیره) تأثیر گذارند.
این تأثیر می‌تواند خیرخواهانه و سازنده ‏باشد یا سودجویانه و مخرب. بدینسان، دانش آینده‌شناسی می‌تواند هم در ساختن آینده‌ای بهتر و ‏انسانی‌تر مورد استفاده قرار گیرد و هم به‌عنوان بنیان نظری برنامه‌ریزی برای عملیات دسیسه‌گرانه ‏به‌منظور انهدام ساختارهای سیاسی و اجتماعی این و آن جامعه یا سوق دادن فرآیندهای موجود ‏به سمت مطلوب طراحان و سیاست‌گذاران عمل کند. به‌عبارت دیگر، مثلا، هم می‌تواند در جهت ‏ریشه‌کن کردن جنگ و اعتیاد به مواد مخدر و انهدام محیط زیست و سایر بلایای عظیم دنیای امروز ‏عمل کند و هم در راستای گسترش آن. ‏

بنابراین، آنچه به‌عنوان "توطئه" شهرت یافته، و پارادوکس مطلق‌گرایانه و دو گزینه‌ای "توطئه" و ‏‏"توّهم توطئه" و مجادلات فراوان مربوطه را آفریده، می‌تواند به‌عنوان عرصه‌ای بسیار مهم از رشد ‏دانش و آگاهی انسانی و بمثابه تکاپوی عالمانه گروهی از انسان‌ها برای تحقق آرمان‌ها، اهداف و ‏منافع خویش، به زیان دیگران، شناخته ‌شود. این در حالی است که در بخش مهمی از جهان ‏پیرامونی هیچگونه تصوری از مفاهیمی چون آینده‌شناسی در مخیله دولتمردان و نخبگان سیاسی ‏وجود ندارد و از اینرو طبیعی است که "توطئه" در نازل‌ترین و بدوی‌ترین شکل‌ها و تعاریف آن فهم و ‏درک شود.» [۱]

برادرم آقای حداد!

اجازه دهید حوادث روزهای پیش را اندکی مرور کنیم:
شما خوب می‌دانید زمانی که مهندس موسوی ناگهان ورود خود را به عرصه انتخابات دهم اعلام کرد چه آشفتگی در میان کسانی پدید آمد که در پیرامون آقایان خاتمی و کروبی گرد آمده بودند. بسیاری از آنان هیچ تجانس و سنخیت فکری با مهندس نداشته و ندارند. شما خوب می‌دانید که مهندس اصول‌گرایی واقعی است و سخت پایبند به اصول و ارزش‌های امام راحل و انقلاب؛ بسیار بیش از نورسیدگانی که هوّیت و پیشینه‌شان در هاله‌ای از ابهام است و امروزه چنان سنگ «اصول» را به سینه می‌زنند که انسان حیرت می‌کند. متأسفانه، این «نورسیدگان» را اکنون معرکه‌گردان و «کانال‌های اطلاعاتی و تحلیل‌گران مورد وثوق» می‌بینم و بخش مهمی از آتش فتنه را از سوی ایشان می‌دانم. بگذریم.
خوب می‌دانید که مهندس در مسائل توسعه داخلی و سیاست خارجی بسیار اصول‌گرا است؛ بدان معنا که اصیل و بومی و اسلامی و ایرانی می‌اندیشد و شاید تنها تمایزش با برخی اصول‌گرایان راستین اعتقادش به تضارب آراء و تکثر سیاسی و فرهنگی، و در یک کلام پلورالیسم، باشد. می‌توانید نگرش مهندس به مسائل توسعه و سیاست خارجی را مقایسه کنید با برخی مدعیان که معلوم نیست در مسائل داخلی چه استراتژی توسعه و چه راهکارهایی را قبول دارند و در سیاست خارجی به چه اصولی پایبندند.

بهرروی، «بزرگان آن قوم» به مهندس اهانت‌ها کردند. منظورم همان کسان است که در دوره هشت ساله ریاست‌جمهوری آقای خاتمی در سیاست و مطبوعات و اقتصاد یکه‌تاز بودند و هیچگاه به مهندس نظر خوش نداشتند. مهندس آن زمان نیز، چون امروز، پایبند به اصول و به این دلیل مظلوم بود. زمانی که کار از کار گذشت و آقای خاتمی، به دلیل اعلام ورود غیرمنتظره مهندس، انصراف داد، به‌ناچار هجوم آوردند و مهندس را در محاصره گرفتند. من با نگرانی این تحول را رصد می‌کردم. می‌دیدم که چگونه سایت‌های حامی مهندس موسوی به سرعت ایجاد می‌شود و یا به دست اینان می‌افتد. با نگرانی می‌دیدم که چگونه، به سان بیلبوردهای تبلیغاتی، نام‌های خود را بر سایت‌های هوادار مهندس حک می‌کنند. نگران بودم که مهندس را به سود خود مصادره کنند و نگرانی‌ام را در مصاحبه با وبگاه «تدبیر» منعکس کردم. [۲] کار دیگری از دستم ساخته نبود. متأسفانه، شاهد بودم که در حلقه‌ی اصلی ستاد مهندس آن شَمّ سیاسی و اطلاعاتی قوی وجود ندارد که به ترکیب و آرایش سیاسی هواداران مهندس سامان دهد و تعادلی میان جناح‌های مختلف ایجاد کند. این حلقه باید تبلیغات را به گونه‌ای هدایت می‌کرد که مهندس به نماد یک محفل معین و شناخته شده بدل نشود.
متاسفانه، آن‌چه نگرانش بودم رخ داد. می‌خواستند انتخابات را دوقطبی کنند که کردند. با حضور فعال خود در سایت‌ها و رسانه‌های حامی مهندس موسوی نگرانی را در شما، و امثال شما، دامن زدند. من نگران نبودم زیرا یقین داشتم مهندس زیرک‌تر از آن است که اجازه دهد «این آقایان» در دوران ریاست‌جمهوری او مانند دوران آقای خاتمی یکه‌تازی کنند. به مدیریت قوی و زیرکی مهندس یقین داشته و دارم. معهذا، «آقایان»، که هیچ تجانس فکری و سیاسی با مهندس نداشتند، نیرومند و منسجم بودند. من نگرانی خود را از «مصادره مهندس به سود یک کانون معین» ابراز کردم حتی در همان یادداشت اوّل که پس از ملاقات با مهندس منتشر نمودم. این یادداشت را مهندس پسندید و ظاهراً با ابراز تمایل ایشان در تمامی سایت‌های منتسب به وی درج شد؛ ولی به دلیل همین ابراز نگرانی از «مصادره»، در قالب «کامنت» (اظهارنظر خوانندگان)، توهین‌هایی نثارم کردند که سابقه نداشت. من نیز رنجیدم و اعتراض کردم. [۳] «آقایان» نمی‌خواستند هیچ «بیگانه‌ای» وارد حلقه‌ای شود که می‌خواست مهندس را محاصره و مصادره کند.
این آن روی سکه است برادرم آقای حداد! این روی سکه را نیز ببینید:
بیش از ده سال است، از زمان حادثه شوم «قتل‌های زنجیره‌ای» در آذر ۱۳۷۷ و فاجعه کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷8، با دقت تحولات را دنبال می‌کنم. در این ده ساله شاهد تکوین سناریویی هستم که دو قطبی کردن جامعه ایران و از این طریق فروپاشیدن نظام و حتی تجزیه کشور را هدف گرفته است. ده سال است با رنج نظاره‌گر چینش گام به‌گام مهره‌ها و محاصره‌ی اطلاعاتی در این روی سکه هستم. می‌بینم و هشدار می‌دهم. سال‌هاست درباره شبکه‌ی «یهودیان مخفی» و «بهائیان مخفی» می‌نویسم و می‌گویم. کسی توجه نمی‌کند.
در پژوهش‌های خویش دریافتم که فرمان مشروطه را، فرمان دوّم را که در آن عبارت «مجلس شورای اسلامی» به «مجلس شورای ملّی» تغییر یافت، میرزا مهدی خان وزیرهمایون، پسر فرخ خان امین‌الدوله کاشی، از مظفرالدین‌شاه گرفت که «بهائی مخفی» بود. در تفحص تاریخی دریافتم که سید اسدالله خرقانی، همه‌کاره بیت آخوند خراسانی، مرجع بزرگ زمان و رهبر انقلاب مشروطه، تا زمان خلع محمدعلی شاه، «بهائی مخفی» بود و همو بود که شبکه‌های مخفی سِر اردشیر ریپورتر، گرداننده سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، را در نجف ایجاد و هدایت کرد. و این من بودم که برای اوّلین بار او را معرفی کردم و نوشتم در روزی که شیخ فضل‌الله نوری را به دار کشیدند پسر همین سید اسدالله خرقانی، به‌نام سید نورالدین، در حبل‌المتین تهران مقاله مفسده‌برانگیز «اذا فسد العالِم فسد العالَم» را نوشت تا آخوند خراسانی و خیل کثیر علما و طلاب از عتبات راهی ایران نشوند؛ و اینان بتوانند مشروطه را به سود خود مصادره کنند. [۴] در پژوهش خویش دریافتم که احسان‌الله خان دوستدار، لیدر «کودتای سرخ» علیه میرزا کوچک خان، و بسیاری از فتنه‌گرانی که نهضت جنگل را به شکست کشانیدند «بهائی مخفی» و مأموران سرویس اطلاعاتی بریتانیا بودند، [5] و نیز دریافتم که ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و مشکات‌الممالک، سه گرداننده اصلی «کمیته مجازات» که عملکرد آن بسیار شبیه به شبکه عاملین «قتل‌های زنجیره‌ای» بود، و برخی از تروریست‌های عضو این کمیته و برخی دیگر از تروریست‌های نامدار آن عصر چون عبدالحسین خان معزالسلطان (سردار محیی) و زین‌العابدین خان مستعان الملک «بهائی مخفی» بودند. [۶] سردار محیی و مستعان‌الملک همانان‌اند که بازجویی از شیخ فضل‌الله نوری را به دست گرفتند. مستندات کامل را در مقاله‌ای که برای دانشنامه شما نگاشته‌ام خواهید دید.

نوشتم و انکار کردند. نوشتم و به «توهّم توطئه» متهمم کردند و سرانجام با لطایف الحیل طردم نمودند. هیچگاه پرسیدید چرا عبدالله شهبازی به شیراز رفت و چرا در شیراز نیز راحتش نگذاشتند؟ به راستی، درباره من چه گزارش می‌دادند؟ مهم است بدانم چرا تمامی امکانات را از من گرفتند، روانه شیرازم کردند و در اینجا نیز مرا رها نکردند.

آقای حداد!

سال‌هاست درباره «دماوند» [۷] و «دماوندیانی» چون آقای حسین شریعتمداری و «صغاد» و «صغادیانی» چون آقای حسینیان [8] و همفکران‌شان می‌نویسم و کسی توجه نمی‌کند.
ده سال است، با رنج، شاهد تکوین و انسجام حلقه‌ای بسته و متصلب در پیرامون جنابعالی و اصول‌گرایان راستین هستم که هر «بیگانه‌»ای را به انحاء مختلف طرد می‌کنند. ده سال است با دقت رصد می‌کنم و می‌بینم گام به گام «کانال‌های اطلاعاتی» امثال جنابعالی را محصور و منحصر به خود می‌کنند. امروز، اسفمندانه، می‌بینم موفق شده‌اند. نتیجه این است که شما از تحولات امروزین ایران آن‌چه را می‌بینید که «آنان» می‌خواهند. به شما از «انقلاب مخملی» می‌گویند و احتمالاً اسناد و مدارک و شنودهایی هم ارائه می‌دهند و شما نیز می‌پذیرید. شاید شنود مکالمات محرمانه تلفنی موسوی و اوباما و طراحی هر دو برای «انقلاب مخملی» را نیز تقدیم کرده‌اند! چه می‌دانم! «جعل اطلاعات» یعنی همین! «کانالیزه کردن اطلاعات» یعنی همین! «محاصره اطلاعاتی» یعنی همین!
جناب آقای حداد، برادر بزرگوارم، این روش‌های مرسوم و معمول در «سناریونویسی» و «توطئه» است طبق همان تعریفی که در ابتدای نامه عرضه کردم. اگر به «توطئه انگلیسی‌ها» باور دارید، به سخن من نیز، به عنوان کارشناس این حوزه، باور کنید.

برادرم آقای حداد!
چنان شما را به محاصره گرفته‌اند که تنها آن‌چه را که آن‌ها می‌خواهند می‌بینید. گزارش شما از حادثه شوم میدان آزادی و کشته شدن عده‌ای را شنیدم. فرمودید عده‌ای مسلح می‌خواستند پادگان بسیج را تصرف کنند و غیره! حیرت می‌کنم از این گزارش! فقط در همین یک مورد، از کانال‌های مستقل، مستقل از کسانی که شما را در محاصره گرفته‌اند، تحقیق کنید. امیدوارم به نتایجی عجیب برسید درباره اطرافیان‌تان. نمی‌دانم این کسان چگونه و با چه معیارهایی چنین قدرتمند و تأثیرگذار شدند؟

برادرم آقای حداد!
به دستگیری‌های اخیر توجه و در آن تعمق کنید. برخی «آقایان» را «دوستان‌شان» دستگیر می‌کنند و سپس همان بی. بی. سی.، که به عملکرد آن، به درستی، بسیار حساس هستید، اخبار این دستگیری‌ها را بزرگ می‌کند. به این ترتیب، «لیدر»های آینده را می‌سازند. چرا به این ترفندها توجه نمی‌کنید؟ بعید است از شما!

آقای حداد!
زمان انقلاب نیز، که مقایسه آن با اعتراضات مسالمت‌آمیز کنونی مردم در چارچوب قانون اساسی به نتایج انتخابات دهم قیاس مع‌الفارق است، به دلیل فقدان اطلاع‌رسانی یا اطلاع‌رسانی کاذب و یکسویه رسانه‌های داخلی، بی. بی. سی. شنوندگان کثیر یافت تا بدان حد که امام راحل نیز اخبار را از طریق آن دنبال می‌کرد. تأثیر بی. بی. سی. تا بدان‌جا رسید که محمدرضا پهلوی بی. بی. سی. و دولت بریتانیا را مسئول وقوع انقلاب می‌دید! تلقی فوق در کتاب «پاسخ به تاریخ» شاه مخلوع نیز بازتاب یافته. این‌ها توهّم است. چرا رسانه‌های دولتی، به‌ویژه صدا و سیما و خبرگزاری‌ها، اطلاع‌رسانی درست نمی‌کنند تا مردم تشنه دیدن بی. بی. سی. فارسی شوند؟ چرا روزنامه‌ها و حتی اینترنت و موبایل و سایت‌های خبری منتقد را چنان محدود می‌کنند که مردم به دامان بی. بی. سی. پناه برند و شایعات گمراه‌کننده و خطرناک بازار داغ یابد؟ درست است که با دست خود مردم را به دامان بی. بی. سی. فارسی برانیم و سپس گلایه کنیم؟

آقای حداد!
می‌توانم هم‌اکنون چارت بکشم و از رابطه نزدیک، و حتی پیوند خویشاوندی و خونی، برخی کسان سخن بگویم که مایه حیرت شما شود. کسانی که در دو سوی به ظاهر متقابل نشستند و جامعه ایران را «دوقطبی» کردند. می‌توانم با اسم و رسم معرفی‌شان کنم و از پیوندها و روابط دیرین و حتی امروزشان سخن بگویم. چرا من می‌بینم و شما نمی‌بینید؟ شاید به این دلیل که «کانال‌های اطلاعاتی» من بسته نیست؛ شاید به این دلیل که من احدی از آحاد مردم و در متن جامعه‌ام و کسی از طریق بولتن‌ها و نظرسنجی‌های آنچنانی تغذیه و هدایتم نمی‌کند. من محققم و جنابعالی دولتمرد. من مشغله‌ام تنها و تنها در حوزه تخصصم است و فرصت کافی برای کاوش دقیق و پیگیری حوادث، با چشم و گوش خود، دارم.

برادرم، آقای حداد!

«شیاطین» همه جا هستند. در یک جا جمع نیستند. اگر قرار باشد بتوانند فرایندهای سیاسی را «دستکاری» و هدایت کنند، که خود نوعی «مهندسی اجتماعی» است، باید در همه مراکز قدرت حضور داشته باشند. چرا تصوّر می‌کنید در محاصره نیستید و تحولات جاری را از عینک دیگران نمی‌بینید؟

آقای حداد!
من در متن جامعه هستم. به روشنی و با یقین دیدم که اکثریت مردم به مهندس موسوی رأی دادند و به همین دلیل روز شنبه، ۲۳ خرداد، سراسر ایران در حیرت بود. بسیاری سرخورده و افسرده بودند. گویی شوک بزرگی بر جامعه ایران وارده شده. ۲۳ خرداد روز سکوت و بهت بود. چه کسانی کام ایرانیان را تلخ کردند؟ چه کسانی عظمت انتخابات تاریخی ۲۲ خرداد را شکستند و «حماسه ملّی» را به اعتراض ملّی بدل نمودند؟ شما شور و شعف مردم را در انتخابات از نزدیک ندیدید. آیا یازده میلیون نفر کسانی که میزان مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را از حدود ۲۹ میلیون نفر در دوره نهم به حدود ۴۰ میلیون نفر در دوره دهم رسانیدند، به این دلیل وارد صحنه شدند که به احمدی‌نژاد رأی دهند؟

برادرم، آقای حداد!
من شهادت می‌دهم که «کودتای انتخاباتی» شد. اگر صداقت و سلامت مرا قبول دارید بپذیرید. تمامی کارنامه علمی و پژوهشی و سیاسی خود را در گرو این داوری می‌گذارم. این را از همان آغاز، از زمان سخنرانی تحریک‌آمیز حسین شریعتمداری در اصفهان (۷خرداد ۱۳88) دیدم که از «جنگ‌های صدر اسلام» سخن می‌گفت و میرحسین موسوی و کروبی را با طلحه و زبیر و حتی یزید مقایسه می‌کرد. مالک اشتر لابد خود او و حسینیان و اعوان و انصارشان هستند که این بار به دستور علی (ع) تمکین نمی‌کنند و تا آخر خط پیش می‌روند. می‌خواهند ستون خیمه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و مهندس میرحسین موسوی، دو یار بازمانده از سه یار امام راحل، را فرو ریزند. این بار، باید علی (ع) دنباله‌رو مالک اشتر شود. این را از زمان تهاجم پرخاشگرانه و زشت احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی دیدم و در ۱۴ خرداد آن را «کودتای انتخاباتی» نامیدم. [۹] در 8 خرداد، محترمانه و بدون ذکر نام، خطاب به حسین شریعتمداری نوشتم:
با نزدیک شدن به زمان انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری... گاه سخنانی شنیده می‌شود که به شدت ناهنجار است. متأسفانه، برخی کسان فضای انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری را با جنگ‌های حق و باطل در صدر اسلام اشتباه گرفته‌اند؛ در یکسو حق مطلق است و در سوی دیگر کفر مطلق. تشبیه رقبای انتخاباتی به طلحه و زبیر و بالاتر از آن به «یزید» از این‌گونه است... دو قطبی کردن جامعه و بالاتر از آن تلاش برای تبدیل «رقابت سیاسی» به «ستیز» دارای پیامدهای خطرناک است و قطعاً به مصلحت انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. کسانی که در این راه کوشیده و می‌کوشند، در بهترین ارزیابی، ارزش‌های بنیادین انقلاب و سیره امام راحل و رهبری معظم انقلاب را به‌کلی از یاد برده‌اند.» [۱۰]

این سناریو به دقت اجرا شد. گام به گام و طراحی شده. این همان سناریویی بود که پس از دو خرداد ۱۳۷۶ با «قتل‌های زنجیره‌ای» و حادثه کوی دانشگاه اجرا شد ولی به فرجام نرسید. معرکه‌گیران همینان بودند. این بار ده سال بر روی سناریوی فوق کار شد؛ نقاط ضعف و علل شکست آن در سال ۱۳۷8 را با دقت کاویدند و ترمیم کردند. اینک، همان سناریو با ضریب پیروزی بالا در شرف تحقق است.

جناب آقای حداد عادل!
من در حیرتم! جنابعالی پیش از پایان مراحل قانونی و صحه گذاردن شورای نگهبان بر صحت انتخابات بر آن صحه می‌گذارید؟ آیا به کنه این گفتار خود توجه دارید؟ آیا به غیرقانونی بودن این رویه خود توجه دارید؟ مگر می‌توان پیش از تأیید انتخابات از سوی شورای نگهبان بر آن صحه گذارد؟ شما، پیش از اتمام مراحل قانونی، از کجا می‌دانید این انتخابات درست برگزار شده و ابطال نخواهد شد؟

برادرم، آقای حداد!
علاقه شما به آقای احمدی‌نژاد در سخنان‌تان مشهود بود؛ به‌ویژه زمانی که از «مردمی بودن» او و ۶۰ سفر استانی سخن می‌گفتید. باور کنید، احمدی‌نژاد گزینه مطلوبی نیست. احمدی‌نژاد امروزه در میان مردم ایران منفور است. احمدی‌نژاد نه تنها چهره‌ی رقابت‌های انتخاباتی و مناظره‌های تلویزیونی را با رفتارهای ناهنجار و بی‌اخلاق خود زشت کرد و جامعه را ملتهب نمود، بلکه در سخنرانی پس از پیروزی ظاهری‌اش در میدان ولی‌عصر (عج)، متفرعنانه و فارغ از تواضع، شدیدترین اهانت‌ها را به بخش کثیری از مردم ایران کرد و بارها خود را «ملّت» خواند و منتقدانش را «دشمن ملّت» حتی اگر آیت‌الله هاشمی و میرحسین موسوی باشند. احمدی‌نژاد با نفسانیتی بیمارگونه خود را پرچمدار انقلاب و وارث امام نمایاند. به نامه استاد شجریان بنگرید که خود را از همان «خس و خاشاک‌»هایی می‌داند که احمدی‌نژاد به ایشان توهین کرد. برادرم، آقای حداد! من نیز از همان «خس و خاشاک»ها هستم زیرا به میرحسین موسوی رأی دادم. میلیون‌ها نفر از مردم ایران از همان «خس و خاشاک‌ها» هستند.

برادرم، آقای حداد!
به خداوندی خدا، میرحسین موسوی رئیس‌جمهوری بهتر برای این نظام است؛ پاسداری امین‌تر برای میراث امام راحل و قانون اساسی است. احمدی‌نژاد قابل اعتماد نیست. او معلوم نیست فردا با قانون اساسی و ایران اسلامی چه می‌کند. اگر امروز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و مهندس میرحسین موسوی را از میدان به در کند، فردا معلوم نیست با دیگران چه خواهد کرد. من تاریخ خوانده‌ام و شما نیز خوانده‌اید. به تاریخ آلمان دهه ۱۹۳۰ رجوع کنید و ببینید گام به گام چه رخ داد.

برادرم، آقای حداد!
من از سال ۱۳۷۲، در نوشتار و مصاحبه‌هایم منتقد جدّی سیاست‌های توسعه آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌‎ام. می‌دانم این سیاست‌ها مورد قبول میرحسین موسوی نیز نبود. من، مانند بسیاری از مردم، به شایعات گسترده درباره «فساد خاندان هاشمی» باور کردم. اکنون به این نتیجه رسیده‌ام، که به فرض صحت این شایعات، فساد مالی در همه جا می‌تواند باشد ولی مخاطرات و زیان‌های آن برای جامعه ایران بسیار کمتر از وضع کنونی است. ایران به شخصیت سیاسی چون هاشمی نیاز دارد و من متأسفم از کسانی که جایگاه برجسته هاشمی، به عنوان عامل تعادل‌بخش سیاست ایران امروز، را نادیده گرفتند و با روش‌های غیراخلاقی و از مجاری غیرقانونی در راه تخریب او کوشیدند. چرا جنابعالی در گفتگوی تلویزیونی دیشب به‌کلی درباره اهانت‌های شدید به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سکوت کردید؟ چرا آقای احمدی‌نژاد، صرفنظر از مباحث مطروحه در مناظره تلویزیونی و سخنرانی‌های بعد از آن، در نطق میدان ولی‌عصر (عج) جمعیت را چنان تحریک کرد که علیه هاشمی شعارهای زشت دهند؟ به کجا می‌رویم؟

جناب آقای حداد عادل!
احمدی‌نژاد و تیم او، حسین شریعتمداری و حسینیان و اعضای کانونی معین و مشکوک فتنه‌ای آفریدند که هر آن می‌تواند به آشوبی بزرگ و خونین بدل شود. لحظات ارزشمند است. بمبی ساعتی به آخرین دقایق انفجار خود نزدیک می‌شود. اکنون زمان درایت است. اکنون زمان هشیاری است. اکنون زمان تعامل است.

برادرم، آقای حداد!
برای نجات کشور هیچ راهی وجود ندارد جز ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن!

برادر کوچکتان
عبدالله شهبازی

شیراز، ۲8 خرداد ۱۳88

دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط سید  |

 

رئيس جمهور ما ... مـيـــــــــــــر حسين موســــــــــــــــوي

با توجه به نوشته اخیر مخملباف که موسوی را رئیس جمهور خطاب کرده بهتر هست از این به بعد در تمامی نوشته های خود موسوی را با لقب رسمی و واقعی خودش که رئیس جمهور ایران هست معرفی کنیم..و هنگام نوشتن مطلبی در مورد ایشان و یا نقل قولی حتما بنویسیم رئیس جمهور موسوی مانند خبر زیر: پاسخ رئیس جمهور به طرح تازه شورای نگهبان: مهندس میر حسین موسوی رئیس جمهور ایران در تازه ترین واکنش خود به طرح تاخیری بازشماری ده درصد آرا زیر نظر هیات تحقیق مورد انتخاب شورای نگهبان که پس از گذشت ۱۵ روز از انتخابات و ناآرامی های پس از آن، ارائه شده بود، ضمن بازگویی تخلفات انجام شده و درخواست برای تشکیل هیات حکمیت ملی بر موضع ابطال انتخابات تاکید می نماید..

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

ما نيز به شما افتخار ميكنيم استاد ...

من به شجریان می‌بالم. به شجریان؛ او که آنروز در اوج جوانی و امروز بر بلندای افتخار و در نهایت تجربه، وام دار هیچ حاکم و حکومتی نبود و نیست چرا که همواره با نهایت صداقت در کنار مردمی بوده که امروز او را سرمستانه می‌ستایند و دوستش می‌دارند.

من افتخار می‌کنم به توهین‌های آن‌که در روزگار‌ تقابل بی‌نقاب شقاوت و گستاخی و تاریکی با صداقت و روشنایی، چهره‌ی برافروخته و نازیبای خویش آشکار می‌کند.

من افتخار می‌کنم به توهین‌های تو ای آنکه در روزگار رویارویی ‌آشکار ِ غده‌ی دروغ و بی‌شرمی و ‌تراکم ناچیز تاریکی با پراکندگی و گستره‌ی وسیع نور، با نوشتاری سیاه و بی‌ارزش، حقیقت خویش را آشکارا فریاد می‌کشی. و از این حقیقت هم فرار می‌کنی. از اینکه برترین راه معرفی تو و امثال تو همین صفحات سیاه و سفید تاریخ است.

من افتخار می‌کنم که امروز و در این شرایط، از سویی و از جریانی به شجریان توهین می‌شود که به عنوان سردمدار توهین و بی‌شرمی نه تنها به بزرگان این سرزمین بلکه در قبال مردمان پاکش، زبانزد خاص و عام است.

فراموشت نشود که پدران تو نیز همواره در خاک و سنگ‌های کوهستان پر فراز و نشیب تاریخ لولیده‌اند و در دگرروزهایی پیشین، همین‌گونه در مقابل امیرکبیرها بی‌شرمی و گستاخی کره‌اند و حالا امروز تو خود قاضی باش ( هر چند که ناتوانی)؛ کدام یک جاودانه مانده‌اند؟ ناچیزهایی همچون تو؟ و یا امیرکبیرهای تاریخ؟

من به توهین‌ها و پریشان‌گویی‌های تو ای فقیر دانایی، ای فقیر نور و ای ناتوان، افتخار می‌کنم و خوشحالم که شجریان (بخوان ما) در مقابل توست. ای دشمن هنرمندی و بزرگی.

من به توهین‌های تو افتخار می‌کنم. توهین‌هایت از سر عصبانیت توست. عصبانیتی که آرام آرام  نغمه‌ی خوش پرندگانی رنگارنگ بر فراز سرو بلند آزادی را به گوشم می‌رساند. من صدای آن روز را می‌شنوم...

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

دوست دارم منم فيلتر بشم

چه دوره مسخره اي شده


تف به اين همه ريا


وبلاگ و وبنوشت هاي بزرگان اين مملكت به راحتي فيلتر ميشن


ما كوچكها مونديم و دلخوش به يك صفحه


من در يك هفته آينده چند پست سكسي براي فيلتر شدن ميزارم


شايد چون لياقت نوشتن مطالب سياسي رو نداشته و يا به دلايلي از اين دردسر ها دورم


شايد تنها توجيه باشه


اما


دوست دارم اينجا فيلتر بشه



شرمنده تمام دوستان ...

یکشنبه هفتم تیر 1388  توسط سید  |

 

lol

يه لينك خوب برا پيچوندن فيلتر


http://may31.ur-xp.com/p4all.html

پنجشنبه چهارم تیر 1388  توسط سید  |

 

سلام سردار ...

سلام سردار

من بهت راي ندادم

دوستم گفت آدم باحالي هستي  اما گفتم ايشون از اول اطلاعاتي بودن و سپاهي و هميشه محافظه كار


جناب رضايي وقتي تلويزيون حرف ميزدي همه ميگفتم خوب حرف ميزنه و من گفتم آره ميزنه اما عمل نميكنه

جناب رضايي من خودم شما رو ديدم

در شهر خودم و از نزديك
مردمي و خونگرمي

اما

مگه شرايط رو همينها خراب نكردند كه تو بهشون اعتراض كردي؟؟

چي شد جا زدي؟
مگه نه اينكه تو شاگرد امام بودي
سردار اميد وارم همرزم هات رو در خواب ببيني و اون وقت اونها هستند كه از تو سوال ميكنند

جناب رضايي با كسي سر شما بحث كرديم اون گفت شما خيلي چيز ها متوجه ميشيد و واقعا اطلاعات داريد


اما گفتم ايشون همونه كه اومده بود 4 سال پيش و يه هو كشيد كنار

بازم ممكنه شب انتخابات بره كنار

شما ميگي صلاح اما صلاح خود يا جامعه
بعد انتخابات ديدمش و گفتم فلاني تو كه مدتي فعال ستاد ايشون بودي نظرت چيه

گفت جناب رضايي اومده بود خودش و بيشتر معرفي كنه

گفتم پس 4 سال پيش چي بود؟؟ اون معرفي نبود؟

جناب الان مردم حامي ميخوان نه اينكه كسي جاشون تصميم بگيره

شما دو دوره به طرفدارانت خيانت كردي

اميد وارم اين روند در زندگيت نباشه

جناب رضايي من خودم سر باز بودم

اما هيچ وقت دوست نداشتم سرباز كسي باشم كه هدفش
آيينش

مصلحت بزرگان باشه

ايران با ايراني هاش عزيزه

نه با هر كسي كه بياد و بگه ايران


سردار شما در جبهه هم به همين راحتي سرباز هايت را تنها ميزاشتي؟؟؟



تنها براي مصلحت ؟؟؟؟



سر دار يا حق

چهارشنبه سوم تیر 1388  توسط سید  |

 

اینها اغتشاشگر نبودند بلکه آمده بودند تا از کرامت انسانی و ناموس خود پاسداری کنند!

آن خس و خاشاک توئی:
اینها اغتشاشگر نبودند بلکه آمده بودند تا از کرامت انسانی و ناموس خود پاسداری کنند!

سال ها پیش در یکی از سخنرانی های خود که به مناسبت انتخابات در دانشگاه تبریز ایراد شد ،در اهمیت و جایگاه هر برگه رائی که مردم در صندوق های رای گیری می ریزند به آیه ای از قران استناد کرده و گفتم ،آدم ابوالبشر تنها به این دلیل از بهشت رانده شد که از فرمان الهی مبنی بر دوری از میوه ممنوعه سرباز زده و به خواست و اراده خود عمل نمود تا قدرت آزادی اراده و اختیار بشریت و تفاوت خود با سایر مخلوقات پروردگار را به نمایش بگذارد و بابت این نافرمانی و عصیان خود نیز هزینه سنگینی پرداخت.

آنگاه اینگونه نتیجه گرفتم که آزادی و کرامت انسانی به منزله ناموس بشری است که "آدم "برای پاسداری از آن قیمت طرد شدن از بهشت را پرداخته است و نظر به اینکه رای ما در هر یک از انتخابات تجلّی خواست و اراده و معرّف آزادی و کرامت ماست ،بنابراین لازم است از رای و کرامت انسانی خود نیز که به قیمت رانده شدن از بهشت برین تضمین شده است ،همچون ناموسمان مراقبت و پاسداری کنیم.

آری ،این سیل خروشان جمعیت اغتشاشگر نبودند بلکه همان مدافعان زاستین و همیشگی این مرز و بوم اند که این بار آمده بودند تا ضمن دفاع از "ناموس" خود با فریاد رسایشان خطاب به آندسته از کسانی که دچار تفرعن ،توهم و خودبزرگ بینی شده و مردم را به هیچ می انگارند بگویند که؛

 آن خس و خاشاک توئی ،پست تر از خاک توئی

شور منم ،نور منم ،عاشق رنجور منم

زور توئی ،کور توئی ،هاله بی نور توئی

دلیر بی باک منم ،مالک این خاک منم

 

 

 

http://www.akbaralami.com/

دوشنبه یکم تیر 1388  توسط سید  |

 

freegate

سلام

 

 

 

لینك  دانلود فری گیت     ا ن ت ی ف ی ل تر

 

FreeGate 6.84 Professional

 

http://sarirshare.com/s7aog1z7h787/fg680pnn.rar.html

 

http://newsoft.parsiblog.com/1038458.htm

 

از همه اینها خودم دانلود كردم

 

http://forum.iranproud.com/freegate-6-84-professional-t257015.html?s=bb10a5897667a76003308e331e778108&;

 

این هم  توضیحات

 

البته    كار خاصی لازم نیست

 

دانلود كرده و نصیب میكنید و run  میکنید

 

برای کلوب بسیار مفید است

 

freegate

شنبه سی ام خرداد 1388  توسط سید  |

 

راه صد درصد عملی برای ورود به یاهو مسنجر (داغش کن همه استفاده کنن)

29 خرداد 88 - 22:17

در قسمت کانکشن :    

 conect via a proxy server 

socks proxy

server name: 125.76.228.201

port :1080

این روش رو روی یاهو 9 امتحان کردم وصددرصد جواب داده ... داغش کنین

60.208.106.34 : server name

port:1080

شنبه سی ام خرداد 1388  توسط سید  |

 

ابطحی را آزاد کنید.

 
 
 
 
امشب وب نوشته ها برای اولین بار طی پنج سال و هشت ماه بروز (2085روز) نشد. امشب ابطحی را از فضای مجازی دزدیده اند و دنیای وب فارسی از ابطحی خالی است. کودتاچیان به شادترین و خوش گوترین روحانیون هم رحم نکردند. امشب لبخند ابطحی از فضای وبلاگستان غایب است. ابطحی مشاور کروبی بود و برای تغییر تلاش می کرد ولی کودتا گران تغییر را نمی پسندند. /// اگر امشب ابطحی بود حتما از شهدای آزادی می نوشت. از وحشیگری های ناجوانمردان در حق جوانان وطن می نوشت. اگر امشب ابطحی بود حرکت بدون خشونت معترضان ایرانی را می ستود. ابطحی شاید تنها کسی در دنیای مجازی فارسی بود که بدون استثنا هر روز وب نوشته اش را تازه می کرد. /// امشب کودتاچیان با ابطحی چه می کنند؟ هر وقت وبلاگ نویسی زندانی می شد ابطحی از او می نوشت و تا جایی که می توانست برای آزادی اش تلاش می کرد. حالا نوبت ماست که همه از ابطحی بنویسیم و تا جایی که می توانیم برای آزادی اش تلاش می کنیم. /// آخرین عکس وب نوشته ها خود شاهدی است از تلاش او برای آزادی دربندان. او عکس تاج زاده را انداخته که اکنون در زندان است. حالا خود او را حبس کرده اند تا آب خنک بخورد. تاثیر تلاش های ابطحی برای پیش برد اهداف اصلاح طلبانه ی ایران انکار نشدنی است. تمام فضای وب باید در کنار مطالبات انتخاباتی، زندانیانش را نیز از یاد نبرد. همه بنویسم تا کودتاچیان ابطحی و زندانیان راه آزادی را آزاد کنند. بخصوص وبلاگ نویسان بنویسند: ابطحی را آزاد کنید.
 
 

دستگیری ابطحی

سید محمد علی ابطحی معاون سابق آقای خاتمی و مشاور مهدی کروبی صبح امروز (سه شنبه) دستگیر شد. به محض آزادی، ایشان  مطلب جدید خود را  بر روی سایت قرار می دهند.

جمعه بیست و نهم خرداد 1388  توسط سید  |

 

بدون شرح

جمعه بیست و نهم خرداد 1388  توسط سید  |

 

متن كامل نامه سرگشاده اكبر اعلمی به آیت الله خامنه ای

متن كامل نامه سرگشاده اكبر اعلمی به آیت الله خامنه ای


نامه سرگشاده یك بنده خدا ، به بنده دیگر خدا مقام محترم رهبری

سلام علیكم

قال رسول الله: "انتم بنو آدم و آدم من تراب"!

در روایات اسلامی آمده است كه “ابوتراب” یا پدر و دمساز خاك از زیباترین و محبوب‌ترین القاب در نزد علی(ع) بوده است. در “مناقب” ابن شهر آشوب نیز نقل شده است كه آن امام پس از آنكه زره گمشده خویش را در نزد یكی از یهودیان كوفه یافت حق خود از وی مطالبه كرد ،لیكن آن مرد از پس دادن آن به حضرت خودداری ورزید. ناگزیر ایندو اختلاف خویش را در نزد شریح قاضی مطرح كردند و چون امام دلیل و بیّنه‌ای برای تصاحب زره خود نداشت لاجرم قاضی منصوب ایشان به نفع آن یهودی حكم صادر كرد.

همچنین در نهج البلاغه می خوانیم كه امام معصوم(ع) حتی خویشتن را از تذكر و نصیحت دیگران بی نیاز نمی دانست و كشورداری‌ بر مبنای‌ كبرورزی‌ و گرایش‌ به‌ پذیرش‌ تملّق‌ را مذمّت نموده‌ و مردم‌ را به بی پروا سخن گفتن توصیه‌ می‌كرد و از آنان می خواست تا با مشاركت‌ و نظردهی‌ خویش‌ خطاهای‌ زمامداران‌ را یادآور شوند. به بیان دیگر در حكومت علی(ع) منتقد بودن و سخن تلخ حق گفتن یك ارزش و اطاعت بی‏چون و چرا یك ضد ارزش به شمار می آمد.

از اینرو علی (ع) با مردمان می‏گفت: "بدان سان كه رسم سخن گفتن با جبّاران تاریخ است با من سخن مگویید و آن چنان كه از زورمندان دژخوی پروا می‏كنید از من فاصله مگیرید، به تصنّع با من ‏نیامیزید و چنین مپندارید كه اگر با من سخن حقی بگوئید مرا گران آید". به همین سبب به فرماندهان و كارگزاران خود نیز توصیه می‏فرمود تا مشاورینی برگزینند كه سخن تلخ حق را با آنان در میان نهند.

نظر باینكه نه شما معصوم و والاتر از علی(ع) هستید و نه من عاصی و فروتر از آن یهودی و اعراب بدوی می باشم و هر دو عبد خدا و از جنس خاكبم و دیر یا زود به اصل خویش باز خواهیم گشت ،بدین سبب در وهله نخست در مطلع نامه ام شما و خود را بنده خدا خطاب كردم تا در نگارش این نامه مشفقانه دچار لكنت زبان و لغزش قلم نگردم و رسم سحن گفتن با زمامدار اسلامی را آنگونه كه "ابوتراب" توصیه كرده است بجای آورم و در وهله دوم به عنوان یك شهروند صاحب حق در این نامه شكوه و دغدغه هایم را با شخصیتی در میان نهم كه قدرت مطلقه را در كشورم در اختیار دارد ،زیرا بقول سعدی "دو چیز طیره عقل است ؛دم فرو بستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی" و گمان می كنم كه اگر در این فرصت هم واقعیات را با شما در میان نگذارم شاید روزی ،روزگاری مورد شماتت تاریخ قرار گیرم كه غایبان خود را هرگز نمی بخشد.

گمان می كنم كه حضرتعالی نیز با حكایت خردمندان هفتگانه یونانی آشنائید ،چنانكه منتسكیو می نویسد ؛از خردمندان مذكور پرسیدند كه كاملترین حكومت ها كدام است؟ "سلن" مقنّن آتنی گفت: آنكه دشنام یكفرد در همه تاثیر كند. "بیاس" گفت؛ آنكه قانون بجای حاكم كار كند. "سالیس ملیوسی" فیلسوف گفت ؛حكومتی كه برابری اموال در آن باشد. "پتیاگوس" گفت؛ آنكه درستكاران حكومت كنند نه شرّان. "گلئوبوس" گفت؛ آنكه قانون بجای خطیب نطق كند.

"سرمامدرس" از این سخنان اینگونه نتیجه گرفت ؛پس باید دانشمندان پارسا حكومت كنند!

نتیجه دیگری هم از سخنان خردمندان یونانی می توان گرفت و آن اینكه اگر در جامعه ای دانشمندان پارسا حكومت كنند ،انتظار می رود كه حاصلش كار كردن "قانون" بجای حاكم و نطق كردن آن بجای خطیب باشد ،در این صورت دیگر قانون شكنان جایگاهی در حكومت قانون نخواهند داشت و در نتیجه عدالت نیز در آن جامعه حكفرما و تضییع حقوق یك فرد همه را متاثّر خواهد كرد ،زیرا دانشمندان پارسا خود را فراتر از دیگر همنوعان خود نمی پندارند و در چارچوب قانون و با در نظر گرفتن مصالح عمومی و احترام به خرد جمعی رفتار كرده و از اتّخاذ هرگونه تصمیم و روشی كه بوی استبداد و خودخواهی دهد اجتناب می ورزند؛

با نگاهی به اصول ؛1، 2 ،3 ، 107 ،109 و 111 قانون اساسی ،متوجه نوعی شباهت و قرابت میان اهداف و مختصّات نظام سیاسی مورد نظر واضعان قانون اساسی با آرمانشهری می شویم كه خصوصیات آنرا منتسكیو از زبان خردمندان یونانی توصیف كرده است.

 این حقیقت زمانی آشكارتر می شود كه در دیل اصل 107 قانون اساسی ،قانونگذار تفاوتی میان رهبر و رهرو قائل نگشته و به صراحت بیان می دارد كه "رهبر در برابر قوانین با سایر افراد كشور مساوی است" و در بند 14 اصل سوم نیز حاكمیت را به ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون ملزم می كند.

 پرواضح است كه امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون ،از یكسو در گرو برابری حقوق اجتماعی و شهروندی میان فرادستان و فرودستان است و اینكه هركس متناسب با وظایف و اختیاراتی كه داراست در برابر مردم مسئول و پاسخگو باشد و به بیان دیگر قدرت‌ هرگز از عدالت‌ نگسلد و در صورت گسستن ایندو از یكدیگر امكان استیضاح و محاكمه ارباب قدرت تا عالیترین سطوح آن میسّر گردد و از سو ی دیگر ، قانون به عنوان مبیّن ضابطه مند مدیریت اجتماعی ،مدیریت سیاسی كشور و تمشیت امور را تحت انضباط قانونی و اطمینان بخش خود قرار دهد و لاجرم هیچكس نتواند مصداق "هركاری كند كس نخواهد خواستن از او حساب" واقع شود. شاید به همین سبب نیز معمار نظام جمهوری اسلامی ایران در وصف حكومت معهود خود به مردم نوید می دهند كه " هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقیما در برابر سایرین ،زمامدار مسلمین را استیضاح كند و او باید جواب قانع كننده دهد و در غیر این صورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است".

با این وصف قصد من از نگارش این نامه نه استیضاح كه به اعتبار "المیسور لا یترك بالمعسور" تلاش هرچند كم ثمر برای استیفاء حقوق مخدوش شده یك ملت و نجات جمهوریت و ارزش های آن است:

 براین اساس به عنوان یك حقوقدان و شهروندی كه سهم بسیار ناچیزی هم در پیروزی و حفظ انقلاب داشته  و سی سال سابقه خدمت به كشور و ملت ایران را در كارنامه خود داراست و با انتخاب مردم 8 سال در كسوت قانونگذار و عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اوضاع داخلی و خارجی را بطور دقیق رصد كرده و كم و بیش با نقاط قوت و ضعف كشور و نابسامانی هائی كه مردم ایران را رنج می دهد آشنا و از اشراف كامل نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است ،در قالب این نامه سرگشاده آنچه شرط بلاغ است با شما در میان می گذارم:

الف- مقام محترم رهبری واقفند ،آنچه مبدء انقلاب ما گردید معطوف به آزادی و جمهوریت بود تا مردم ایران در پرتو آن آگاهانه زندگی خود را رنگ و جلای اسلامی داده و از این طریق كرامت انسانی خود را بازیابند نه آنكه بنام اسلام ،آزادی و جمهوریت و كرامت خویش را به پای قرائت خاصی از دین قربانی كنند.

ارزش و جایگاه مفاهیمی چون آزادی و كرامت انسانی در نظام سیاسی موعود بحدی بود كه نویسندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل دوم این قانون "ایمان به آزادی توام با مسئولیت انسان در برابر خدا" را یكی از پایه های ایمانی نظام جمهوری اسلامی بیان و در اصل بعدی حاكمیت را با همه امكانات خود به محو هر گونه استبداد و خودكامگی و انحصارطلبی و تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی ملزم ساختند!

در همین راستا حداقل اصول؛ 1 ، 3 ، 6 ،9 ،20 ، 56 ، 59 و 177 قانون اساسی بوضوح بر جمهوریت نظام تاكید می ورزد تا جائیكه اصل ششم مقرر می دارد در جمهوری اسلامی ایران امور كشور باید به اتكا آرا عمومی اداره شود، از راه انتخابات.

سیاق مفاد اصول 9 و 56 همین قانون بیانگر این حقیقت است كه اوّلا ،اصالت با آزادی و حق حاكمیت مردم بر سرنوشت خود می باشد و اعمال ولایت مطلقه فقیه و اركان تحت امر ایشان هم تنها در چارچوب حقوق و آزادی های بلامنازع و غیر قابل سلب مردم معتبر می باشد و لاغیر ،لذا هیچكس مطلقا نمی تواند آزادی های مشروع و مصرّح در قانون اساسی و حق حاكمیت ملت بر سرنوشت خود را از انسان سلب كرده و یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.

از آنجا كه "التزام به شی، التزام به لوازم آن است"، عملی شدن اصول مذكور و تحقق جمهوریت و بویژه مفاد آمرانه و راهبردی دو اصل 6 و 56 قانون مزبور، در گرو تن دادن به لوازم و مقدّمات جمهوریت و ارزش های پذیرفته شده دموكراسی در قانون اساسی است.

در واقع مستفاد از اصل 56 قانون اساسی ،قلمرو آزادی و حق حاكمیت مطلق انسان ها بر سرنوشت خود كه از سوی خداوند به او تفویض شده لایتنهاهی است و با قدری اغماض و تسامح نسبت به اصل 177 این قانون ،حتی می تواند ناظر به اصلاحات ساختاری و مناسبات حاكم بر نظام سیاسی مستقر و جایگزین كردن نظام دلخواه اكثریت نیز شود ،تا چه رسد به تلاش مدنی برای انجام اصلاحات در چارچوب قانون اساسی موجود جهت رهائی از وضع ناگوار كنونی و رسیدن به وضعیت دلخواه!

جنابعالی بهتر از راقم می دانید كه بموجب آیه شریفه "انّ الله لا یغیّر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" هم خداوند مهندسی سرنوشت هرقومی را به اراده او واگذار كرده است ،این مهم زمانی تحقق خواهد یافت كه آن قوم  و ملت قادر به ظهور و بروز اراده خود باشند و اگر صاحبان قدرت و ثروت در برابر این اراده مانعی ایجاد كنند ،عمل آنان مصداق بارز "یصدّون عن سبیل الله" و بمنزله ایجاد سدّ در برابر اراده خداوند است!

شاید اشاره به این بخش از سخنان آیت الله خمینی كه در 12 بهمن 1357 در بهشت زهرا ایراد شده و بیانگر احترام به اوج آزادی اراده یك ملت در تعیین سرنوشت خود و تغییرات دلخواهش می باشد ،ما را از ادامه این بحث بی نیاز كند:

" ... فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود ...، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند...، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ ... این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است."

بدون شك تغییر وضع موجود با هدف ذستیابی به وضعیت مطلوب و دلخواه مردم، در بدو امر مستلزم این است كه در یك انتخابات و یا همه پرسی امكان مستولی شدن اراده جمعی ملت ایران بر اراده قدرت قاهره و فائقه ای كه بر كشور حكومت می كند مهیا شود و ملت ایران عملا بتوانند تغییرات و اصلاحات دلخواه خود را كم و بیش به منصه ظهور برسانند، این وضعیت زمانی رخ خواهد داد كه مردم بجای ناگزیر شدن به انتخاب كاملا محدود و معطوف به سوگلی های حكومتی و عناصر دستچین شده موجود در سبد كوچك حاكمیت ،آزادانه قادر به استفاده از حق انتخاب كردن و حق انتخاب شدن در یك انتخابات كاملا آزاد و مدنی در دامنه ای به وسعت میان بدترین تا عالی ترین گزینه های موجود باشند و مآلا بتوانند با انتخاب مجریان و حاكمان دلخواه خود امكان اصلاحات و تغییرات حداكثری مورد نظر خویش را از طریق آنان فراهم سازند.

به بیان دیگر سلطه بلامنازع مردم بر سرنوشت خود و اداره مطلق امور كشور به اتكاء آرای عمومی و عملیاتی شدن اصول یاد شده كه با آزادی های فطری و مشروع او در هم تنیده ،مستلزم تحقق مقولاتی نظیر ؛برگزاری انتخابات آزاد از طریق تدارك بستر مناسب برای تظاهر اراده و انتخاب آزاد ،استفاده آزاد از حق انتخاب ،اجتناب از انحصاری كردن استفاده از حق حاكمیت ملت بر سرنوشتش از طریق تحدید حق انتخاب شدن و حق انتخاب كردن جانبدارانه به نفع افراد و گروههای خاص و تسلیم شدن حاكمان در برابر خروجی انتخاب و اراده جمعی است.

براین مبنا نظر باینكه انتخاب به معنی عینیت بخشیدن به خواست و اراده واقعی افراد و در اصل ششم مشخصا به مفهوم ابراز و اعلام تمایلات درونی برای اعمال حاكمیت و دخالت در اداره امور كشور است، لازم است كه در پرتو تمهیدات به عمل آمده ،شهروندان قادر باشند طبق خواست و اراده خود در مقدّرات كشور و شیوه اداره آن نقش اصلی را ایفاء نمایند و در واقع خواست و اراده آنان منشاء اصلی شكل گیری قدرت و مهمترین عامل نظارت بر رفتار قدرت و در صورت لزوم مهار آن باشد. به بیان دیگر انتخابات باید بدون دخالت و اعمال نفوذ هیات حاكمه بستر و سازو كاری برای تظاهر آزاد خواست و اراده واقعی افراد به منظور مشاركت در اداره كشور و در صورت لزوم زمینه سازی برای تحمیل خواست مردم به حاكمیت جهت جابجائی قدرت حتی تا سطح عالیترین مقام واقع در هرم مدیریت كشور نیز شود.

 اصرار قانونگذار بر استفاده از واژه "باید" در اصل ششم بیانگر این واقعیت است كه اداره امور كشور بدون اتكاء به آراء عمومی و از طریق تحمیل خواست هیات حاكمه به مردم ،فاقد هرگونه اعتبار و مشروعیت بوده و به منزله گام نهادن در مسیری است كه سرمنزل آن استبداد می باشد و به همین سبب نیز در این قانون ضمن الزام حكومت به بكارگیری همه امكانات خود برای "محو هر گونه‏ استبداد ،خودكامگی‏ و انحصارطلبی" و "تامین‏ آزادیهای‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون" ،بوضوح حاكمیت را موظف به بكارگیری همه امكانات خود برای "مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش" كرده است.

از طرفی انتخاب مطلوب از یكسو باید واجد دو عنصر آگاهی و اراده آزاد باشد و از سوی دیگر لازم است كه گزینه های متفاوت متناسب با ذائقه مردم در معرض اراده انتخاب كننده واقع شوند تا امكان به حداكثر رسیدن مطلوبیت نهائی او فراهم گردد ،در غیر اینصورت با فقدان هریك از عناصر و شرایط یاد شده، انتخاب جای خود را به اكراه و اجبار و انتصاب خواهد داد. بنابراین هرچه دایره انتخاب مردم محدودتر شود و یا با فشار روانی رسانه های حكومتی افكار مردم به سمت و سوی افراد دلخواه نهادهای قدرت هدایت گردد ،میل به استبداد و انتصابی شدن قدرت نیز نمود بیشتری خواهد یافت.

ب- جناب آقای خامنه ای! انتخابات آزاد برای اعمال حاكمیت و اداره امور كشور جهت دسترسی آزاد به حقوق اجتماعی، زمانی تحقق خواهد یافت كه فارغ از دخالت های جانبدارانه و تبعیص آمیز اركان قدرت ،همه شهروندانی كه از اهلیّت لازم برخوردارند، قادر شوند تا "حق انتخاب كردن" و"حق انتخاب شدن" خود را كه از مصادیق بدیهی حقوق اجتماعی است آزادانه و بدون تبعیض استیفاء نمایند. از همین رو قانونگذار در ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامی به منظور تبیین و اجرای دو اصل 19 و 20 قانون اساسی ،با بیان اینكه "حقوق اجتماعی" از حقوقی است كه قانونگذار برای اتباع كشور جمهوری اسلامی ایران و سایر افراد مقیم در قلمرو آن منظور نموده و سلب آن به موجب قانون یا حكم دادگاه صالح می باشد، در جزء الف، "حق انتخاب شدن" در مجالس شورای اسلامی و خبرگان و عضویت در شورای نگهبان و انتخاب شدن به ریاست جمهوری را یكی از مصادیق "حقوق اجتماعی" معرفی كرده است.

براین اساس از دیدگاه قانونگذار ،استفاده از همه مصادیق حقوق اجتماعی به شرحی كه بیان شد ،برای همه شهروندان ایرانی یك "حق طبیعی و قانونی" و مهیا كردن بستر مناسب برای استیفاء این حق توسط شهروندان ،برای حكومت یك "وظیفه"، "تعهد و تكلیف قانونی" و "واجب عینی" است. بنابراین محروم كردن هر یك از شهروندان واجد شرایط از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری و نظایر آن مستلزم فقدان و یا از دست دادن اهلیت استفاده از چنین حقوقی است.

قهرا می پذیرید كه در صورت "وجود مقتضی و مفقود بودن مانع"، محروم كردن افراد از نامزدی شركت در انتخابات مختلف از حیث حقوقی نامشروع و به منزله محروم كردن واجدان شرایط از حقوق اجتماعی ،"ممانعت از مشاركت فعال و موثر در تعیین سرنوشت اجتماعی ،جلوگیری از حق انتخاب شغل دلخواه ،مصداق بارز تبعیضات ناروای حاكمیت در ایجاد امكان اشتغال به كار و احراز مشاغل در شرایط برابر برای افراد ،جلوگیری از "شركت‏ فعال‏ در رهبری‏ كشور و افزایش‏ مهارت‏ و ابتكار " ،مصداق بارز هتك حرمت و حیثیت اجتماعی اشخاصی كه حرمت شرعی و قانونی دارند و در نتیجه تحمیل نوعی مجازات تكمیلی و "عقاب بلا بیان" و در نتیجه نقض آشكار اصول؛ 3 (جزء های7، 8 ،9 و 14) ،6 ، 9 ،36 ،37 ،39 ،40 ،43 (جزء 3) 56 و 115 قانون اساسی است.

مضاف براین مستفاد از اصول 91 و 99 قانون اساسی ،شورای نگهبان پاسدار قانون اساسی و ناظر و حافظ سلامت انتخابات مختلف از جمله ریاست جمهوری است .در واقع مسئولیت نظارت بر انتخابات از آنرو به شورای نگهبان واگذار شده است كه این نهاد مساعی خود را بیطرفانه تنها صرف صیانت از حق انتخاب كردن و حق انتخاب شدن افراد و جلوگیری از هرگونه ایراد خدشه و صدمه به حقوق مذكور نماید نه آنكه به بهانه نظارت استصوابی در مقام تزاحم و تقابل با حق انتخاب كردن و انتخاب شدن مردم ایران به تهدید ،تحدید و تضییع حقوق اجتماعی آنان روی آورد!

بنابراین عدم رعایت این امر به منزله زیر پا نهادن همه اصولی است كه ناظر به كرامت انسانی ،آزادی و جمهوریت نظام می باشد و پیش از این به آن اشاره شد.

لذا ملاحظه می شود كه قانونگذار به موجب اصل 22 قانون اساسی و ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامی، تنها در دو مورد یعنی ؛ "فقدان اهلیت قانونی" و "حكم دادگاه صالح"، محروم كردن شهروندان از حقوق اجتماعی و داوطلب شدن برای ورود به حریم قدرت (مجلس شورا، خبرگان رهبری، شورای نگهبان، ریاست جمهوری و...) را مجاز اعلام كرده است. به این اعتبار محرومیت از حق انتخاب شدن یا باید به موجب حكم دادگاه صالح باشد و یا اینكه قانون به صراحت مصادیق افراد فاقد شرایط لازم را بیان نماید و این در حالیست كه طبق ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامی حتی محكومیت قطعی كیفری در جرائم عمدی هم، محكوم علیه را تنها تا زمانیكه اعاده حیثیت نشده از حقوق اجتماعی محروم می سازد و پس از انقضاء مدت تعیین شده متناسب با شدت و ضعف جرم ارتكابی كه حداكثر تا هفت سال پس از اجرای حكم است، رفع اثر می گردد.

وانگهی محروم كردن افراد از حقوق اجتماعی خود با استناد به هر یك از دو مورد فوق الذكر، باید بصورت مدلّل و مستند و مبتنی بر دلایل و مدارك كافی باشد، از همین رو  قانون مقرر می دارد كه "كلیه مراجع رسیدگی كننده صلاحیت داوطلبان در انتخابات مختلف موظفند صرفاً براساس مواد قانونی و براساس دلایل و مدارك معتبر كه توسط مراكز‌ مسؤول قانونی به مراجع اجرائی و نظارتی ارسال شده است، به بررسی صلاحیت داوطلبان بپردازند و چنانچه صلاحیت داوطلبی را رد كردند باید‌علت رد صلاحیت را ...با ذكر مواد قانونی مورد استناد و دلائل مربوط به داوطلب ابلاغ نمایند."

ج- مقام محترم رهبری! با توجه به آنچه بیان شد ؛كیست كه نداند مسئولیت اداره كشور و اعمال حق حاكمیت مردم بر سرنوشتشان موضوع دو اصل 6 و 65 قانون اساسی را قوای مجریه و مقننه و خبرگان رهبری منتخب مردم برعهده دارند؟ در این صورت منوط شدن انتخاب و گزینش اعضای این سه قوه و نهاد به اراده و خواست تعداد انگشت شماری از اعضای شورای 12 نفره ایكه بطور مستقیم و غیر مستقیم منصوب شماست و چیره و غالب شدن تصمیم این اقلیت بر اراده و تصمیم هفتاد میلیون نفر ملت ایران چه نسبتی با آزادی ،جمهوریت ،حق حاكمیت مردم بر سرنوشت خود و اداره كشور به اتكاء آرای عمومی به شرح مذكور در اصول بیان شده دارد!؟

اگر برخوردهای قیم مابانه و تصمیم گیری كمتر از 12 نفر بجای 70 میلیون نفر و محدود كردن انتخاب یك ملت بزرگ به اراده و تصمیم شورای نگهبان و دستچین شدگان این نهاد ،سلب كردن حق حاكمیت ملت بر سرنوشت خود و در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دادن آن نیست ،چه معنا و مفهوم دیگری می تواند داشته باشد!؟

بر همین اساس هم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بدون توجه به مختصّات مورد نظر واضعان قانون اساسی ، تراژدی تلخ و تكراری رسیدگی به صلاحیت داوطلبان شركت در انتخابات مزبور و اعلام اسامی واجدان شرایط به پایان رسید و همچون گذشته از میان صدها كاندیدای موجود تنها صلاحیت چهار نفر از اعضای دائمی كلكسیون قدرت به تائید كسانی رسید كه هنوز صلاحیت خودشان در معرض داوری ملت قرار نگرفته است!

 در این سناریوی از پیش طراحی شده ،دستگاههای مسئول چنان تشجیع شده اند كه حتی بخود اجازه ندادند تا بر اساس قوانین مورد تصویب نظام هم نمایش رسیدگی به صلاحیت ها را كامل به اجراء در آورده و رد صلاحیت و دلایل آنرا به داوطلبان محذوف اعلام نمایند!

تكرار این سناریو در موسم انتخابات مجلس شورای اسلامی ،مجلس خبرگان رهبری و اخیرا در انتخابات ریاست جمهوری و سلب كردن حق حاكمیت ملت بر سرنوشت خود و آنرا بخدمت منافع كسانی در آوردن كه از رانت حكومت به قدرت رسیده اند ،چنان ملال آور و تاسف برانگیز شده است كه دیگر كمتر كسی به انجام اصلاحات و آینده ای نوین دل می بندد و كسانی هم كه در مراسم موسوم به انتخابات شركت می كنند بعضا از روی اضطرار و اكل میته و با هدف پناه بردن به بد از بیم بدتر است ،حال آنكه یك انتخابات واقعی و سرشار از امید به آینده بهتر و منطبق بر مختصات و مطالبات مورد اشاره ،باید بنحوی تدارك دیده شود كه اداره كشور به اتكاء آرای عمومی به مفهوم واقعی آن و به شرحی كه در قانون اساسی آمده است تحقق یابد!

جنابعالی و همه كسانی كه در طول 30 سال گذشته در مصدر امور قرار گرفته اند ،فراموش نكرده اند كه در ابتدای انقلاب با حداقل تجربیات مدیریتی و اجرائی این امكان را یافتند تا در مصدر امور قرار بگیرند. اما اكنون كه 30 سال از انقلاب می گذرد شورای نگهبان منصوب شما بكمك ابزار ضد جمهوریت نظارت استصوابی ،حتی افرادی را هم كه از 30 سال تجربه و سابقه درخشان برخوردار و واجد شرایط و صلاحیت های مذكور در قانون خود تصویب كرده هستند ،از امكان كاندیداتوری برای سمت های انتخابی محروم می كند! بدیهی است مادامیكه شورای نگهبان به عنوان قیم ملت با غربالی بنام نظارت استصوابی كه منافذ مشبك آن روز به روز ریزتر از گذشته می شود ،حق انتخاب شدن و انتخاب كردن ملت 70 میلیونی را به اعضای یك كلكسیون چند نفره محدود می نماید ، جمهوریت نظام بیشتر به یك شیر بی یال و دم و اشكم شبیه است تا جمهوریت به عاریت گرفته از جوامع مدنی! به همین دلیل انتخابات ریاست جمهوری در ایران نه تنها در حد استانداردهای بین الملی نیست بلكه حتی با استانداردهای انتخاباتی كشورهائی نظیر پاكستان ،زیمباوه و افغانستان هم قابل مقایسه نمی باشد!

اگر واقعا سرنوشت محتوم ملت ایران این است كه همواره آزموده ها را بیازمایند و از میان یك ملت بزرگ 70 میلیون نفری ،تنها سوگلی های دائمی قدرت كه كارنامه درخشانی هم از خود برجای نگذاشته اند ،استحقاق نامزدی ریاست جمهوری را دارا شوند باید به حال این ملت گریست!

مادامیكه كه شورای نگهبان از طریق نظارت استصوابی خود حصاری به گرد جمهوریت و حكومت می كشد و برخلاف كشورهای دموكراتیك كه گردش نخبگان در آن نامحدود است ،گردش قدرت در یك جمعیت 70 میلیون نفری را صرفا محدود به نورچشمی های هیات حاكمه و آندسته از نخبگان ابزاری می كند كه در 30 سال گذشته نوعا با رانت حكومت به قدرت و ثروت رسیده اند و وضع موجود نیز كم و بیش نتیجه عملكرد آنهاست ،این پرسش برای امثال حقیر مطرح می شود كه این روند چه نسبتی با جمهوریت و آزادی و اصول مورد اشاره قانون اساسی دارد و اساسا چه تفاوتی میان این شیوه از اداره كشور با حكومت هائی است كه بصورت ملوك الطوایفی و یا الیگارشی اداره می شوند. اساسا آیا تمركز بیش از 80 درصد قدرت و اختیارات كشور در دست یكفرد و اركان منصوب وی در آینده نمی تواند زاینده استبداد باشد؟

جناب آقای خامنه ای! به شهادت اصول؛ 2 ،3 ،6 ،9 ،56 و 177 قانون اساسی ،ارزش هائی نظیر ؛نفی هرگونه ستمگری و سلطه گری ،محو هرگونه استبداد ،خود كامگی و انحصار طلبی ،رفع تبعیضات ناروا ،تساوی عموم در برابر قانون ، آزادی ،جمهوریت ،احترام به كرامت والای انسانی ،تمكین از حق حاكمیت انسان ها بر سرنوشت خود و اداره كشور به اتكاء آراء عمومی مهمترین مولّفه های مبانی نظام جمهوری اسلامی را تشكیل می دهند. در اینصورت نهادی كه با توسل به ابزار مهلك نظارت استصوابی خود عملا این سلسله از مبانی نظام را نادیده می گیرد آیا می تواند مرجع و خط كش معتبر و صالحی برای تشخیص اعتقاد و التزام عملی كاندیداها به مقولاتی مانند ،نظام ،مبانی نظام و قانون اساسی باشد؟

خود می دانید كه قدرت كنونی شما مرهون جانبازی و جانفشانی كسانیست كه از عزیزترین سرمایه های خود گذشتند و آنرا نثار كردند تا تمامیت ارضی و جمهوریت و اسلامی بودن نظام تضمین شود . فیلنری كه شورای نگهبان منصوب شما ایجاد كرده است ،چنان تنگ است كه حتی جانبازانی مانند دكتر رضا جلالی با 70 ماه حضور در جبهه و جانبازی بالای 70 درصد هم تنها بدلیل زبان سرخشان قادر به ورود به خانه ملت نمی شوند و چنان گشاد است كه حتی بعضی از افراد زن باره و كسانی كه آشكارا متصل به مافیای ثروت و قدرت نامشروعند براحتی از آن عبور می كنند!

پارادوكسی كه بیش از هرچیز مرا رنج داده و متاسف می نماید این است كه رسیدگی به صلاحیت ملت و رد صلاحیت فرزندان انقلاب با برچسب هائی مانند عدم اعتقاد و التزام به اسلام و مبانی آن ،توسط گروه بسیار كوچكی صورت می گیرد كه نه تنها هنوز صلاحیت و اعتقاد آنان به جمهوریت نظام در معرض قضاوت و تائید ملت قرار نگرفته است بلكه سرسلسله و دبیری آنرا فردی مانند جنتی بر عهده دارد  كه فرزندش حسین پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به حمایت از این سازمان برخاسته و باتهام محاربه با نظام و كشتار مردم ،در درگیریهای 19 بهمن 60 بدست پاسداران كشته شد و عروسش فاطمه سروری نیز به خارج از كشور متواری و در آنجا به عنوان مسئول یكی از نهادهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق به فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی ادامه می دهد!

د- حضرت آقای خامنه ای! در سفر اخیرتان به كردستان در تبیین شاخص های مهم انتخاب صالح ترین رئیس جمهور خطاب به ملت توصیه فرمودید كسی را برگزینید كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد كند، با مردم یگانه و صمیمی باشد، ساده زیست باشد و خود و خانواده و نزدیكانش از فساد و اشرافی گری و اسراف دور باشند. و در ادامه به مردم توصیه كردید كه "دنبال حداكثر باشبد بهترین را انتخاب كنید" در شرایطی كه نهاد تحت امر شما انتخاب مردم را به دایره تنگ منتصبین تحمیلی شورای نگهبان و انتخاب میان بد و بدتر محدود كرده است ، انتخاب مردم بر اساس تشخیص خود و تامین نظر شما چگونه متصور است!؟

صرفنظر از دیدار شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما با جنابعالی ،شنیده ام كه حتی در ملاقات گروهی از قرماندهان سپاه و همچنین جناب آقای كروبی با شما در وصف حقیر هم اشاراتی داشته اید كه ان شاء الله منطبق بر همان ویژگی هائی است كه در كردستان بر رعایت آن تاكید ورزیده اید، مایلم بدانم كه بجز ویژگی هائی نظیر انقیاد و اطاعت محض در برابر حضرتعالی و اتصال به دو منبع ثروت و قدرت ،كاندیداهای تائید صلاحیت شده این دوره و دوره های پیشین چه برتری و امتیازی نسبت به داوطلبانی نظیر بنده داشته اند كه آنها از سوی شورای نگهبان منصوب شما واجد شرایط تشخیص داده می شوند اما برخلاف قانون به دیگران حتی رد صلاحیت و دلایل آن هم ابلاغ نمی شود و مهمتر از آن مایلم بدانم كه حقیر فاقد كدامیك از شاخص هائی است كه در دیدار با مردم كردستان بیان كرده اید!؟

آیا در قاموس شورای نگهبان برخورداری نامزدهای ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس از ویژگی هائی نظیر ؛سواد و تحصیلات عالی ،جسارت و آزادگی ،ارزشگرائی و ساده زیستی و اكتفا كردن به حداقل های زندگی ،تجارب و سوابق انقلابی و مدیریتی ،مردمداری و نداشتن كوچكترین نقطه ضعف مالی و اخلاقی ،پیشگامی در فسادستیزی و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی و نیز اجتناب از حرامخواری ،نشانه عدم صلاحیت اوست!؟

شاید تنها جرم امثال بنده این است كه در دوران خدمت و خصوصا هشت سال نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی بجای سرسپردگی در برابر اركان قدرت تنها سخنگوی مردم بوده ایم و سخنان فرو خورده آنانرا بر زبان جاری ساخته ایم و فقط برای آنان گریبان چاك داده ایم و اگر این است یقین بدانید تا زنده ام هرگز خفت سرفرود آوردن در برابر قدرت های زیاده خواه را بجان نخواهم خرید!

مقام رهبری خود نیك می دانند كه "عدالت" مادر آزادی و انیس و گوهر اصلی دین الهی است و در واقع آنچه به جمهوری اسلامی ارزش می دهد، میزان پایبندی زمامداران و كارگزاران این حكومت به عدالت و آزادی است و اگر اسباب رنجش خاطر شما را فراهم نمی سازد باید به این واقعیت تلخ اشاره كنم كه مهمترین تفاوت میان شما و قدیسان صدر اسلام  كه خود را ادامه دهنده راه آنها می دانید در این است كه قدیسان مذكور  و بسیاری از حواریون آنها نه تنها هرگز عدالت را به پای مصلحت ذبح نكردند بلكه خود را نیز شهید راه عدالت كردند تا عدالت با همه زیبائی هایش پابرجا بماند ،اما در كمال تاسف مشاهده می شود كه شورای نگهبان منصوب شما چنان بی پروا و تبعیض آمیز عمل می كند كه بنظر می رسد در چالش میان عدالت و مصلحت ،همواره عدالت باید به پای مصلحت قربانی شود تا شاید از این طریق چند صباحی هم منافع و تمنیات بعضی از افراد و گروههای مورد نظر تامین شود!

قهرا مادامیكه اوضاع به همین منوال ادامه دارد و جمهوریت این چنین مورد تعرض واقع می شود نظام جمهوری اسلامی بسان كشتی بادبان شكسته و برگل نشسته ای است كه بجای پیشروی در اقیانوس امید بتدریج در كام خودخواهی ها فرو می رود و دیری نخواهد پائید كه دیگر اثر و نشانی از آن باقی نخواهد ماند و این یعنی ظلم ناروا در حق صدها هزار شهید و جانبازی كه از جان خود گذشتند تا جمهوری اسلامی را در كنار ساحل امنی مستقر سازند.

جناب آقای خامنه ای مقام محترم رهبری! از آنجا كه جنابعالی بر مسند ولایت مطلقه فقیه تكبه زده اید و قدرت لایتنهاهی در دستان شما متمركز شده است ،قهرا مسئولیت هرگونه انحراف شورای نگهبان از قانون اساسی و آرمان های نخست انقلاب و به مخاطره افتادن جمهوریت و اسلامی بودن نظام و ظلمی كه این شورا در حق مردم روا می دارد متوجه شخص شما می شود و این امر می تواند در تنافر با برخی از شرایط و صفات رهبر به شرح مذكور در اصول 109 و 111 قانون اساسی قرار گیرد!

                                               و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

                                                                      اكبر اعلمی

                            كاندیدای محذوف دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 

 

این هم ببینید        مفیده ...

 

http://www.akbaralami.com/index.php?option=com_content&task=view&id=243&Itemid=71

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  توسط سید  |

 

چقدر جالبه

عجب مملكت آزاد و فرهيخته اي داريم




چه كسي و چه زماني از اين راز پرده برداري ميكنند خدا ميدونه



اما تاريخ نشون داده


هيچ جا ظلم پايدار نيست




خدايا ! خودت هدايتمان كن ...

شنبه بیست و سوم خرداد 1388  توسط سید  |

 

TuliP


....HappY birth DaY TuLiP ....






تو نــــاز میکنی من نــــاز میکشم

ایــن منطقه کیــه

انگار پیشه تو فرق نمی کنه

کـــی عاشقــه کیــه

روحـه تـو مـریمه

چشمـه تـو نـرگسه

دستـه تـو نستـرن

روحـه تو

چشمـه تو

دسـته تو

عشقـه مـن گل خونه منه

گل خــونه منــه

وقتی کــه خــاطــره غمگینه تـو هنوز

تـو خونه منه یعنی که بـاره غم

بــی تـــو شباست روشونه منه

غـم واره عشقه تو رو دوش میکشم

واپـس نمیکشم با این خیال قشنگ

که چشمهـای تو آرزویــه منــه

تــو نـــاز میکنی مــن نـــاز میکشم


محسن چاووشي

شنبه دوم خرداد 1388  توسط سید  |

 

تصور

تا بحال پيش اومده كسيو كه زياد با شما نزديكه نديده باشيد؟


راستش در نت و دنيايه چت و وبلاگ نويسي هميشه پيش مياد


با كسي مدتها دوست باشي و حتي گاهي عكسي ازش نديده باشي


مدتيه يه خواهر دارم


هم سن و سال خودم


مهربون و قاطع


رك اما مودب


شجاع و حساس

اما بيشترين چيزي كه ديده ميشه مسئوليت پذيري و حس نوع دوستيشه


سعي ميكنه غنخوار ه همه باشه با اينكه شايد خودش پر از غمه


من خواهرم بر اثر تصادف روبروي در خونه در سن يازده سالگي بعد از 16 روز كما ،


فوت شد و

الان يه خواهره 11 ساله دارم دقيق در همون سن

به همون اسم و همون قيافه

پاك و زلال


وقتي بهم گفت داداش من ميشي تا تنها نباشم با اينكه سالها با جنس حوا مشكل داشتم و تعصب خاصي رو اين كلمه

با اينكه شناخته قبلي ازش نداشتم اما فكر كردم و ديدم مدتي كه دوستيم فكري غير اين نداشتم


و با كمال ميل قبول كردم  الان يه خواهر 11 ساله


و يه خواهر 27 ساله دارم كه تابحال نديدمش


چه حسسه جالبيييييييييه   !


گاهي ميگم اين خواهر ما چه شكليه اما بعد ميگم اگر قسمت باشه يا در خواب يا در بيداري

خواهم ديدش پس زياد نبايد عجله كنم


خواستم عكسي پيدا كنم كه شايد شبيه خيالاتم باشه


اما ديدم اينم جالب نيست


پس  سعي ميكنم صبر كنم تا ببينم تصميم خداوندم در چيه ...


يا حق

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  توسط سید  |

 

تولد

ديروز ميلاد وبلاگم بود ...

شنبه بیست و نهم فروردین 1388  توسط سید  |

 

اولین امسال

نا م ترانه : دو تا چشم سیا داری

شاعر : - آهنگساز : از آهنگ های فولکوریک ایرانی اجرا : 1358

دو تا چشم سیا داری

دو تا موی رها داری

تو اون چشات چیا داری بلا داری ، بلا داری

دو تا چشم سیا داری

توی سینت صفا داری

توی قلبت وفا داری

صف عشاق بدبختو از اینجا تا کجا داری

دو تا چشم سیا داری

دو تا موی رها داری

به یک دم می کشی ما را به یک دم زنده می سازی

رقابت با خدا داری

دو تا چشم ، دو تا چشم

دو تا چشم سیا داری

دو تا موی رها داری

نظر داری ، نظر داری

نظر با پوستین پوشه ، حقیری ، مثه ما داری

نیگا کن با همه رندی رفاقت با کیا داری

دو تا چشم سیا داری

دو تا موی رها داری

نظر داری ، نظر داری

خبر داری ، خبر داری خبر داری

که این دنیا همش رنگه

همش خونه ، همش جنگه

نمی دونی ، نمی دونی

نمی دونی که گاهی زندگی ننگه

نمی بینی ، نمی بینی که دست افشان و پا کوبان و خرسندم

نمی بینی که می خندم

آخ! نمی بینی دلم تنگه

تو این دریای چشمون سیا رو پس چرا داری ؟

دو تا چشم ، دو تا چشم

دو تا چشم سیا داری

دو تا موی رها داری

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری مستی و ره و رسم دگری داشت

من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت برون فکنده ز گلشن

به جرم چهره ی زردم به جرم چهره ی زردم

دو تا چشم سیا داری


دو تا موی رها داری

یکشنبه دوم فروردین 1388  توسط سید  |

 

ساقيا ...

سلام


        بوي بهار مياد  بوي عيد


در اين پست گويا بايد تبريك بگيم  نه؟


تبريك به دوستان اما اگر كسي از يادم رفت چي ميبخشه؟؟؟


اميد وارم     ...


خب اول از همه به برادرم كه قديمي ترين نت فرند  منه و بعد به سيده زهرا كه اينجا رو نميبينه

تبريك ميگم به TuLip  دوست عزيزي كه شايد نديدمش از نزديك اما هميشه عزيزه

به ريحانه خانوم شاگرد واقعيه زليخا

به پروين


به رز كسي كه مدتهاست سر نميزنه

به عاطفه خانم گل


به خورشيد مهربون ي به نام ليلا - ز

به گل يخ عزيز

به آيداي عاشق

به مهربانوي واقعا مهربان و عسلك گلش

به شينا ي عزيز 

به گيلدا و آموزهاش

به سحر عزيز

به طوبي

به گندم خوش اخلاق

به مينا دختر مشرق زمين

به سارا ي عزيز كه خبري نيست ازش

به صباي شيرازي


به مليناي منتظر 

به مريم مسافر كوچولو



به جادوگري با تجربه

به نسيم با آپهار روزانه و پينوشت هاي خاص خودش

به زهره خانوم

به بانويي روشنتر از آفتاب

به شهرزاد عزيز  همشهريه گلم

به ريحان و نامه هاش

به قاصدكي مهربان

به ياسمين

به ايرسا همراه با تبريك تولد

به هيوا و دنياي آرومش

به جادوگري هميشه زنده

به باران45 فريده اي كه ديگه اينجا نمياد

و تمام كسايي كه شايد فراموش كردم اما هميشه لطف دارند و داشتند  و نظر دادند ...



اينم يه كادو برا

دوستان

اميد وارم  هر چي همين الان به عنوان اولين فكر به ذهنتان رسيد توش يراتون در بياد و


كلي شادتون كنه

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  توسط سید  |

 

22 بهمن

سلام  هرکی این تیتر و ببینه میگه به


سید م داره برای نظام  اوسوز


اما بحث چیز دیگریست در وبلاگم هیچگاه از نظام و سیاست چیزی ننوشتم


پس چرا 22 بهمن؟


22 بهمن تولد دختر عمومه همسنمه و همیشه با هم بودیم بزرگ شدیم

عین خواهر و برادر اما الان ازدواج کرده خب تولدش تبریک ...


اما مهم این نیست

همه جا گفتم دوست داشتن و بلد نیستم


اما تنها کسیو که دوستش داشتم تا به امروز

تنها کس مادر بزرگ مادریم بود که در تاریخ 22 بهمن سال 84 فوت شد


عجب ماهی شد برای ما بهمن ماه

در بهمن دوستان زیادی  تولدشان بود

سامره  دوست خوبه خوب و همشهریم که امید وارم همیشه خوشبخت باشه

ثاره دختر عموی خوبم

و ...... چون 19 بهمنی ها و

سالگرد ازدواج دوست صمیمیم منوچهر


اما وفات مادر بزرگم امسال و سالگرد مادر بزرگ دیگرم امروز و


سالگرد وفات دایی بزرگم که چند روز دیگر است این ماه و تبدیل به یک کلکسیون از حوادث کرد


بهمن پارسال کربلا بودم


بهمن امسال درگیری وحشتناک که ...



در کل هر چیه داره میره




چه خوب چه بد    


یا حق




مرگ وجود ندارد ، زیرا زندگی لایزال است.

وقتی در این سو مردم میگویند (( کسی مرده است ))   آن سو گفته میشود (( کسی تولد یافته است ))

خورشیدی که در اینجا غروب کند در آن سو طلوع میکند .

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  توسط سید  |

 

عشق است بر آسمان پریدن ...

خبر آمد

 

                          خبری در  راه بود

 

مادر بزرگ مهربانم به رحمت حق رفتند ...

 

 

روحش شاد ...


ویرایش 87/11/18 :


بعد از سه روز آشوب امروز آرامش دارم


                                                     شکر ...



....:

پارسال امروز از کربلا بازگشتیم 

یادش بخیر

چه روزگارانی بود   خدا نصیب آرزو مندان نماید ... :)   87/11/21

دوشنبه هفتم بهمن 1387  توسط سید  |

 


خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود.
استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)




سلام



سید حسین هوشیار

ساكن خاك پاك بندر انزلي


در هجدهمين روز برج اسد از سال شصت و يك
بدنيا آمدم

مدتي از خداي خودم دور بودم

الآن در حال نزديك شدنم
گاهي خوب نزديك ميشم
و گاهي حس ميكنم دارم دور ميشم

اينجا براي اينه كه بتونم نزديك بمونم
يادم نره
فراموش نكنم

از تاريخ 22/3/88
روشن بين تر شدم و كاملا بين دين و خدا فاصله ميبينم

اكثر كساني كه ديندارند و ادعا دارند از خداجويي اثري ندارند

ما مسلمان زاده ايم و شكي نيست
برگشت نداريم به دليل اجبار و ارتداد

چه دين خوبيه كه ميگه لا اكراه في دين
اما نميتونه يه جوون وقتي 20 سالش شد
بره مسيحي بشه
اگر خواست مسيحي بشه خونش حلال ميشه

بگذريم

من تنها از مسلماني اعمال آن و نامي كه از پدران مانده را
بدوش ميكشم

من خدا جو هستم و تا جايي كه سعي دارم
به دنبال نزديك شدن به رب خود
خداي خود
عشق خودمم

اميد وارم لايق اين خدا باشم

اگر به وبلاگ من مياين
پاك بياين
اگر وبتان ميام
چه پسر چه دختر
زن هستيد يا مطلقه
بزرگ و كوچك و پير و جوان

براي من عزيز بوده و بنده اي از
بندگان عزيز خدا هستيد

نه چشمم ناپاكه
نه ذهنم هوس باز

اگر زماني بود هم كه زياد يادم نيست
درمان شدم


دوست ندارم دلي بشكنه
پس دلي نبنديم


---------------------------

خوشحالم وبلاگ من اومدي و نظر ميزاري

اميد وارم هميشه در پناه خداوند

موفق و شاد و

_____________________
ll سبـــــــــــــــــــــز باشيد ll
------------------------------------
انشاالله

يا حق

lvlasimo_baldinii@yahoo.com

 

خداوند
دعا
خود سازی
اعتماد به نفس
عکس
قرآن
شعر
بیو گرافی نویسنده
مناسبت
عرفان نظر آهاری
جی پی واسوانی
مصطفی مستور
فلورانس اسکاول شین
وین دایر
کاترین پاندر
اشــــو
متفرقه

 

 

وبلاگ شخصی یه من ... !
گل يخ
كابوك
مي ناب
ققنـــوس
تمناي وصال
پشت كاجستان
تنهایی های من
مهربانــــو
جادوگــــر طلايي
نامه های حوا
روشن تر از آفتاب
Cold Silence
صبا صالحـــــــي
خنده هامو خط نزن...
تنها ماه مي داند و رود
"برای تازه شدن دیر نیست
یه روزی . یه جایی . یه کسی
بــــانـــوی قـــدیـــس
همه چیز با خدا ممکن می شود
چـــنـد تا حــــــــــــرف د ل
عشـــق یعنی انتظار...
ناز بالا
ما عادت داریم... یادت نیست میوه ممنوع؟
گروه رسیدگی منطقه سیروس جمعیت امام علی (ع)
نوشته های یک زن سیگاری
زنان خوب به آسمان ميروند
کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا
بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin